Document Type : Research Paper
1. مقدمه
زبان آنگاه منقرض میشود که واپسین گویشور آن از دنیا برود (ن.ک. Crystal, 2014). چنین چیزی در درازای تاریخ دربارۀ زبانهای بسیاری روی داده است. برای نمونه، زبان ایرانیِ خوارزمی اکنون گویشور زندهای ندارد و زبانی مرده است. دلایل زیادی میتوان برای مرگ زبانها برشمرد، از رخ دادن فاجعههای بزرگ طبیعی، همچون سیل و زمینلرزه گرفته ـ که ممکن است به از میان رفتن یکبارۀ جامعهای زبانی بیانجامد ـ تا رویدادهای انسانساختی همچون جنگ و نسلکشی که ممکن است گویشوران زبانی را یکسره نیست کند. با این همه، در بیشینۀ موارد، مرگ زبان امری آرام و دیدهنشدنی است؛ بدین معنا که زبان بهیکباره نیست نمیشود، بلکه زیر تأثیر عاملهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، رفتهرفته، گویشورانش را از دست میدهد؛ تا بدانجا که دیگر به نسلهای بعد منتقل نمیشود و سرانجام، روزی واپسین گویشور آن از دنیا میرود و بدین سان آن زبان برای همیشه خاموش میشود.
در دوران نوین تاریخ جهان نیز زبانهای پرشماری مردهاند یا در سراشیبِ مرگ قرار دارند. مرگ زبانها از دغدغههای مهم امروزِ زبانشناسی و برخی دیگر از علوم اجتماعی و انسانی است. اکنون شمار زیادی «زبان درخطر[1]» در دنیا وجود دارد. آگاهیهای موجود گویای آن است که شمار چشمگیری از گونههای زبانی رایج در ایران هم درخطر هستند. برخی از این گونههای زبانی درعمل منقرضشده محسوب میشوند؛ چه اینکه گویشوران آنها انگشتشمار و سالخوردهاند و هیچ کودکی دیگر آنها را بهعنوان زبان مادری فرانمیگیرد.
در 28 آذرماه 1402، جناب عبدالعلی ادبی ـ باشندۀ روستای گلینقیۀ شهرستان مرندِ استان آذربایجان شرقی ـ و آخرین گویشور زبان ایرانیای که از آن به «هَرزَندی/ هَرزَنی» یاد میشود از دنیا رفت. ترکزبانان منطقۀ هرزندات، از گذشته برای اشاره به «زبان هَرزَندی/ هَرزَنی» از اصطلاح «هَرزَندیلی»، به معنایِ «زبان هَرزَنی» بهره میگرفتهاند. خود شادروان عبدالعلی ادبی در گفتگو با دکتر میرهدایت سیدمرندی[2] ـ پژوهشگر تاریخ و فرهنگ مرند ـ و نیز در مستند رادیویی که رادیو تبریز دربارۀ «تاتنشینهای» آذربایجان ساخته، از نام «فُورسی/ فُورُسی» (forsi/ forosi) برای اشاره به این زبان بهره گرفته[3] که اصطلاحی است آگاهیبخش و میتواند گواه پیوند دیرینِ گونههای زبانیِ ایرانیِ آذربایجان با زبان فارسی باشد. همانگونه که در ادامه خواهیم دید، در برخی منابع نیز از این گونۀ زبانی به «زبان فرس قدیم» یا «لهجه فارسی قدیم» و همانند آن یاد شده است. از این رو، به احترام واپسین گویشور این زبان و در راستای ثبت این نام، در این پژوهش، برای اشاره به گونۀ زبانی ایرانیِ منطقۀ هرزندات از اصطلاح «فُورسی» بهره گرفته شده است[4].
با درگذشت شادروان عبدالعلی ادبی، زبان «فُورسی» منقرض شد. انقراض اینگونۀ زبانی نمونهای است امروزی از «تغییر زبان[5]» در بخشی از ایران. بنابراین، در این پژوهش، بَر آنیم از رهگذر واکاوی موضوع، به دو پرسش پاسخ گوییم: 1) دلیل منقرض شدن زبان فُورسی چه بوده است؟ 2) «انقراض زبان فُورسی و جایگزین شدن آن با ترکی آذری چه تلویحاتی در پِی دارد؟
2. پیشینۀ پژوهش
وجودِ شمار زیادی واژه و ساخت ایرانی در ترکی آذری (ن.ک. ذکاء، 1398؛ منصوری، 1393)، و بقایِ برخی گونههای زبانی ایرانی در آذربایجان تا به امروز، گواه وجود زبانهای ایرانی در منطقه، پیش از فراگیرشدن ترکی آذری است. برخی پژوهشهای پیشین به آنچه در متنهای گذشته دربارۀ زبان کهن آذربایجان آمده پرداختهاند (برای نمونه، ن.ک. رضازادۀ مَلِک، 1377)؛ یا سیر تاریخی گسترش زبان ترکی را در آنجا بررسی کردهاند (برای نمونه، ن.ک. [6]Sümer, 1957). از این رو، نیازی نیست که در اینجا ما نیز چنین کنیم. فقط در راستای تبیینِ چندسویۀ موضوع پژوهش، استناد به چند متن کهن را سودمند میدانیم. ابوعبدالله حمزه بن حسن اصفهانی، تاریخنگار سدههای سوم و چهارم قمری، گفته است (اصفهانی، 1412 قمری: 23):
و کانت کتابات غیر ذالک درست أسماؤها ولم تبق؛ فکانو یستعملون خمس لغات و هی: الفهلویه، والدریه، والفارسیه، والخوزیه، والسریانیه. فأما الفهلویه، فکان یجری بها کلام الملوک فی مجالسهم وهی لغه منسوبه إلی فهله اسم یقع إلی خمسه بلدان وهی: اصبهان، والری و همذان وماه نهاوند، وآذربیجان[7].
بنابراین، در سدۀ چهارم قمری، در آذربایجان (آذربیجان)، همانند اصفهان، ری، همدان و ماه نهاوند به زبان ایرانیِ فهلوی سخن گفته میشده است. حمدالله مستوفیِ قزوینی (1389: 81ـ93)، متوفی در اواخر قرن هشتم، در «نزههالقلوب»، دربارۀ «طسوج[8]» از توابع تبریز گفته که «... سُکّانش از ترک و تاجیک ممزوجاند ...». همو دربارۀ «کلیبر» میگوید «... مردمش از ترک و طالش ممزوجاند و شافعیمذهب ...»، و دربارۀ «مراغه» میگوید «... مردمش سفیدچهره و تُرکوَش میباشند و بیشتر بر مذهب حنفی میباشند و زبانشان پهلوی معرّب است ...»، و دربارۀ «ولایت گشتاسفی» در «ارّان[9]» گفته «... مردمش سفیدچهرهاند و بر مذهب امام شافعی[،] زبانشان پهلوی [،] بجیلانی باز بسته است ...». چنین اشارههایی نشان میدهد در زمان نگارش «نزههالقلوب»، هنوز ترکی در «آذربایجان» و «ارّان» زبان غالب نبوده، اما در کنار زبانهای ایرانی منطقه در حال گسترش بوده است[10].
