نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار زبان‌شناسی، دانشگاه آتاترک، ارزروم، ترکیه

چکیده

ساخت موصولی یک گروه حرف تعریف مرکب است که شامل هستة موصولی و بند موصولی است و آن دو با هم یک سازه نحوی تشکیل می­دهند. این ساخت توزیع گروه حرف تعریف را دارد. بند موصولی فارسی بند پیرو پسااسمی است که دارای ترتیب خطی حرف ­تعریف اسم بند است. این مقاله با تحلیل ۱۲۰۰ جملة حاوی بند موصولی که برگرفته از آثار زبان‌شناسان و دستورنویسانی همچون انوری، شفائی، غلامعلی‌زاده، لازار، باطنی، نجفی، مشکوةالدینی... است، به بررسی بندهای موصولی فارسی براساس مطالعات بینازبانی و البته درون‌زبانی می­پردازد که شامل راهبردهای مختلفی است برای صورت­بندی ساخت موصولی (ارتقاء ضمیر موصولی و به­جاماندن ردّ و یا اشتقاق در پایه‌بودن متمم­نما و حضور ضمیر ابقایی/خلاء در جایگاه موصولی)، شقوق بند موصولی به­­لحاظ حضور هسته، سلسله‌مراتب جایگاه هسته (برونی، درونی)، و ترتیب خطی هسته (آغازی، پایانی) و بند، انواع هسته در بند موصولی توصیفی و توضیحی، ترتیب جایگاه حرف ‌تعریف، هستة اسمی و بند موصولی در زبان فارسی، جایگاه وقوع موصولی‌سازی، ضمیر ابقائی، امکان و عدم امکان لانه­گیری بندهای موصولی و امکان و عدم امکان حرکت بند موصولی. بنابراین، ابتدا براساس مشاهدات به تعمیم و توصیف همگانی­ می‌رسیم و سپس، از تشابهات بین زبان­ها که از طریق مقایسة بینازبانی به‌ دست می­آید، تبیین می­دهیم که علت شباهت و تمایل زبان­ها می­تواند اشتراک تاریخی، شناختی، پردازشی، معنایی و کاربردشناختی باشد، زیرا ملاحظات نقش مؤلفه­های برون­زبانی در توصیف رده­شناختی اجتناب­ناپذیر است..

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Typology of Persian relative clauses

نویسنده [English]

  • Solmaz Mahmoodi

Assistant Professor of Linguistics, Ataturk University, Erzurum, Turkey

چکیده [English]

Persian relative construction which can be followed by a demonstrative has Det N RC word order. Persian relative clause is a post-nominal subordinate clause that is the most common type in the world. The relative clause has a complex structure which can illustrate the relationship between typology and generative grammar and develop a set of generalization that describes formal grammatical structures. Through a general survey of relative construction, the present study attempts to present the types and patterns of Persian relative clauses through data-based and theory-oriented approaches. This language-internal study also aims to find the range of possibilities which consists of (a) different strategies for the configuration of relative structure (raising analysis: movement of relative head noun from the relativized site to the Spec, CP which is coindexed with trace left behind by movement, or base generated analysis: head noun base generated in the Spec, DP which is coindexed with pronoun inside the relative clause), (b) presence of head (headed or head incorporated (free) relatives), hierarchical position of head (externally/internally headed relatives), linear order of head and RC (head-initial/final relatives), types of head (generic, specific, definite or indefinite noun) in restrictive and non-restrictive relatives, (c) position of Det with respect to N and RC, (d) position of relativisation occurance (subject, object, object of preposition…), (e) presence or absence of resumptive pronoun, that is relative clause underlyingly contains a pronominal which may be filled by a gap, and (f) possibility of embedding relatives within DP.

کلیدواژه‌ها [English]

  • relative clause
  • Resumptive pronoun
  • head marker
  • embedding
  • typology
  1. مقدمه

رویکرد نحو مبتنی بر پارادایم صورتگراست. زبان­شناسی صورتگرا/ زایشی با وجود تفاوت با رده­شناسی به­لحاظ بنیان­های فلسفی (به ترتیب عقل­گرایی و تجربه­گرایی)، روش دستیابی به تعمیم و همگانی زبانی (از طریق ملاحظات نظری و الگوهای درون­زبان یعنی روش قیاسی[1] یا مطالعات بینازبانی و داده­های تجربی یعنی روش استقرائی[2])، نوع همگانی­ها، و نوع تبیینِ وجود همگانی­ها (که اولی زبان­شناسی را با علم ژنتیک و تحلیل­ برای شناخت، یافتن منشاء و ماهیت ذهنی واحدهای زبانی عجین می­کند و دومی زبان را به مطالعة جهان مادی و پیرامون و مانند آنها مرتبط می­کند)، هر دو به همگانی­ها اعتقاد دارند و هر دو به تحلیل ساخت زبان و به این پرسش که «زبان ممکن بشری چگونه است»، می­پردازند. ازاین‌رو، تحلیل رده‌شناختی ساخت موصولی، ویژگی و تمایلات بند موصولی فارسی براساس داده‌های زبانی برگرفته از آثار نوشتاری هدف پژوهش حاضر است.

 

۲. پیشینه تحقیق

کرافت[3] (2003: 149) با ذکر مثالی نشان می‌دهد که فارسی در جایگاه مفعول صریح می‌تواند موصولی‌سازی کند. 

 

(۱) جان مردی را که زن زد، می‌شناسد (یعنی «زن آن مرد را زد»).

او همچنین با مثال (۲) نشان می‌دهد که زبان فارسی نمی‌تواند در جایگاه مفعول غیرصریح موصولی‌سازی کند، زیرا در آن جایگاه ضمیر به کار نمی‌رود.

 

(۲) من زنی را که جان به *(او) سیب‌زمینی داد می‌شناسم.

 

او می‌افزاید بعضی از زبان‌ها از طریق استفاده از ضمیرموصولی و به­جاگذاشتن ردّ در جای اصلی موصولی‌سازی می‌کنند. و در بعضی از زبان‌ها موصولی‌سازی با استفاده از ضمیر و متمم‌نما انجام می‌شود. اشکالی که در این تحلیل وجود دارد این است که کرافت دو موضوع را با هم خَلط کرده است: اول مسألة جایگاه موصولی‌سازی است؛ به­عنوان مثال در زبان فارسی دو جایگاهِ فاعل و مفعول صریح موصولی‌ می‌شود. دوم، مسألة استفاده از ضمیر یا ردّ در جای اصلی است. علاوه بر این اگر ضمیر اختیاری (او را) (که به باور کرافت یک راهبرد دیگر از موصولی‌سازی است)، در جمله (۱) به کار رود در آن صورت باید گفت فارسی در جایگاه مفعول صریح هم نمی‌تواند موصولی‌سازی کند، مانند جمله (۳).

 

(۳) جان مردیi را که زن *(اوi را) زد می‌شناسد.

 

دووریز[4] (2001: 8) معتقد است ازآنجاکه در ساخت موصولی زبان عربی از هسته­نمای موصولی استفاده می­کند،  فارسی از متمم­نما و سواهیلی[5] از ضمیر ابقائی، آنها در سه گروه متفاوت طبقه­بندی می­شوند. ذکر این نکته ضروری است که هر سه زبان از یک راهبرد موصولی‌سازی استفاده می‌کنند.

کینن[6] (1985: 147) در خصوص حضور ضمیر ابقایی در بند موصولی معتقد است تمایل زبان‌ها به این صورت است که اگر هستة درون بند، فاعل بند موصولی باشد، هرگز به صورت ضمیر شخصی ظاهر نمی­شود. اگر هستة درون بند، مفعول بند موصولی باشد، معمولاً به صورت ضمیر شخصی بیان شود. هسته­های پایین­تر در سلسله­مراتب دسترسی بیشتر، تمایل دارند که به صورت ضمیر در درون بند بیان شوند. بندهای موصولی که از گروه اسمیِ محذوف استفاده می‌کنند، با متمم‌نمای کلی و نه ضمیر موصولی آغاز می‌شوند که هرگز نقش ضمیر یا اسم را ایفاء نمی‌کند. در سلسله‌مراتب دستوری هر چه جایگاه موضوع پایین‌تر باشد، حذف هستة درون بند سخت‌تر است. بند موصولی پسااسمی برخلاف بند موصولی پیشااسمی حرف ‌اضافة سرگردان را مجاز می‌دارد.

صفوی (۱۳۸۰: 1۵۷) در خصوص امکان درونه­گیری بند موصولی فارسی، معتقد است درونه­گیری در جایگاه فاعل بند پیرو منجر به نادستوری‌شدن جمله می­شود. درونه­گیری در جایگاه مفعول بند پیرو جملات نامصطلح را به ‌دست می­دهد. امکان درونه­گیری در موصولی­سازی متمم و مضاف­الیه بند پیرو به جملات دستوری منجر می­شود. همان‌طور که خواهیم دید درونه­گیری بند موصولی در هر جایگاهی ممکن است، اما بسامد وقوع آنها به مراتب کمتر از بندهای درونه­گیری نشده است.

 

 

 

۳. راهبردهای مختلف برای صورت­بندی ساخت موصولی

در جایگاهی که موصولی­سازی اتفاق می­افتد، زبان­ها از دو راهبرد برای صورت­بندی ساخت موصولی استفاده می­کنند.

1- ارتقاء و به­جاماندن ردّ: در ساخت موصولی از ضمیر موصولی استفاده می­شود و بعد از حرکت آن به مشخص‌گر گروه متمم­نما، ردّ در جای اصلی به­­جا می­ماند. زبان انگلیسی از این راهبرد استفاده می‌کند.

2- اشتقاق در پایه: نوعی ساخت موصولی است که به ‌جای ضمیر موصولی از متمم­نما (که) استفاده می‌کند که به صورت اشتقاق در پایه آغازگر بند پیرو است و به ‌جای ردّ، ضمیر مستقل، واژه­بست و یا خلاء در جایگاه موصولی به‌­جا می­گذارد. تحلیل ارتقاء به ‌دلایلی در ساخت موصولی فارسی کارآمد نیست:

الف) حرکت هستة اسمی از درون بند افزوده اصل همجواری را نقض می­کند، سازة حرکت­یافته و ردّ به­­جا مانده از حرکت در یک چرخه نیستند و سازه نمی‌تواند بر ردّش تسلط سازه­ای داشته باشد. جایگاه تهی که بر واژه­بست تسلط سازه­ای دارد نمی­تواند ردّ به­­جا مانده از حرکت باشد.

 

(۴) آن پسریi که من فکر می­کنم اگر کیمیا proi می­دیدتشi خیلی خوشحال می­شد (Karimi, 2001: 14).

 

ب) مرجعدار نمی­تواند مقید بشود، مگر این‌که هسته در بند موصولی بازسازی شود و دلیل این‌که چنین چیزی در بند موصولی امکان­پذیر نیست، این است که هسته در بیرون بند ثابت شده و نمی­تواند در بند موصولی بازسازی شود، زیرا حاصل حرکت نیست. لازمة بازسازی این است که یک کپی از مرجع در جایگاه بازسازی وجود داشته باشد. این معلول در رویکرد هسته­برونی تحقق نمی­یابد، زیرا هستة بند موصولی حاصل ارتقاء نیست.