اولیا چلبی، سیاح نامآور عثمانی در «اولیا چلبی سیاحتنامهسی»، بههنگام شرح سفرهایش به ایرانِ عصر صفویه، به «لهجۀ مخصوص تراکمه» در تبریز اشاره کرده و از آن نمونه هم آورده است؛ اما این را نیز میگوید که «ارباب معارفش فارسی تکلم میکنند» (چلبی، 1398: 30). چلبی در توصیف شهر مراغه هم گفته است: «... اهالیاش بسیار سپیدرویاند و چشمانشان کامل است. خوشسخناند و رویشان روشن است. اکثر خلقش در خفا حنفیمذهب و صلحامشرب هستند. اکثراً به پهلوی سخن میگویند. فصیحاللسان و بدیعالبیان در میانشان بسیار است» (چلبی، 1398: 53). نکتۀ درخور دقت در اشارۀ چلبی به زبان مردم مراغه، همانندی آن با چیزی است که مستوفی قزوینی چند سده پیشتر دربارۀ زبان مردم این شهر گفته که این میتواند گواهی باشد بر آنکه وضعیت زبانی مراغه تا زمان صفویه دگرگون نشده بوده و مردم همچنان به زبانی سخن میگفتهاند که مستوفی قزوینی از آن به «پهلوی معرّب» و چلبی از آن به «پهلوی» یاد کرده است.
گونههای زبانی ایرانی تا دورۀ معاصر نیز در برخی جاهای «آذربایجان» و پیرامون آن گویشور داشته و دارند. برای نمونه، در روستای «خوئینِ» زنجان گونهای از زبانهای ایرانی به کار میرود که به باور ستوده (1337: 334)، «یکی از لهجههای زبان آذری» است[11]. کسروی تبریزی (1396: 12)، گفته است «پس از پراکندن دفتر آذری یا زبان باستان آذربایگان [در سال 1304] کسانی نامههایی از تبریز و خلخال فرستادند و آگاهی دادند که در پارهای از دیههای آذربایجان از گلینقیه و زنوز و خلخال و مانند اینها، زبان باستان بازمانده و هنوز با آن سخن گفته میشود و هر یک نمونههایی را از زبان یکجایی فرستادند». نمونۀ «زبان هرزند» را کسی به نام «آقای سعید» برای کسروی تبریزی فرستاده است (کسروی تبریزی، 1396: 83). این نمونه دربردارندۀ 56 واژه و حدود بیست جملۀ ساده و مرکب است. این دادهها با آنچه از گونۀ زبانی گلینقیه در پژوهشهای دیگر (برای نمونه، کارنگ (1333) و ذکاء (1336)) آمده همانندی دارد، و در آنها واژههای ترکی «توتولمش» («گرفتنِ ماه») و «قوناق» («مهمان») نیز دیده میشود. از دید کسروی تبریزی (1396: 86) «... در نمونههای هرزندی ... برخی نشانههای آذری کهن پیداست. ... ولی «آز» یا «از» به معنی «من» که در آذری بوده، گویا از میان رفته است».
کارنگ (1330) و ذکاء (1336)، مجموعههایی از دادههای گونۀ زبانی ایرانی منطقۀ هرزندات (شامل گلینقیه) را ثبت کرده و توصیفی دستوری از آن نیز به دست دادهاند. کیا (1340: دوازده) هم در اشارهای گفته است که «در آذربایجان ... شرقی گویش پیشین [(منظور زبان ایرانیِ آذری)] فقط در برخی از دهات و در گلینقیه (نزدیک شهر مرند) در میان گروهی از سالخوردگان بازمانده است». هِنینگ[12] (1954) نیز در مقالۀ «زبان باستان آذربایجان[13]»، به گونهای از زبان «هَرزَنی[14]» که در گلینقیه سخن گفته میشود پرداخته است. او نوشته است که سی. اِف لمان ـ هاپت[15] در 1898 شبی را در گلینقیه گذرانده و متوجه «گویش خاص» این آبادی شده و در گزارش سفر خود که در 1910 منتشر شده به آن اشاره کرده است. هنینگ به اثرپذیری گویش گلینقیه از ترکی بهعنوان «زبان دوم[16]» گویشوران آن گویش اشاره کرده و پیوند آن را با زبانهای باستانی ایران و زبانهای ایرانیِ زندۀ کنونی بررسی کرده است. به باور او، «هَرزَنی» در جایی میان «تالشی» و «زازا» قرار دارد. آصفی (1398) با «واکاوی نظریۀ هنینگ» دربارۀ خاستگاه هَرزَنیزبانها، به این نتیجه رسیده که اگر هم قائل به مهاجرت آنها از جغرافیای تالشنشین باشیم، آنها «نه از تالش کنونی» بلکه باید از «تالش تاریخی» به هرزندات مهاجرت کرده باشند که قلمروی بسیار بزرگتر از تالش امروزی را در ایران و جمهوری آذربایجان دربرمیگرفته است.
3. روش پژوهش
این پژوهش تبیینی است بر انقراض «زبانِ فُورسی» («هَرزَندیلی»). دادهها و آگاهیهای بهدستدادهشده از این گونۀ زبانی، برآمده از منبعهای موجود ـ که برخیشان در پیشینۀ پژوهش مرور شد ـ وبگاهها، کانالها و صفحههای فضای مجازی، یا جستجوها و گفتگوهای نگارنده با یکی از فرزندان شادروان عبدالعلی ادبی، یا دیگر باشندگان گلینقیه است. از رهگذر گفتگو با باشندگان منطقه، نگارنده کوشیده است از پیشینۀ زبانی منطقۀ هرزندات آگاهیهای بیواسطهای به دست آورد. از این رو، از دیدگاه «روششناسی»، این پژوهش در دستۀ پژوهشهای استقرایی، و از دیدگاه «روش»، در میان پژوهشهای تحلیلیِ معطوف به تبیین موضوع قرار میگیرد.
4. چارچوب نظری
آنچه دربارۀ زبان «فُورسی» («هَرزَندیلی») روی داده با توجه به دو مفهومِ «تغییر زبان» و «دگرگونی/ تحول زبان[17]» تبیینپذیر است. «تغییر زبان» آنگاه پیش میآید که گویشوران زبانی، دیگر به زبان نیاکانی/ مادری خود سخن نگویند و گویشور زبانی دیگر شوند. این امر، بهطور معمول، رفتهرفته و در چند نسل روی میدهد (Pauwels, 2016). تغییر زبان، در پیوند با مفهومهای دیگری همچون «مرگ زبان[18]» و «از دست رفتن زبان[19]» است که آنها نیز بیانگر خاموش شدن زبان، از میان رفتن کامل گویشوران، یا انتقال نیافتن آن به نسل آینده هستند. همگی اینها نیز با مفهومهای دیگری همچون «درخطربودگی زبان[20]»، «فرسایش زبان[21]» (Schmid, 2011; Schmid & Köpke, 2013; Schmid & Köpke, 2019)، «اَزرَواجاُفتادگی زبان[22]»، «حفظ زبان[23]» و «زندهسازی زبان[24]» در پیوند هستند؛ چه اینکه هر زبانی پیش از آنکه بمیرد یا از دست رود، «درخطر» قرار میگیرد، فرسوده میشود و از رواج میافتد، و گاه ممکن است برای «حفظ» یا «زندهسازی» آن کوششهایی انجام گیرد.
به همین سان، هرگاه از «درخطربودگی»، «تغییر»، «فرسایش» یا «مرگ» زبان سخن به میان میآید، دربارۀ عاملهای آن نیز سخن گفته میشود که دربرگیرندۀ مواردی همچون «برخورد/ تماس زبانها[25]»، یعنی برخورد/ تماسِ پایدارِ دو یا چند «جامعۀ زبانی[26]» (Weinreich, 1979) از دست رفتن «اعتبار[27]» زبان، مهاجرت، دوزبانگی[28]، اختلال در «انتقال میاننسلی[29]» زبان و فشار زبانی نیرومندتر (از دید شمار گویشوران، اهمیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ارتباطی) است.
منظور از «دگرگونی/ تحول زبان»، دگرشدهایی است که در دستگاه آوایی ـ واجی، ساختواژه[30] یا نحو زبان یا معنای تکواژها[31] و واژههای آن روی میدهد. «دگرگونی/ تحول زبان» نیز همانند «تغییر زبان» پیامد عاملهای گوناگونی، از جمله «برخورد زبانی» و اثرپذیری از زبانی دیگر میتواند باشد، اما این پدیده در بسیاری از موارد نیز بیآنکه محرکی بیرونی داشته باشد، روی میدهد و پیامد عملکرد سازِکارهای درونی زبان است که سازه یا ساختی را بهصورت نظاممند و پیشبینیپذیر به سازه یا ساختی دیگر «دگرگون» میکند (Bybee, 2015; Wardhaugh, 2014: 309-352).
5. گونۀ زبانی فُورسی: بررسی زبانی و چرایی و چگونگی انقراض
در این بخش، نخست نگاهی خواهیم داشت به گونۀ زبانیِ فُورسی («هَرزَندیلی»)، سپس چرایی انقراض آن را بر پایۀ آگاهیهای موجود بررسی میکنیم.
5ـ1. بررسی زبانی
در اینجا بر آن نیستیم که توصیفی دستوری از گونۀ زبانی فُورسی به دست دهیم؛ چون هدف پژوهش این نیست، و در پژوهشهایی پیشین، همچون کارنگ (1333) و ذکاء (1336)، نیز «هرزنی/ هرزندی» توصیف دستوری شده و خوانندۀ علاقهمند میتواند از آنها بهره گیرد؛ بلکه بر آنیم، در راستای دستیابی به پاسخ پرسشهای پژوهش، تصویر روشنی از وضعیت گونۀ زبانی فُورسی گلینقیه به دست دهیم. از این رو، نخست بر پایۀ دادههای موجود، برابر صد واژۀ «فهرست سُوادش[32]» (Swadesh, 1971: 283) را در این گونۀ زبانی، در «جدول 1» به دست میدهیم.
جدول 1. واژههای صدگانۀ فهرست سُوادش در فُورسی (هَرزَندیلی)
|
فُورسی (هَرزَندیلی) |
فارسی معیار |
فُورسی (هَرزَندیلی) |
فارسی معیار |
|
/ʔæmdʒæk/ |
پِستان |
mæn// |
مَن |
|
/del/ |
قلب |
/te/ |
تو |
|
/dʒijær/ |
جگر |
/ʔɑmɑ/ |
ما |
|
/jendʒire/ |
نوشیدن |
/ʔen/ ʔin/ |
این |
|
/horde/ |
خوردن |
ʔæ// |
آن |
|
Jere// |
گزیدن/ نیش زدن |
/ki/ |
کی؟ (چه کسی؟) |
|
vinde// |
دیدن |
/tʃe/ |
چی؟ (چه چیزی؟) |
|
/ʔoʃire/ |
شنیدن |
/nɑ-/ mæ-/ ne-/ |
نه (ادات منفیکننده) |
|
zunusde// |
دانستن |
/hæmmæ/ |
همه |
|
hete// |
خوابیدن |
xeli// |
خیلی |
|
/morde/ |
مردن |
ʔi// |
یک |
|
keʃde// |
کشتن |
/de/ |
دو |
|
-[33] |
شنا کردن |
kɑlɑ// |
بزرگ |
|
/vɑʃne/ |
پرواز کردن |
/doroz/ |
دراز |
|
- |
راه رفتن |
/vede/ |
کوچک |
|
/ʔɑmɑre/ |
آمدن |
Jæn// |
زن |
|
- |
لَم دادن |
/mert/ |
مرد |
|
/neʃde/ |
نشستن |
hun// |
فرد/ کَس (شخص) |
|
/vordorde/ |
ایستادن |
- |
ماهی |
|
/dore/ |
دادن |
- |
پرنده |
|
ʔote// |
گفتن |
/ʔisbɑ/ |
سگ |
|
ruʒ// |
خورشید |
/ʔesbeʒ/ |
شپش |
|
/ʔoʃmæ/ |
ماه |
/tʃu/ |
درخت |
|
ʔulduz// |
ستاره |
tum// |
دانه (بذر/ تخم) |
|
/ʔov/ |
آب |
joproq// |
بَرگ (مربوط به گیاه) |
|
/vorun/ |
باران |
riʃe// |
ریشه (گیاه) |
|
seq// |
سنگ |
- |
پوسته (درخت) |
|
qum// |
ماسه (شن، ریگ) |
/pust/ |
پوست |
|
/zæmi/ |
زمین |
/ɡuʒd/ |
گوشت |
|
bulut// |
ابر |
/vun/ |
خون |
|
/tusti/ |
دود |
/ʔosdɑ/ |
استخوان |
|
/ʔotæʃ/ |
آتش |
/pijæ/ |
چربی (دنبه) |
|
/ʔoluntʃ/ |
خاکستر |
/ʔovæ/ |
تخممرغ |
|
/vɑʃde/ |
سوختن |
bujnuz// |
شاخ |
|
/ro/ dʒodæ/ |
مَسیر |
dumælæ/ dum// |
دُم |
|
ku// |
کوه |
lelæk// |
پَر |
|
/qermez/ |
قرمز |
/mu/ |
مو |
|
joʃol// |
سَبز |
sær// |
سَر (انسان) |
|
zort// |
زرد |
tʃoʃ// |
چشم |
|
ʔesbi// |
سفید |
/ɡuʃ/ |
گوش |
|
sujo// |
سیاه |
vene// |
بینی (دماغ) |
|
ʃæv// |
شب |
ɡæv// |
دهان |
|
/ɡorm/ |
داغ/ گرم (دربارۀ هوا) |
/dundun/ |
دندان |
|
sort// |
سرد (دربارۀ هوا) |
lev/ lov/ zuhun// |
زبان |
|
/por/ |
پُر |
/pændʒæ/ |
چنگال/ پنجه/ پنجول |
|
- |
جدید/ نُو |
jenɡ// |
پا |
|
tʃok// |
خوب |
/zuhunɑ/ |
زانو |
|
toz// |
گِرد |
/dos/ |
دست |
|
heʃk// |
خُشک |
ɡæd// |
شِکَم |
|
/num/ |
نام |
ɡiri// |
گردن |
با دقت در واژههای جدول 1، درمییابیم که بیشینۀ واژههای گونۀ زبانی فُورسی (هَرزَندیلی)، همانند یا هَمریشه با واژههای دیگر گونههای زبانهای ایرانی است که در برخی از آنها دگرگونیهای آوایی همچون دگرگونیِ /x/ به /h/ (برای مثال در واژۀ /heʃk/ به معنی «خشک») روی داده است. همین دگرگونی آوایی را در گونههای زبانی ایرانی دیگری همچون لُری نیز میبینیم[34]. به همین سان، برابر ضمیرِ «ما» در این گونۀ زبانی /ʔɑmɑ/ است که فارغ از تفاوتهای آوایی، همانی به نظر میرسد که کاربرد آن را در زبانهای ایرانی دیگری همچون کُردی، هورامی، لَکی و حتی گونۀ زبانی ایرانیِ بهکاربردهشده در ترجمۀ «قرآن قدس[35]» نیز میبینیم. با دقت بیشتر در دادههای جدول 1، به اثر پذیرفتن فُورسی (هرزندیلی) از ترکی نیز پی میبریم. برای نمونه، برابر واژههایِ «بَرگ»، «شاخ»، «پَر»، «پِستان»، «ستاره»، «ماسه»، «اَبر»، «دود»، «سبز» و «گِرد» در این زبان، بهترتیب /joproq/، /bujnuz/، lelæk//، /ʔæmdʒæk/، /ʔulduz/، qum//،/bulut/ ، /tusti/، joʃol// و /toz/ است که همگی برآمده از ترکی آذری هستند. به سخن دیگر، از میان صد واژۀ فهرست سوادش در این گونۀ زبانی، ده واژه برگرفته از ترکی آذری هستند. در واژهنامهای نیز که ذکاء (1336: 57ـ76) از گونۀ زبانی موردنظر به دست داده است، واژههای ترکی بسیاری دیده میشود (ن.ک. جدول 2).