 

(۵) *داستان­هایی راجع به همدیگرi که امید به پریi --- می­گفت دروغ بود.

 

بنابراین برخلاف باور کرافت (Croft, 2003: 149) خلاء و ضمیر ابقائی دو راه­کار مجزا برای موصولی­سازی نیست. در این نوع ساخت موصولی که ویژه زبانی همچون فارسی است، همزمان هر سه عنصر متمم­نما، نشانة موصولی (توصیفی) و ضمیر ابقائی/ خلاء به کار می­روند. بنابراین، برخلاف ادعای دووریز حضور آنها در توزیع تکمیلی با هم نیست و هر یک در جایگاه­های مختلف ذیل هسته­های نقشی مختلف (متمم­نما و حرف تعریف) واقع می­شوند. این مسأله زبان‌ویژه است.

 

جدول (1): عناصر موصولی فارسی با توجه به پنج نقش

نقش/مشخصه↓

نوع←

متمم­نما (که)

نشانة ­موصولی (ی)

ضمیر ابقائی

ضمیر

واژه­بست

خلاء (pro)

نوع مقوله­ای

متمم­نما

حرف‌ تعریف

حرف‌ تعریف

حرف ‌تعریف

حرف ‌تعریف

حالت

-

+  (بنداصلی)

+ (بند پیرو)

+

+

مشخصه (شخص/شمار)

-

+

+

+

+

جایگاه آن در جمله

آغاز بند

بند اصلی

بند پیرو

بند پیرو

بندپیرو

تکواژ مستقل و نه وند

+

-

+

-

 

۴. شقوق بند موصولی به­لحاظ حضور هسته، سلسله‌مراتب جایگاه هسته (برونی/ درونی)، و ترتیب خطی هسته (آغازی / پایانی) و بند

بند موصولی در زبان‌ها به­لحاظ حضور و عدم‌ حضور هسته انواع مختلفی دارد:

1- هسته­دار: بند توسط یک سازة اصلی به مطالب پیرامونی متصل می­شود.­

الف) هسته­برونی: سازة محوری، سازة مشترک (از نظر معنایی) بند اصلی و بند موصولی است و اغلب گروه اسمی است که اگر در بند اصلی ظاهر شود، ساخت موصولی هسته­برونی حاصل می­شود. یعنی هسته به عنوان مرجع تعیین می­شود و باعث می­شود یا بند موصولی دارای خلاء باشد یا با ضمیر موصولی پر شود که خود دارای دو نوع هسته­پایانی (مانند زبان ترکی) و هسته­آغازی (مانند بند موصولی در زبان انگلیسی و فارسی) است.

ب) هسته­درونی: اگر هسته در بند ظاهر شود، ساخت موصولی هسته­درونی حاصل می­شود. در این صورت بند اصلی دارای خلاء خواهد شد که این خلاء یا با کل ساخت موصولی پر می­شود یا با ضمیر اشاره، مثل ساخت موصولی همبسته[7] در زبان هندی که بند موصولی در آن پیش­آیند می­شود.

2- بدون هسته/ هستة منضم‌شده: بند موصولی آزاد در زبان فارسی دارای هستة منضم‌­شده است.

 

 انواع بند موصولی

درونه­گیری­شده در هسته

دارای هسته

فاقد هسته/هسته منضم

 

هسته­برونی

هسته­­درونی

هسته ­آغازی/بند موصولی پسااسمی

هسته­ پایانی/بند موصولی پیشااسمی

نمودار (1): انواع بند موصولی درونه‌گیری‌شده در هسته

 

۵. نوع هستة بند موصولی

۵ـ1. هستة بند موصولی توصیفی

بند موصولی بند پیروی است که از یک بند توضیحی (بدلی)[8] یا تحدیدی (توصیفی)[9] تشکیل شده و اطلاعاتی در خصوص هستة بند پایه ارائه می­دهد. بند موصولی توصیفی، هستة اسمی را توصیف و طیفش را محدود می­کند. حضور هسته‌نمای[10] «ی» موصولی در کنار هستة اسمی، بند را محدود به مصداق می­کند. بند موصولی گرچه افزوده­ای برای هسته­اش است و حذف آن خللی در دستوری­بودن جمله ایجاد نمی­کند، اما حذف بند موصولی توصیفی موجب تغییر معنا می­شود. هستة اسمی در بندهای موصولی فارسی نکره (مشخص و نامشخص) و یا معرفه است و از سلسله‌مراتب معرفگی همگانی نقل‌شده در (Croft, 2003: 132)، تبعیت می­کند. به عبارتی دیگر، ساخت­های موصولی با هستة نکرة نامشخص به مراتب کمتر از ساخت موصولی نکرة مشخص و معرفه است.

 

(۶) یک ماشینی را دیدم که سه چرخ داشت (هسته: نکرة مشخص با نشانة «را»).

(۷) یک چاهی هست که حالا خرابه (هسته: نکرة مشخص بدون «را»).

(۸) کسی که درست را تشخیص می‌دهد، درست عمل می‌کند (هسته:‌ نکرة ‌نامشخص).

(۹) آقایی که دیروز در بانک نوبتش را به شما داد، همسایه ماست (هسته: معرفه).

(۱۰) اولین چراغ قرمزی که دیدید، بپیچید به راست (هسته: مشخص).