جدول 2. شماری از واژههای ترکی در زبان فُورسی (هَرزندیلی) بر پایۀ پژوهش ذکاء (1336)
|
فارسی |
ترکی |
فارسی |
ترکی |
|
داماد |
/kurækæn/ |
پدر |
/ʔɑtɑ/ |
|
اَبرو |
/qɑʃ/ |
مژه |
kirpik// |
|
گیس |
sɑtʃ// |
لب |
/dudɑx/ |
|
مُچ |
bilæj(k)// |
سپرز/ طحال |
dɑlɑx// |
|
ران |
/bud/ |
ناخن |
dirnɑx(q)// |
|
پاشنۀ پا |
/dɑbɑn/ |
قوزک پا |
/tobux/ |
|
شتر |
dævæ// |
رَگ |
/dɑmɑr/ |
|
سُم |
/dirnɑq(x)/ |
خوک |
donuz// |
|
بال |
/qænot/ |
روباه |
telki// |
|
انگور |
ʔuzem// |
ملخ |
tʃækutdʒæ[36]// |
|
خوشه |
sɑlxm// |
زالزالَک |
/jemiʃɑn/ |
|
زخم |
jɑrɑ// |
داس بزرگ |
ʔorɑx// |
|
کاهگِل |
/suvox/ |
آبله |
/tʃitʃæk/ |
|
لاغر |
ʔoruq// |
مهمان |
/qunɑx(q)/ |
|
وِلَرم |
ʔilx// |
خُنَک |
/særin/ |
|
درون |
/ʔitʃæri/ |
یَخ |
/buz/ |
|
پیاز |
soqɑn// |
جلو/ پیش |
/qɑrʃu/ |
|
پیمانه |
/ʔoltʃi/ |
کَچَل/ طاس |
dɑz// |
|
قلوه |
bojræh// |
بزغاله |
/ʔoʊlɑx/ |
پسوند ترکیِ /-siz/ «بی/ بدون» نیز در دادههای زبان فُورسی (هَرزندیلی) دیده میشود و عنصرهای ترکی در واژههای مرکب این زبان هم دیده میشوند. برای نمونه، /kærpitʃ/ در واژههای مرکبِ /xumo-kærpitʃ/ «خِشتِ خام» و potɑ-kærpitʃ// «آجر پخته»، ترکی است. /qejn-ʔɑtɑ/ «پدرزن» و qejn-ʔɑnɑ// «مادرزن» نیز واژههایِ مرکبی هستند که هر دو جزءشان ترکی است.
در جدول 1، دو عددواژۀ زبان فُورسی (هَرزَندیلی) نیز دیده میشود: i// = «یک»؛ /de/ = «دو». خوشبختانه دیگر عددواژههای این زبان نیز در دادههای باقیمانده از آن ثبت شده است (ن.ک. امینی، 1401). نظام شمارش این گونۀ زبانی از دو دیدگاه درخور توجه ویژه است: از یک سو، در میان عددهایِ این گونۀ زبانی عدد here/ hiræ// (سه) دیده میشود که کاربرد آن را در زبان «پارتی (پهلوی اشکانی)» (ن.ک. رضائی باغبیدی، 1381)، و امروزه با برخی دگرگونیهای آوایی، در شماری از زبانهای پامیری میبینیم (ن.ک. امینی، 1401: 37-38)؛ و از سوی دیگر در برخی از لایهها، نظام شمارش این زبان «بیستگانی[37]» عمل میکند که این گواه است بر آنکه این گونۀ زبانی تا زمان انقراض، همچنان ویژگیهای کهنی را حفظ کرده بوده است.
در زبان فُورسی (هَرزَندیلی) برابر «سگ»، /ʔisbɑ/ بوده است که با واژۀ /spaka/ در زبان مادی همانندی دارد (Emmerick, 2024)؛ و برابر «شپش» /esbeʒ/ است که کاربردش را در شمار دیگری از زبانهای ایرانی نیز میبینیم[38]. واژۀ درخور توجه دیگر در جدول 1، /ruʒ/ است که بهعنوان برابر واژۀ «خورشید» به کار میرود. این واژه نهتنها در کردی با همین تلفظ و معنا به کار میرود، بلکه در شماری از گونههای زبانی جنوب ایران، همچون گونههای زبانی جزیرههای قشم و هنگام[39]، با تلفظ /ruz/ در همین معنا کاربرد دارد. /ʔesbi/ «سفید» نیز واژۀ ایرانی کهنی است که در شمار زیادی از گونههای زبانی ایرانی به همین صورت، یا به صورت /ʔespid/ (برای نمونه، در نام قلۀ «اِسپید کَمَر» در تهران)، نمود آن را میبینیم. /vir/«به یاد داشتن» و /dim/«رو/ چهره» نیز که در دادههای پژوهش کاربردشان را میبینیم واژههای ایرانی کهنی هستند که در شماری از گونههای زبانی سراسر ایران هنوز هم کاربرد دارند[40]. به همین سان، کاربرد واژههای /ʔosor/ «اشک»، /dorzi/ «خیاط» و /ʔestervæn/ «نازا/ سِتَروَن» در این گونۀ زبانی درخور توجه است که افزون بر کهن بودن، برخیشان در دیگر زبانهای ایرانی نیز کاربرد دارند (برای نمونه، در گویش ماهشهری «اشک»، /ʔærs/ گفته میشود (ن.ک. قیصری، 1402، جلد اول: 49)، و واژۀ «دَرزی» ـ فارغ از تفاوتهای آوایی ـ در گونههایی از کُردی در معنای «خیاط» و در گونههای دیگری از آن زبان در معنای «سوزن» به کار میرود).
در ادامه، شماری از جملههای زبان فُورسی (هَرزَندیلی) را بررسی میکنیم که برآمده از گفتگو با شادروان عبدالعلی ادبی هستند[41]:
1) qurbɑn ʔekintʃijɛ.
«قربان کشاورز است»
2) qorbɑn jænæ hæstæ.
«قربان زن دارد»
3) numæ jænæ qurbɑn ʃirinæ.
«نام زن قربان شیرین است»
4) hiræ zoræ hæstæ.
«سه تا پسر دارند»
(1) تا (4) جملههای سادۀ اسنادی هستند. آرایش واژگانی[42] این جملهها همانند فارسی است؛ بدین معنی که در آنها نخست «نهاد» آمده، سپس چیزی که به نهاد نسبت داده میشود و سرانجام فعل جمله که به صورت واژهبست به واژۀ پیش از خود چسبیده است. در (1) /ʔekintʃi/ واژهای است که از ترکی آذری وارد زبان فُورسی گلینقیه شده است، و در (4) کاربرد عددواژۀ /hiræ/ را میبینیم که در بالا به آن اشاره شد. در این چهار جمله، و موارد دیگری که در پی خواهد آمد hæstæ// به معنای «دارد/ دارند» است.
5) qurbɑn hurtulunu hu dindæ bæbæjm.
«قربان با خانوادهاش در ده زندگی میکند»
6) ʃirin mærdilæ kumæk bukundæ.