 

سلسله‌مراتب نشانداری/ وقوع

نکره نامشخص > نکره مشخص > معرفه

سلسله‌مراتب همگانی تلویحی

 

 

 

    

       

شکل (1): سلسله‌مراتب نشانداری و همگانی تلویحی

 

۵ـ2. هسته در بند موصولی توضیحی

هنگامی که هستة اسمی برای شنونده مشخص باشد و بند موصولی اطلاعاتی اضافی در مورد هسته که از پیش شناخته­شده است، ارائه کند، آن بند بند موصولی توضیحی است. به عبارتی این نوع ساخت با مکث و نبودن «ی» پس از هسته و بندی که توضیحی در مورد آن هسته می افزاید، ساخته می­شود. امکان حذف این نوع بندها از بند پایه بدون آن که خللی در انتقال معنا رخ دهد، وجود دارد. بند موصولی توضیحی برخلاف بند موصولی توصیفی با انواع خاصی از هسته­های اسمی، مثلاً هسته بدون نشانه، اسم خاص، ضمیر شخصی و اسم جنس به‌کار می­رود. در فارسی همانند انگلیسی، سلسله‌مراتب هسته­های بالقوة بند موصولی توضیحی به این صورت است که اسم خاص بیشترین دسترسی و ضمایر شخصی کمترین دسترسی را به بند موصولی دارد:

اسم خاص < گروه اسمی معرفه   >اسم جنس > گروه اسمی نکره  >ضمایر شخصی

 

(۱۱) آب را که مایه حیات است هدر ندهید (هسته: اسم جنس).

(۱۲) یک مرد  وارد شد که من او را نمی­شناختم (هسته: نکره با حرف تعریف نکره).

(۱۳) در آن زمان­ها یک عمله گرسنه بالاتر از آسمان شعله گرفته، خدا را می­دید که نگاهش می­کند (اسم خاص).

(۱۴) آن مرد مسن که کیف دستش بود، معلم من است (هسته: معرفه با حرف‌ تعریف).

(1۵) راننده که هی نیش‌ترمز می­زد را می­شناختم (هسته: نکره مشخص).

(1۶) من که درس­خونم، همیشه از همه عقبترم (هسته: ضمیر).

(1۷) امید که عضو شکاک کلاس بود --- (هسته: اسم خاص).

 

۶. ویژگی بند موصولی و ترتیب جایگاه حرف‌ تعریف، هسته و بند موصولی

1ـ در فارسی موصولی­سازی به صورت هسته ـ بند بازنمایی می­شود. بند موصولی پسااسمی رایج­ترین نوع بند در جهان و صورت غالب و زایا در زبان­هایی با ترتیب فاعل فعل مفعول است (Keenen, 1985: 144).

2ـ هستة اسمی دارای هسته­نما: وجود هسته اسمی دارای هسته‌نمای «ی» معیاری است برای تشخیص بند موصولی توصیفی از دیگر جملات مرکب زبان، اما همه زبان­ها از آن استفاده نمی­کنند؛ اینجاست که تنوع میان زبان­ها شروع می­شود.

3ـ هسته همزادی در بند دارد: بند موصولی شامل گروه اسمی هم­مرجع یا برابر با هستة اسمی است.

4ـ بند با متمم­نمای «که» آغاز می­شود.

5ـ ناهماهنگی مقوله­ای بین هسته و همزادش در بند وجود دارد.

6ـ حرف ‌تعریف معرفه در جایگاه هسته، گروه حرف‌ تعریف واقع می­شود که می­تواند جای کل هستة اسمی قرار بگیرد. بنابراین، در فارسی حضور حرف‌ تعریف به­عنوان هسته در جایگاه ماقبل بند موصولی برخلاف بند متممی، اختیاری است. حذف حرف‌ تعریف ملزم به حضور هسته‌نمای «ی» در کنار اسم است.

 

(1۸) آن (کَس) که نمی­تواند عشق بورزد، تقدیری جز مرگ ندارد.

(1۹) این (واقعیت) که او نمی­تواند در انتخابات رای بیاورد، دردناک است.

 

همان‌طور که جدول ۲ نشان می‌دهد مشاهدة داده­های زبان فارسی ما را به این تعمیم و توصیف همگانیِ تلویحی سوق می­دهد که هرگاه ترتیب عناصر سازندة جملة مرکبِ حاوی بند موصولی به صورت هستة ­اسمی بند[11] باشد آنگاه ترتیب حرف­ تعریف هستة اسمی[12] را در زبان خواهیم داشت.

 

جدول (2): توزیع انواع زبانی مشاهده‌شده و نشده نقل­شده در (Croft, 2003:54)

N Dem

Dem N

 

Rel N

N Rel

 

همبستگی و ارتباط معنی­دار، دو پارامتر مختلف در جدول فوق، نشان­دهندة سه تبیین­اند. از یک سو، وضعیت موجود در فارسی (N Rel،Dem N ) وضعیت غالب است که در رقابت با هماهنگی قرار دارد. از سوی دیگر، تبیین سنگینی (بند موصولی > مضاف­الیه > صفت > حرف‌ تعریف، عدد) است که طبق آن در زبانی با وضعیت آمیخته همچون فارسی، وابستة سنگین (بند موصولی، مضاف­الیه و صفت) پس از هسته و وابسته سبک (حرف تعریف و عدد) قبل از هسته واقع می­شود که منظور از سنگینی طول کلمه، تعداد تکواژها، عناصر معنامند و نقش­مند است که قابل اندازه­گیری­اند. سنگینی از الگوی هماهنگی ساختاری که بازنمایی به صورت یک قاعده (اول هسته بعد وابسته و برعکس) دارد، پیروی نمی­کند. از برایند این نیروهای در رقابت، وضعیت موجود در زبان حاصل می­شود. خود این نیروها / انگیزه‌ها تبیین­هایی در سطح خُرد هستند که نیازمند تبیین­های کلان­تر همچون پردازش­اند. به­عنوان مثال، در الگوی هماهنگ به دلیل عوض‌نشدن پارامترها پردازش راحت­تر و فرایند زبان­آموزی کودک سهل­تر است.

 

۷.  جایگاه وقوع موصولی­سازی

پیشتر اشاره شد که ناهماهنگی مقوله­ای در بند موصولی فارسی وجود ندارد، یعنی نقش‌تتای معنایی و نقش نحوی سازة محوری/هستة اسمی در بند موصولی مستقل از نقش­هایش در بند اصلی است. هر نقشی در هر زبانی قابل دسترس برای موصولی‌سازی نیست، یعنی زبان­ها تعداد نقش­های قابل دسترس را محدود می‌کنند. در فارسی همانند انگلیسی، تمامی نقش­های نحوی، قابل دسترس برای موصولی‌سازی است، یعنی در جایگاه­های مختلف می­تواند موصولی­سازی کند. سلسله‌مراتب دسترسی نقش­های دستوری برای موصولی­سازی در فارسی براساس سلسله‌مراتب نقش­های دستوری (Keenen and Comrie, 1977) درجه­بندی می‌شود.

 

سلسله‌مراتب تلویحی

فاعل > مفعول صریح > مفعول غیرصریح > مفعول متممی (بایی، دری)>  اضافی

سلسله‌مراتب نشانداری/ وقوع

شکل (2): سلسله‌مراتب تلویحی و نشانداری

 

از راست به چپ سلسله‌مراتب وقوع است که حاکی از آن است که اگر قرار است فارسی تنها در یک جایگاه موصولی­سازی کند، آن جایگاه فاعل است. از مطالعة سلسله‌مراتب، نشانداری (از حداقل نشانداری تا حداکثر نشانداری) نیز به ­دست می­آید، یعنی بی­نشان­ترین انتخاب فاعل است، بعد از آن مفعول صریح است و ... . از چپ به راست سلسله‌مراتب تلویحی است که حاکی از آن است که اگر زبانی در جایگاه اضافی موصولی­سازی کند، حتماً در جایگاه مفعول متممی ساخت موصولی­ دارد. 

          تبیین این همگانی از نوع شناختی است، یعنی از کل فضایی که حوزة شناخت جایز دانسته است و همه امکانات زبانی را دارد، زبان فارسی کل آن فضای مفهومی را استفاده می­کند و برش می­زند و آن برش یا نقشة معنایی تابع نظم و زبان ویژه است. 

 

 

 

۷ـ1. حضور بند موصولی در جایگاه­های موضوع براساس نقش هسته 

گروه اسمی مرکب (هستة اسمی و بند موصولی توصیفی) در هر جایگاه نحوی (فاعل، مفعول، مفعول حرف­اضافه، مضاف­الیه) پیش از فعل که امکان ظهور اسم در آن وجود دارد، می­تواند ظاهر شود. هسته در بند اصلی نیز نقش­های گوناگون (فاعلی، مفعولی، متممی، مضاف­الیهی) دارد:

1ـ ساخت موصولی در جایگاه و نقش فاعل

 

(۲۰) دانشجویی که باید با هر یک از استادها صحبت کند، بیمار است.

 

2ـ ساخت موصولی در جایگاه و نقش مفعول صریح

(۲۱) تفنگی را که همیشة خدا در گوشه اتاق خواب می­گذاشت، برداشت و در تاریکی یک خشاب تیر درکرد.

 

3ـ ساخت موصولی در جایگاه و نقش مفعول غیرصریح

(۲۲) من به دانشجویی که باید با هر یک از استادها صحبت کند، پیغام دادم.

 

  1. ساخت موصولی در جایگاه و نقش مفعول متممی

(۲۳) من با دانشجویی که باید با هر یک از استادها صحبت کند، به مسافرت رفتم.

(۲۴) از تو به ‌خاطر کمکی که به مادرم کردی، سپاسگزارم.

 

  1. ساخت موصولی در جایگاه جزء اسمیِ فعل مرکب

(۲۵) با دستش حرکت تحقیرآمیزی -- کرد که مفهومش «خاک تو سرت» بود.

(۲۶) او به مردم ستمی--- کرد که هرگز از خاطره­ها نخواهد رفت. 

(۲۷) او حرفی -- زد که تاکنون هیچ ­کس نظیرش را نشنیده بود.

 

  1. هستة ساخت موصولی در نقش مضاف­الیه/مالک/وابستة ساخت اضافی.

(۲۸) امید از این‌که توانسته خودش از پسر مردی که زمین­گیر است انتقام بگیرد خشنود است.

 

۷ـ2. حضور بند موصولی توصیفی در جایگاه موضوع براساس نقش ضمیرهم‌مرجع با هسته

بند موصولی توصیفی براساس نقشی که ضمیر (هم­مرجع با هسته) در بند موصولی دارد، به چهار شکل (فاعلی، مفعولی، متممی، مضاف­الیهی) ظاهر می­شود:

 

1- اگر هسته با فاعل بند پیرو هم­نمایه باشد، فاعلِ غیرمؤکد حتماً حذف می­شود:

(۲۹) مردهایی که---لباس کهنه پوشیده بودند، در آمدوشد بودند (هسته: فاعل).

(۳۰) این دیدگاه مواردی را--که بسیار مهم هستند، نادیده می­گیرد (هسته: مفعول).