«شیرین در کارها به شوهرش کمک میکند»
7) qurbɑn mærindindæ ʔusunæ tukunæ hæstæ.
«قربان در مرند کارگاه آهنگری دارد»
(5) تا (7) نشاندهندۀ نکتۀ جالبی دربارۀ زبان فُورسی هستند. در (5) /dindæ/ به معنی «دَر دِه» است، در (6) /mærdilæ/ به معنی «به شوهرش»، و در جملۀ (7) /mærindindæ/ به معنی «در مرند». این ساختهای «پَساضافهای[43]» زیر تأثیر ترکی آذری وارد زبان فُورسی شدهاند؛ چه اینکه پَساضافههای /da-/ و /ile-/ به همین معنا در زبان ترکی به کار میروند. در (7) نیز /ʔusunæ tukunæ/ به معنای «کارگاه/ دُکان آهنگری» درخور توجه است؛ بدین دلیل که در واژۀ /usunæ/ کاربرد /s/ را در جای /h/ فارسی میبینیم که این با توجه به تمایزهای نظاممندِ آوایی ـ واجی که زبانهای ایرانیِ باختریِ شمالی[44] از زبانهای ایرانیِ باختریِ جنوبی[45] دارند (Mackenzie, 1961)، گواه تعلق زبان فُورسی (هَرزَندیلی) به شاخۀ شمالی زبانهای ایرانی باختری است. یکی دیگر از این تمایزها کاربرد / /zدر شماری از واژههای زبانهای ایرانی باختریِ شمالی، و کاربرد /d/ در برابرهای آنها در زبانهای ایرانی باختری جنوبی است؛ که همانگونه که در جدولِ 1 بالا و برخی دادههایِ بخش 2ـ5 میبینیم، این امر در فُورسی (هَرزَندیلی) در واژههای /zunusde/ «دانستن» و /zonosnod «میدانند» و /nuzunusmɑ/[46] «نتوانستم» نمود پیدا کرده است.
8) ʃirin huru kuvi bitʃiren.
«شیرین هر روز سبزی میچیند»
9) tʃok xoræ bupæstæ.
«با آن خوراک خوشمزه درست میکند»
10) ʔævu dindæ/ dihindæ ʔi mædʒid histæ ʔi imɑm histæ.
«ده آنها یک مسجد دارد و یک امامزاده»
آرایش واژگانی جملههای (8) تا (10)، همانند دیگر جملههای زبان فُورسی (هَرزَندیلی) نشاندهندۀ فعلپایانی[47] بودن این زبان است. در کل نیز با توجه به دادهها، میتوان گفت آرایش واژگانی این زبان «فاعل ـ مفعول ـ فعل[48]» است. همچنین، ساختهایی همچون tʃok xoræ// «خوراک/غذایِ خوشمزه/ خوب» نشاندهندۀ آن است که ترتیب صفت و موصوف در این زبان همانند ترکی، و به وارونِ ترتیب آنها در زبان فارسی است. در (10) نیز افزون بر آنکه در /dindæ/ dihindæ/ «دَر دِه» نمود دیگری از ساختهای پساضافهای بحثشده در بالا دیده میشود، کاربرد عددواژۀ /ʔi/ «یک» دیده میشود که به آن هم در بالا اشاره شد.
جملههای (11) تا (22) را گویشور در توصیف بهار گفته است:
11) fæsle ʔi sol ro bæhor (ɑvɑsur) ʔættot.
«فصل اول سال را بهار میگویند.»
12) dær bæhor hævo herdæ-herdæ ɡærmnde bæbæn.
«در بهار هوا کَمکَم گرم میشود.»
13) rurez herdæ-herdæ deræz bæbæn.
«[در بهار] روزها کَمکَم دراز میشوند.»
14) ʔon fæslindæ vorun xejli borestæn.
«در این فصل باران زیاد میبارد.»
15) ʔon fæslindæ tʃu-ʔovi voli ʔoʃkurdɑn.
«در این فصل گلهای درختان میشکفد.»
16) ʔon fæslindæ voli nivæ bɑrdɑn.
«در این فصل، گلها به میوه تبدیل میشوند.»
17) ʔon fæslindæ merdi horændæ kor bækordɑn.
«در این فصل، مردم در صحرا کار میکنند.»
18) hæmmæ horændæ ɡol xub bæbæn bær hondæ dun.
«همه در صحرا خوشحال هستند و آواز میخوانند»
19) ʔon fæslindæ tʃurɑnu bur-ɡovɑnæ ʃohoni tʃeroʔon.
«چوپان در این فصل گوسفندان و گاوها را برای چرا به صحرا میبرد.»
20) pɑs-ovi in fæslindæ xejli kæhu bæbæn.
«گوسفندان در این فصل چاق میشوند.»
21) dær ʔɑn moqendæ herʃunɑ kuri bubæn.
«در این موقع همهجا پر از گیاه است.»
22) ʔon fæsl hiræ mohottɑ.
«این فصل سه ماه دارد.»
در (11)، /ʔi/ که در بالا دیدیم به معنای «یک» است، بهعنوان عددی ترتیبی و در معنای «یکمین/ اول» به کار رفته است. در همین جمله، کاربرد کسرۀ اضافه را در واژۀ /fæsle/ «فصلِ» و کاربرد مفعولنمایِ /ro/ «را» را هم میبینیم و در کل، جمله ساختی همانند زبان فارسی دارد. در (12) و (13) کاربرد قیدِ تکرارِ /herdæ-herdæ/ «کَمکَم» دیده میشود که گویا تغییریافتۀ «خُردهخُرده» است. در (14) تا (21) نیز بار دیگر کاربرد پساضافۀ /-dæ/ را در /fæslindæ/ «در فصل» horændæ// «در صحرا» و moqendæ// «در آن موقع» میبینیم. از دید واژگانی نیز کاربرد واژۀ /vol/ «گُل» در (15) و (16) درخور توجه است؛ بدین دلیل که آن هم از واژههای کهن بازمانده در فُورسی (هَرزَندیلی) است. همچنین، با توجه به واژههای tʃu-ʔovi// «درختان»، /voli/ «گُلها» و pɑs-ovi// «گوسفندان»، درمییابیم که پسوند جمع در این دادههای زبان فُورسی به صورت /-ovi/ و /-i/ نمود پیدا کرده است.
در جملههای (23) تا (33)، گویشور توصیفی از زندگی یک نفر به دست داده است:
23) ʔo xejli zirinɡæ.
«او مرد زیرکی است»
24) do sol umeno qɑrʃu jæn ʔestɑrɑjæ.
«ده سال قبل ازدواج کرده است.»
25) heræ hurtuli hæstæ, ʔi vi zoræ væ de ve kinæ dæ.
«سه فرزند دارد، یک پسر و دو دختر.»
26) ʔævej jænej kæri-jæne.
«زن او خانهدار است.»
27) ʔo horondæ, ɡondom fistɑjæ.
«او در صحرا کشاورزی میکند.»
28) ʔæ horondæ qɑrpiz, qovun, xijɑr fistɑjæ.
«او در مزرعه هندوانه و خربزه و خیار کاشته است.»
29) mæhsul xejli tʃok bæræjæ.
«محصول خیلی خوب است.»
30) ʔæ mæhsuli berdɑmeno ʃæhrindæ heræʃum.
«محصولش را برای فروش به شهر میبرد.»
31) ʔæ hæmsælunu dordini bɑrɑstɑn.
«او به درد همسایهها میرسد.»
32) ʔæ odæmoj ʔu rɑ vestɑn.
«مردم به او اعتماد دارند.»