(۳۱) پول به آن مردی---که کت ‌و شلوار ارزونی پوشیده بود، دادم (هسته: متمم).

(۳۲) به ته پیه­سوزی که--جلو مومیایی بود، ماده سیاهی چسبیده (هسته: مضاف‌الیه).

 

2- اگر هسته با مفعول‌ صریح بند پیرو هم­نمایه باشد مفعول‌ صریح به اختیار حذف می­شود.

(۳۳) شیرازی که ]من دیدم [ آن شیراز نیست (هسته: فاعل).

(۳۴) پنجره را که وارنر فراموش کرده بود محکم ببند باز کرد (هسته: مفعول).

(۳۵) وارنر از کلمات عجیبی که (آنها را) شمرده ‌شمرده می­خواند استفاده می­کرد (هسته: متمم).

(۳۶) کف پاهای زخمی­ای که سوز برف آنها را سوزانده بود از حرکت منصرفش کرد (هسته: مضاف).

 

3- اگر هسته با مفعول غیر­صریح بند پیرو هم­نمایه باشد جای مفعول غیرصریح حتماً ضمیر می­ماند. این ضمیر با یک حرف اضافه پیشین همراه است.

(۳۷) امید آدمی را که در خیابان باهاش آشنا می­شد، دوست می­داشت (هسته: مفعول).

(۳۸) مردی که شما کتاب را از ازش/Ø*  امانت گرفتی، اینجاست (هسته: فاعل).

(۳۹) باید با مرد مسنی که ازت 20 سال بزرگتر است، مدارا کنی (هسته: متمم).

(۴۰) منبع نوری که ازش دود سبزرنگی برمی­خاست، از دور دیده می­شد (هسته: مضاف)

(۴۱) منبع نوری که با دود سبزرنگی مخلوط بود، از دور دیده می­شد (هسته: مضاف­الیه).

 

4- اگر هستة بند اصلی/ پایه با مضاف­الیه ساخت اضافه در بند پیرو هم­نمایه باشد، جای مضاف­الیه، ضمیر می­ماند. این ضمیر با یک حرف‌ اضافه پیشین همراه است.

(۴۲) با یک دست گنجشک مفلوکی iرا که پر و بالشi کنده شده بود و چرت می­زد، به سینه­اش می­فشرد (هسته: مفعول).

(۴۳) امید که در وجودش چیزی می­جوشید، از اتاق کارش بیرون آمد (هسته: فاعل).

(۴۴) یک کودک با چشمانی شیطان که برقشان جنگلی را خشک می­کرد، لفظ قلم حرف می­زد (هسته: متمم).

(۴۵) دادگاه به همچین مردیi اجازه داد ]که از کارفرمای خودi قسمتی از ]حقوقشi را ]که متناسب با نیاز فرزندانش است[[ به طور مستقیم دریافت کند[. (هسته: مضاف­الیه).

 

۸. حضور ضمیر ابقائی

بند موصولی می­تواند با توجه به نحوة صورت­بندی هسته (به صورت ضمیر ابقائی، ضمیر موصولی، گروه اسمی، خلاء) در بند نیز طبقه­بندی شود. زبان فارسی در بند موصولی از ضمیر ابقائی، خلاء/گروه اسمی محذوف استفاده می­کند. حضور ضمایر بسته به نقش هستة اسمی بند موصولی طبق اصل سلسله‌مراتب دسترسی قابل پیش­بینی است. یعنی اگر در زبانی هستة بند موصولی نقش مفعول صریح را داشته باشد و ضمیر ابقائی در آن به­کار رود، در مورد بندهای موصولی که هستة آنها نقش مفعول غیرصریح یا اضافی است نیز، ضمیر ابقائی به­کار می­رود. اگر قرار است فارسی تنها در یک جایگاه ضمیر ابقائی بگذارد، آن هم جایگاه اضافی است.

سلسله‌مراتب تلویحی

   فاعل < مفعول صریح  <مفعول غیرصریح  <حالت اضافی

سلسله‌مراتب وقوع

 

 

 

 

شکل (3): سلسله‌مراتب تلویحی و وقوع

 

سلسله‌مراتب رابطه­های دستوری به عنوان مشاهده صوری از مطالعات رده­شناسی به‌دست می­آید. این‌که چرا به صورت غالب، رابطة دستوری چنین توزیعی دارد، یعنی در زبان­ها در ساخت­های موصولی، فاعل بالاتر از مفعول و مفعول صریح بالاتر از مفعول غیرصریح و ... صورت­بندی می­شود، ممکن است تبیین صوری، معنایی و پردازشی داشته باشد. اگر نگاه نقشی داشته باشیم، تبیین پردازشی دارد. طبق بررسی آماری رشیدی (۱۶۱:۱۳۸۹) از گروه­های اسمی مختلف براساس طبقه­بندی پرینس[13] (1981:252) در جایگاه نهاد به این نتیجه می­رسد که بیش از 80 درصد گروه­های اسمی در جایگاه نهاد، انتقال اطلاع کهنة شنونده­بنیاد را انجام می­دهند. یعنی گروه­های اسمی که در جایگاه نهاد جمله به کار می­روند، از میزان آشنایی بالایی برای شنونده برخوردارند و آنجا محل حضور اطلاع کهنه است، اطلاعی که از طریق ارجاع یا موقعیت، برای شنونده قابل بازیافت است. اطلاع کهنه برای پیام اصلی زمینه­چینی می­کند. یعنی وقتی اطلاع آشناتر مقدمه می­شود تا اطلاع نو را دریافت کنیم، پردازش آسانتر خواهد شد. از نگاه دستوری باید گفت در 90 درصد زبان­ها فاعل قبل از مفعول می­آید. از نظر معنایی نمونة اعلای فاعل، آن است که نقش تتای کنش‌گر دارد و نمونة ‌اعلای مفعول، آن است که نقش تتای پذیرا دارد، یعنی مفهوم کنش‌گر برجسته­تر از پذیرا و پذیرا برجسته­تر از بهره­ور و بهره­ور برجسته­تر از وسیله و ... است.

 

۹. لانه‌گیری بند موصولی

درونه­گیری بند موصولی در هر جایگاهی ممکن است، اما بسامد وقوع آنها به مراتب کمتر از بندهای درونه­گیری نشده است. از نظر روان­شناسی هم زبان لانه­گیری کمتر می­کند تا پردازش آسانتر شود. زیرا درونه­گیری از قابلیت درک جمله می­کاهد و این امر ممکن است به دلیل محدودیت حاکم بر حافظة انسان باشد. زیرا ذهن قبل از رسیدن به فعل جملة اصلی باید جمله دیگری را پردازش کند. یعنی بسامد بالای یک چیز با نظام شناختی انسان و ضرورت ارتباطی مرتبط است.  

 

(4۶) آدم مثبت و منفی که همان مطلق خیر و شری که از منظر راوی وجود ندارد است دربارة هیچ‌ کس حکم نمی­کند.

(4۷) محکومی که من خوراک مارچوبه را که همیشه آرزو داشت بخورد دیدم.

(4۸) به راهنمایی اولاد که زیر لب از نبردی که کمی دیگر به راه می‌انداختند، می‌غرید و ناخشنود بود، در دو دالان آن‌سوتر به یک راه‌پله که در پس آن آشپزخانه قرار داشت، رسیدیم.

(4۹) نوری که با دود سبز رنگی که از پر سوخته برمی­خاست، مخلوط می­شد...

امکان لانه­گیری بند موصولی                     

مضاف­الیه < متمم < مفعول< فاعل   

  امکان موصولی­سازی

 

 

 

 

 

 

 

شکل (۴): امکان لانه‌گیری بندموصولی و امکان موصولی‌سازی

 

۱۰. حرکت بند موصولی

از میان انواع نحوی بندهای موصولی، تنها بند موصولی پسااسمی می­تواند از جایگاه اشتقاق در پایه حرکت کنند و به جایگاه پس از فعل حرکت کنند.

از میان انواع معنایی بندهای موصولی پسااسمی فارسی، تنها بند موصولی توصیفی حرکت بند را از هر جایگاه نحوی مجاز می­داند.

(۵۰) دانشجویانی می­توانند در این کلاس شرکت کنند که درس ساخت زبان را گذراندند (گروه اسمی مرکب فاعلی).

(۵۱) وارنر پیه سوز جلو مومیایی را روشن کرد که مادة سیاهی ته آن چسبیده بود (گروه اسمی مرکب مفعولی).

(۵۲) او به مردم ستمی--- کرد که هرگز از خاطره­ها نخواهد رفت (گروه اسمی مرکب: جزء اسمی فعل مرکب).

(۵۳) تعدادی از نویسندگان معاصر، بومی زبانان لهجه­هایی-- هستند که می­کوشند آنها را به نمایش گذارند (گروه اسمی مرکب: مسند).

(۵۴) پول به آن مردی دادم که کت و شلوار ارزونی پوشیده بود (گروه اسمی مرکب متممی).

(۵۵) منبع نوری از دور قابل رویت بود که ازش دود سبز رنگی برمی­خاست (گروه اسمی مرکب: مضاف­الیه).

حرکت بند موصولی توضیحی در جملاتی که دارای افعال متمم‌پذیر (مانند دیدن، شنیدن) و افعال ایستایی (مانند داشتن، بودن) به صورت اجباری و در جملاتی که هستة بند موصولی گروه اسمی معرفه یا نکره باشد، به صورت اختیاری رخ می‌دهد. علت عدم رخداد حرکت بند موصولی توضیحی در همة انواع آن این است که بند موصولی توضیحی بخشی از منحنی آهنگی بند اصلی نیست و جملة حاوی بند موصولی توضیحی دارای دو گروه آهنگی است. بنابراین، هنگام حرکتِ بند، تعبیر توالی بهم­خوردة بندها بسیار دشوارتر می­شود.

 

(۵۶)  دو ماشین دیدم که به‌ هم خورده بودند.

(۵۷) ازم عذر خواست و یک کتاب بهم جایزه داد که هنوز دارمش.

(۵۸) آشپزخانه دو پنجره بزرگ دارد که جلو آنها نرده آهنین کشیده­اند.

(۵۹) آنها کتاب را در زیرزمین گذاشتند که محل مناسبی نیست.

(۶۰) * دیروز حجت­الشریعه پیش من بود که --- شخص شریفی است.

(۶۱) * اصفهان شهر تاریخی ایران است که (آن را) نصف جهان نیز می­نامند.

(۶۲)  *شیراز زادگاه شاعران جهان است که ما سال گذشته از آن بازدید کردیم.

 

بند موصولی آزاد به­عنوان موضوع بند اصلی نقش ایفاء می­کند و هسته به آن منضم شده است. بنابراین قادر به حرکت نیست.

 

(۶۳) *هرچه خطا بود که گفتی..

 

درواقع، از نظر دستوری شرط حرکت بند به نوع هسته، نوع فعل و افزوده (اختیاری) یا موضوع (اجباری‌) بودن بند موصولی بستگی دارد: بند موصولی توصیفی< بند موصولی توضیحی< بند موصولی آزاد.