33) ʔæ dijæ qɑrʃindɑ næmoʒ buʒurdɑn.
«او پیشنماز ده است.»
در (25) به نظر میرسد /dæ/ از ترکی وارد فُورسی (هَرزَندیلی) شده است. در ترکی این واژه معنایِ «هَم» دارد. در جملۀ یادشده نیز این عنصر همین معنا را به جمله افزوده است؛ و در واقع، گفته میشود او «سه فرزند دارد، یک پسر و دو تا هم دختر». در (26) kæri-jæn ترکیبی از واژههای /kær/ به معنای «خانه» و jæn// به معنای «زن» است. با آنکه چنین ساختهایی در زبانهای ایرانیِ باختریِ شمالی دیده میشود، در فُورسی (هَرزَندیلی)، فراوانی چنین ساختهایی، شاید پیامدِ اثرپذیری از ترکی بوده باشد (مقایسه شود با /ev/ /hanımı/ و /ev kadını/، مرکب از برابرهای واژههایِ «خانه» و «خانم» در ترکی استانبولی، هر دو به معنای «زن خانهدار»). ʔævej jænej// («زن او»)، ʔæ mæhsuli// (محصولش) و hæmsælunu dordini/ / («دَردهای همسایههای»)، بهترتیب در (26)، (30) و (31)، نیز ساختی ترکیمانند دارند (مقایسه شوند با onun mæhsulu ، ɑrvɑdi و konʃulɑrin ɑqrilɑri/ / در ترکی آذری).
واژههای ترکی /qɑrpiz/ «هندوانه» و /qovun/ «خربزه» در (28) نمونههای دیگری از اثرپذیری واژگانی فُورسی (هَرزَندیلی) از ترکی آذری است. در (33) نیز کاربرد واج /ʒ/ در واژۀ /næmoʒ/ و فعل جمله درخور توجه است؛ بدین دلیل که در بسیاری از زبانهای ایرانی این واج حذف و کَمکاربرد شده، یا به واجهای دیگری همچون /dʒ/ و /ʃ/ دگرگون شده است، اما در زبان فُورسی این واج افزون بر این دو واژه، در واژههایی همچون /ɡuʒd/ «گوشت»، ʔesbeʒ// «شپش»، /ruʒ/ «خورشید»، /ruʒɑ/ «روزه»، /tiʒ/ «تیز»، /keʒmeʒ/ «کِشمِش»، /ʔuvuʒ/ «آویز»، ʔumuʒ// «آموز» و احتمالاً واژههای دیگری از این زبان کاربرد داشته است[49].
5ـ2 چرایی انقراض
نگارنده چند سال پیش دریافت که یکی از گویشوران زبان فُورسی (هَرزندیلی)، به نام جناب عبدالعلی ادبی، زنده و باشندۀ آبادی گلینقیه است. از این رو، از فرزند بزرگ ایشان جناب علی ادبی، دربارۀ پدرشان و زبان فُورسی (هَرزَندیلی) پرسشهایی را جویا شد. ایشان هم آگاهیهای خوبی را در این زمینه به نگارنده دادند؛ از جمله نوشتند که:
پدرم عبدالعلی ادبی متولد [50] 1310؛ خانوادۀ پدرم همگی به این زبان صحبت میکردند[،] ولی در بیرون جامعه اکثراً ترکی حرف میزدند[.] پدرم میگوید ما اصلاً در خونه ترکی حرف نمیزدیم[.] در روستاهای هرزند عتیق[51] ـ میاب هم به این زبان صحبت میکردند. ولی با گسترش زبان ترکی[،] این زبان از بین رفته است[.] فقط در گلینقیه پدرم این زبان را به یاد دارد[52]. با عنایت خداوند[،] با گذشت 80 سال است که این زبان رو به فراموشی گذاشته شده[،] پدرم توانست این میراث پدری را حفظ کند[،] ولی با توجه به کهولت سن[،] اکثر واژهها از یاد[شان] رفته [است.] (ن.ک. تصویر 1)
تصویر 1. یادداشت فرزند شادروان عبدالعلی ادبی برای نگارنده دربارۀ زبان پدرشان
بنابراین، بر پایۀ گفتۀ شادروان عبدالعلی ادبی، گویشوران زبان فُورسی (هَرزَندیلی)، «با گسترش زبان ترکی»، رفتهرفته زبان خود را از دست داده و و ترکزبان شدهاند. سرانجام نیز با درگذشت ایشان در 28 آذرماه 1402 (ن.ک. «تصویر 2») این زبان برای همیشه خاموش شد.
تصویر 2. خبر درگذشت شادروان عبدالعلی ادبی در صفحۀ روستای گلینقیه در اینستاگرام
در تبیین مرگ زبان فُورسی (هرزندیلی)، جغرافیای کاربرد این زبان نیز باید بررسی شود. شادروان ادبی اشاره کرده بودند که اصالتشان به هرزند برمیگردد، و در «هرزند عتیق» و «میاب» نیز به زبان آنها سخن میگفتهاند[53]. خوشبختانه در دادههایی که چند دهۀ پیش از این گونۀ زبانی گردآوری شده نیز اشارههایی وجود دارد؛ دال بر آنکه زبان فُورسی (هَرزَندیلی) افزون بر گلینقیه در آبادیهای دیگری گویشور داشته است. برای نمونه، به گفتگوی زیر توجه کنید که کارنگ (1333: 147 ـ 148) از زبان «هرزنی» نمونه آورده است:
34) ʔeʃtæ numin tʃe tʃi- je ?
«اسم تو چیست؟»
35) tʃemæn numim hæsænæ.
«اسم من حسن است»
36) ʔɑtin numi tʃe tʃi- je ?
«اسم پدر تو چیست؟»
37) ʔɑtim numi mohæmædæ.
«اسم پدر من محمد است»
38) kentæ ʔiʒi ?
«اهل کجا هستی؟»
39) mæn ʔiʃtæn ɡælin-qejæ ʒin.
«من خودم اهل گلنقیه هستم»
40) kærini jɑ kærin ni ji ?
«متأهل هستی یا مجرد؟»
41) holtolær hæstæ jɑ tʃi ni ?
«فرزند داری یا نه؟»
42) bæli hæstæmæ here zore væ ʔi kine.
«بلی سه پسر و یک دختر دارم»
43) ʔi lovæ tʃond dinde zonosnod ?
«این زبان را در چند دِه میدانند؟»
44) hof dinde zonosnod.
«در هفت دِه میدانند»
45) ʔovon numi tʃe tʃi-ye ?
«نام آنها چیست؟»
46) ʔovon numi kohorzɑn, bobiræ, qeʃlɑq, ʔɑjrunoben, kuru, ɡælin-qæjæ, zɑl-æ.
«نام آنها کوهورزان (هرزن)، ببیره، قشلاق، ایرونبن، کورو، گلنقیه، زال است»
بر پایۀ گفتههای این گویشور که باشندۀ گلینقیه («گلنقیه») بوده، در سالهای 1329 و 1330 خورشیدی که کارنگ پژوهش خود را دربارۀ «زبان هرزنی» انجام میداده، این زبان افزون بر گلینقیه در شش آبادی دیگر نیز زنده بوده است. در متنی هم که ذکاء (1336: 91-92) از گویش «هرزندی» آورده به نام آبادیهای دیگری که این زبان در آن گفتگو میشده اشاره شده است که با توجه به نکتههای مهمی که دربارۀ این زبان دَربَردارد، آن را نیز به الفبای آوانگار بینالمللی[54] برگردانده و در زیر آوردهایم:
tʃɑmɑ dimu ɡælinqæjævɑ: ɡælinqæjæ, kohorzɑne mɑhɑldʒendɑ ɡenesdɑjɑ, ve ʔentɑ ʔen mɑhɑle kɑlɑ dijun dʒendɑvɑrɑ. ʔen di here-so kɑrɑ, ki dʒɑvi ʔodæmijoj ʔivɑdonesæj de hoz-o pintʃ-so[55] næfær bæbæn. vorodɑndundɑ ʔen mɑhɑlendɑi pɑrɑ dijundɑ kohorzɑne zuhune qisæ bokordeberut. ʔɑmmɑ ʔemruʔen ruʒendɑ ʔævon xelijoj ʔen zuhune vir dʒunuri votɑjnæ. jækæ ɡælinqæjændæ væ kimeleji bobirændæ ʔen zuhune zunosnot. ʔæ dijuni ri ki vorordɑndundɑ ʔen zuhunhun qisæ kondeberut ʔemojæ: kohorzɑn, ʔɑjruneben, qɑrɑ-bulɑx, bobrɑ, zɑl, qeʃlɑx. væ ʔɑvo vir dʒunuri votej illætej ʔemæ ki ʔævon xelijoj ʔen zuhune ʔiʃtændʒun holtolunejle nejnæ ʔumutæ. ʔemæ ki ʔævon diʔondɑ ʔen zuhun viri riʔɑ mɑrɑjæ bæbe.
دِهِ ما گلینقیه است. گلینقیه در محال هرزند واقع شده، و از دیههای بزرگ این محالست. این دیه سیصد خانه است که رویهم جمعیت آن دو هزار و پانصد نفر است. سابقاً در این محال در پارهای از دیهها بزبان هرزندی گفتگو میکردهاند[،] اما امروزه بسیاری از آنها این زبان را فراموش کردهاند. تنها در گلینقیه و کمی هم در بابره این زبان را میدانند. دیههایی که پیشتر بدین زبان گفتگو میکردهاند اینهاست: کوهرزان (هرزند عتیق یا هرزندکوه یا داغ هرزند)، ایرونهبن (عریان تپه)، قرهبولاخ، بوبره (بابره)، زال، قشلاخ (قشلاق). و علت فراموش کردن آنها اینست که بسیاری از آنها این زبان را به کودکان خودشان نیاموختند، و اینست که در دیۀ ایشان این زبان از یادها رفته است.
بر پایۀ سخنان این گویشور، در دهۀ 1330 خورشیدی، در گلینقیه و «کمی هم در بابره» به گویش هرزندی سخن میگفتهاند، اما گویشور میدانسته که پیش از آن، در «کوهرزان (هرزند عتیق یا هرزندکوه یا داغ هرزند)، ایرونهبن (عریان تپه)، قرهبولاخ، بوبره (بابره)، زال و قشلاخ (قشلاق)» نیز این گونۀ زبانی زنده بوده است. نکتۀ مهم دیگری که گویشور بدان اشاره کرده، علت مردن، یا به قول او «فراموش کردن» و «از یاد رفتن» زبان هرزندی در آبادیهای یادشده است: «نیاموختن آن زبان به کودکان!» به سخن دیگر، خانوادهها با کودکان خود به این زبان سخن نگفتهاند، و جریان «انتقال میاننسلی[56]» آن مختل شده و رفتهرفته به نابودیاش انجامیده است.
در بالا، به نقل از «فرهنگ جغرافیایی ایران» گفتیم گلینقیه در 1330، 1970 نفر جمعیت داشته است. در متن بالا که در 1336 منتشر شده است نیز گویشور میگوید این آبادی، 2500 نفر (/de hoz-o pintʃ-so næfær/) جمعیت دارد. جمعیت کنونی گلینقیه حدود 500 نفر است. این کاهش جمعیت به احتمال بسیار پیامدِ مهاجرت از روستاها به شهرها در چند دهۀ اخیر بوده است. از این رو، میتوان یکی از دلیلهای از میان رفتن زبان فُورسی (هرزندیلی) در گلینقیه و دیگر آبادیهای منطقۀ هرزندات را مهاجرت به شهرها و پراکنده شدن گویشوران آن دانست که آنها را به سوی فراگیری و کاربرد زبانِ غالب منطقه سوق میداده است.
نیاز به ارتباط با گویشوران زبان غالب منطقه، عامل اصلیِ تغییر زبان در آبادیهای فُورسیزبان/ تاتزبان هرزندات بوده است. شادروان عبدالعلی ادبی در گفتگویی اشاره کرده بود که ترکزبانهای منطقه، واژۀ «تات» را با مفهومی تحقیرکننده به کار میبردهاند: «... به کسی که ترکی را نمیدانست و در مراودات اجتماعی هاج و واج میماند میگفتند «ولش کن، تات است![57]»». این امر از عاملهای کاهش یا از دست رفتن اعتبار اجتماعی «تاتی» نزد گویشورانش بوده است. شادروان ادبی داستان طنزآمیزی را نیز تعریف کرده که نشان از مسائلی دارد که ندانستن «ترکی» یا «تاتی» برای «ترکزبانها» یا «تاتزبانهای» منطقه به وجود میآورده، و سرانجام گروه زبانی کوچکتر را در مسیر تغییر زبان نیاکانی خود به زبان گروه بزرگتر قرار داده است. داستان از این قرار بوده است که زمانی ترکزبانی مهمان یکی از فُورسیزبانهای/ تاتزبانهای گلینقیه میشود. پس از شام، به هنگام خواب، مرد خانواده به زن میگوید: /jæn moqonæ bijæ fihæsæmun qelidʒ re bije fijæmun qonɑqæsi neseri/، یعنی «زن رختخواب را بیار پهن کن. روانداز (جاجیمه) را روی میهمان بینداز سردش نشود». مهمان با شنیدن واژۀ /qelidʒ/ که با برابر ترکی «چاقو/ شمشیر» همانندی آوایی دارد، و فعل جمله یعنی /neseri/ («سردش نشود») که او گمان میکند به معنای این است که «سرش را بِبُریم»، میترسد و از منزل میزبان میگریزد. مرد خانواده به پسرش میگوید: /zoræ ʃæ mælæ, qonɑq tʃæ bæræ/ یعنی «پسر بُرو بیرون، ببین مهمان کجا رفت». پسر میرود و برمیگردد و میگوید: qonɑq verætijæ// یعنی «مهمان رفته/ گریخته است!» مرد دوباره میگوید: /zoræ vinæv/ یعنی «پسر برو دنبالش بگرد»، پسر پاسخ میدهد: /nævusmæ vindæ nuzunusmɑ/ یعنی «دنبالش گشتم، نتوانستم پیدایش کنم». مرد هم میگوید: /jæqin vertæjæ/ یعنی پس «یقین رفته/ گریخته است»[58].
آثار دیگری نیز به زنده بودن زبان فُورسی/ تاتی در شماری از آبادیهای منطقۀ «هرزندات» اشاره کردهاند. برای نمونه، ادیب طوسی (1317: 216) دربارۀ «زبان هرزندات مرند» نخست میگوید:
علت اینکه هرزندات میگوییم دو امر است: اول اینکه هرزند دو تاست: هرزند جدید و هرزند عتیق، دوم اینکه این زبان که نمونۀ آن را در اینجا میآوریم تنها مخصوص به هرزند نیست، بلکه چند آبادی دیگر نزدیک به آن از قبیل گلینغیه و بابره نیز به همین زبان تکلم میکنند. ... در این چند آبادی فوقالذکر که جمعیت آنها به چهار یا پنج هزار نفر بالغ است، تمام مردم با زبان پارسی صحبت میکنند و تا احتیاج اقتضا نکند، به ترکی سخن نمیگویند[59].