کرافت (2003:148) سه اصل همگانی کاربردشناختی و ساخت اطلاعی را مطرح می­کند که انگیزه­های در رقابت هستند، یعنی نیرویی مثل ساخت اطلاع نیروی دیگر را تحت­الشعاع قرار می­دهد: (1) مفاهیم مرتبط با هم تمایل دارند که با هم خوشه­ای را تشکیل بدهند، مثلاً بند می­خواهد سر جای خود، کنار مرجع­اش بماند و حرکتی انجام ندهد، در حالی که حرکت­ها به دلیل وجود نیروهای در رقابت اتفاق می­افتند؛ (2) تمایل و صورت غالب بسیاری از زبان­های دنیا این است که اطلاع کهنه اول بیاید و اطلاع نو دوم. اطلاع نو و کهنه شنونده‌محور است، زیرا اطلاع کهنه برای پیام اصلی و خبر اصلی زمینه­چینی می­کند، یعنی وقتی چیزهایی که برای ما آشناتر است مقدم شود و آماده شویم تا آن خبر نو را دریافت کنیم، پردازش آسانتر می­شود؛ (3) گوینده تمایل دارد مطلبی که در ذهنش برجسته­تر است، پیش­آیند کند. بنابراین، برجستگی ذهنی[14] گوینده (چینش سازه­ها) یک بازنمایی در ساختار دارد.

بند موصولی اطلاع کهنه است و در کنار مرجع­اش قرار دارد. نیروی (1) می­خواهد بند، کنار مرجع­اش باشد. هنگامی که بند موصولی به جایگاه پس از فعل حرکت می­کند، انگیزة (1) در رقابت با انگیزه­های (2) و (3) قرارمی­گیرد، زیرا مطابق آن، چیزی که برای گوینده ممکن است برجسته باشد، پیش­آیند می­شود. گاهی سازة پسایندشده برجسته است و نویسنده می­خواهد با پسایندسازی اطلاع نو و کانونی را دربارة چیزی برجسته کند. از طرفی دیگر، ممکن است حرکت بند موصولی به جایگاه غیرفاعل به سبب ساخت اطلاعی آن باشد. جایگاه پایانی جمله جایگاه اطلاع نو است. هر چه به آخر جمله می­رسیم، قابل‌ توجه­بودن[15] بیشتر می­شود. بنابراین، در جمله­هایی که بند در کنار هسته واقع است، اصل (1) احراز می­شود و در جمله­هایی که بند حرکت کرده، اصل (2) احراز می­شود. یعنی هر دو شق در زبان یافت می­شود و آن که بسامد رخدادش بیشتر است، شق بی­نشان است.

 

۱۱. نتیجه­گیری

مطالعة داده­بنیاد بروی ساخت‌های موصولی فارسی نشان می‌دهد ساخت موصولی در زبان فارسی از طریق راهبرد اشتقاق در پایه صورت‌بندی می‌شود، یعنی هستة اسمی، متمم­نما و ضمیر ابقایی / خلاء، هیچ یک حاصل حرکت نیستند. وقوع هستة بند موصولی که آغازگر ساخت موصولی است، از سلسله‌مراتب معرفگی پیشنهادی کرافت تبعیت می‌کند. ترتیب جایگاه حرف ‌تعریف، هستة اسمی و بند موصولی در زبان فارسی، ما را به این تعمیم همگانی هدایت می­کند که اگر ترتیب هستة اسمی بند موصولی در زبان بود، آنگاه ترتیب حرف تعریف اسم خواهد بود و تبیین آن سنگینی در مقابل هماهنگی است. در فارسی تمامی نقش­های نحوی قابل دسترس برای موصولی­سازی است، یعنی در جایگاه­های مختلف می­تواند موصولی­سازی کند، اما امکان لانه­گیری بندهای موصولی در سلسله‌مراتب دسترسی از پایین به بالا است.

 

[1] deductive

[2] inductive

[3]. Croft

[4]. De vries

[5]. swahili

[6]. Keenen

[7] correlative

[8] nonrestrictive)Appositive(

[9] restrictive

[10] Head marker

[11]. Noun  Relative clause

[12]. Demonstrative  Noun

[13]. Prince

[14]. psychologically prominent

[15]. newsworthy

رشیدی. ناصر. (1384). «رابطة ساخت اطلاعی جمله و گروه‌های اسمی در جایگاه نهاد جمله‌های فارسی معیار». دستور. 6: 150-173.
صفوی. کورش (1380). گفتارهایی در زبان فارسی. تهران: هرمس.
Comrie, B. (1989). Language Universals and Linguistic Typology. Oxford: basil Blackwell.
Croft, W. (2003). Typology and Universals. Second Edition, Cambridge: University Press.
De vries, M. (2001). “Patterns of relative clauses”. Nederlandse Taalkunde. 16: 273-306.
Karimi, S. (2001). “Persian complex DPs: How mysterious are they?”. Canadian Journal of Linguistics. 46: 63-96.
Keenen, E. (1985). “Relative clauses”. In T. Shopen (ed). Language Typology and Ssyntactic Description. Volume Ⅱ. Complex Constructions. Cambridge, London: Cambridge University Press. 141-170.
Keenen, E. & B. Comrie. (1977). “Noun phrase accessibility and universal grammar”. Linguistic inquiry. 8: 63-99.
Keenen, E. & B. Comrie. (1979). “Data on the noun phrase accessibility hierarchy”. Language 55: 333-51.
Prince, E. (1981). “Toward a Taxonomy of given-new information”. In P. Cole (ed.): Radical Pragmatics. NY: Academic press. 223-256.