بر پایۀ نقلِقولِ بالا، مردم آبادیهای یادشده در منطقۀ هرزندات، در سال 1317 به «زبان پارسی» سخن میگفتهاند که منظور از آن همان زبانی است که شادروان عبدالعلی ادبی از آن به «فُورسی» و دیگران به «هَرزَندی»، «هَرزَنی»، «تاتی» و «هَرزَندیلی» یاد کردهاند؛ و نکتۀ دیگری که در تبیین چگونگی و چرایی مرگ این زبان باید بدان توجه شود، این است که گویشورانِ زبان موردنظر با آنکه تا احتیاج اقتضاء نمیکرده به ترکی سخن نمیگفتهاند، ترکی آذری را به عنوان زبانِ غالب منطقه میدانستهاند. به سخن دیگر، آنها در سال 1317 دوزبانۀ فُورسی ـ ترکی آذری بودهاند، و از آنجا که چنین دوزبانگیهایی، بهطورمعمول، به چیرگیِ زبان پُرگویشورتر بر زبان کَمگویشورتر میانجامد، فُورسی نیز گامبهگام جای خود را به ترکی آذری داده است، و گویشوران آن در طول چند دهه از دوزبانههای فُورسی ـ ترکی آذری به یکزبانههای ترکیِ آذری تغییر زبان دادهاند.
افزون بر آبادیهایی که در بالا بدانها اشاره شد، در منبعهای دیگر از آبادیهای دیگری نیز نام برده شده که با توجه به آنها میتوان گفت پراکنش جغرافیایی گونههای زبانی ایرانی در منطقۀ آذربایجان بیشتر از منطقۀ هرزندات بوده است. برای نمونه، مقدم (1327) به نقل از «آقای بزرگ ابراهیمی از ملکداران آذربایجان» گفته است «... در گلینقیه و دیزج قربان و کوری و پیراسحاق و هرزنی جدید و بابره، و عریانتپه و قرهگوز از محال هرزند به گویش آذری حرف میزنند ...». به همین سان، در برخی از متنهای بهجایمانده از گذشته، گاه اشارههایی وجود دارد که گواه است بر آنکه زبان شماری از آبادیهای منطقۀ آذربایجان که اکنون به ترکی آذری سخن میگویند، «تاتی» بوده است. از آن میان، میتوان شعری را نمونه آورد که ابوالقاسم نباتی (1262 ـ 1191 هجری قمری) دربارۀ روستای «اوشتبین» گفته و در بیت چهارم آن بهروشنی آمده که زبان مردم این آبادی «تاتی» است (نباتی، بیتا: 159):
خوشسلیقه هر یری خلقی سراسر مهربان دیللّری تاتی ولی شیرینزباندر اُشتبین[60]
(مردم اُشتبین خوشسلیقه و همگی مهربان هستند زبانشان تاتی، اما شیرینزبان هستند)
افزون بر این در دیوان نباتی نشانههایی هست که میتواند گواه تاتزبان بودن او باشد؛ از جمله بیت «گَه ترکی و گاهی عربی و گَه فارسی/ گَه تاتی بوتچین آزوامون سنکا قربان» (نباتی، بیتا: 145) که در آن به زبان تاتی اشاره کرده؛ و بیت «زونستش چمه دوت شعر نوایی چمی جوقندا/ ایزان زون ویل برو هوشماهر و یالوده وار اولمیش» (نباتی، بیتا: 153) که در سرودن آن از زبان تاتی بهره گرفته است. از آنجا که نباتی زادۀ اُشتبین بوده و ترکی آذری را نیز نیک میدانسته، میتوان گفت در زمان او دوزبانگیِ تاتی ـ ترکی در اُشتبین امری فراگیر بوده، و ترکی آذری آنقدر در این آبادی چیره بوده که او شعرهایش را به این زبان گفته است. همین دوزبانگی، سرانجام به نیستی تاتی در اُشتبین و جایگزین شدن آن با ترکی آذری انجامید؛ و از این رو است که در پژوهشها یا اشارههای بیش از یکصد سال اخیر، هرجا که از وجود تاتی در جاهایی همچون هرزندات مرند، مناطق پیرامون رود ارس و آبادیها و شهرهای پیرامون اردبیل، سخن به میان آمده، از اُشتبین نامی برده نشده است.
سرکاراتی[61] (1392)، پس از اشاره به اینکه لِمان ـ هاپت در 1898 شبی را در گلینقیه میگذارند و متوجه ترکی نبودن زبان مردم آنجا میشود (در بخش 4، به نقل از هنینگ به این سفر اشاره کردیم)، میگوید «سی و چند سال پیش که دانشجو بودم، همراه مرحوم دکتر ماهیار نوابی و استاد منوچهر مرتضوی دو بار بدان نواحی رفتیم. در آن هنگام نیز شمار زیادی از اشخاص مسن در هرزند و گلین قیه هنوز لهجۀ بومی خود را حفظ کرده بودند؛ اما امروز متاسفانه از آن گویش در آن دهات باصفا هیچ اثری به جای نمانده است». این گویای آن است که «گویش خاص» گلینقیه از حدود 130 سال پیش که لِمان ـ هاپت به آن اشاره کرده، تا 1402 که شادروان عبدالعلی ادبی درگذشته است، رفتهرفته شرایط انتقال به نسل بعد را از دست داده، گویشورانش محدود به «اشخاص مسن» شدهاند و سرانجام منقرض شده است.
تصویر 3. شادروان ابراهیم فتاحی یکی دیگر از واپسین گویشوران زبان فُورسی (هَرزندیلی) که پیش از شادروان عبدالعلی ادبی درگذشتهاند. در ویدئویی که در 1997 از ایشان ضبط شده است (قابلدسترسی درhttps://www.youtube.com/watch?v=WYrG3hE8-ts )، ایشان میگویند که 95 سال سن دارند و اشاره میکنند که به غیر از خودشان برادرشان عیسی و عبدالعلی ادبی نیز این زبان را میدانند. این عکس برگرفته از همان ویدئو است.
6. بحث و نتیجهگیری
در این پژوهش، چرایی و چگونگی انقراض زبان فُورسی (هَرزَندیلی) در هَرزَندات آذربایجان، از دو دیدگاه زبانی و اجتماعی، بررسی شد. اکنون در پاسخ به پرسش نخست پژوهش میتوانیم بگوییم:
در دادههای بهجایمانده از زبان فُورسیِ، شمار زیادی واژۀ ترکی آذری وجود دارد. بسیاری از این واژهها مربوط به چیزهایی هستند که زبانها، بهطورمعمول، برای اشاره به آنها از زبان دیگری واژه وام نمیگیرند؛ مگر آنکه زبان وامگیرنده زیر فشار درازمدتِ زبان وامدهنده باشد. از این میان، میتوان به وامواژههای ترکیِ مربوط به «لب»، «ابرو»، «مُژه» و دیگر واژههای مربوط به بخشهای مختلف بدن در زبان فُورسی گلینقیه اشاره کرد که وامگرفتهشده از ترکی آذری هستند. بررسی دادهها همچنین نشان داد که اثرپذیری از ترکی آذری محدود به وامگیری واژگانی نبوده، بلکه زبان فُورسی به لحاظ دستوری نیز از ترکی آذری اثر پذیرفته بوده است.
از دید اجتماعی نیز دیدیم که فُورسیزبانهایِ منطقۀ هرزندات آذربایجان برای ارتباط با گویشوران زبانِ پُرگویشورترِ پیرامون خود ـ یعنی ترکی آذری ـ این زبان را میآموختهاند؛ امری که آنها را تبدیل به دوزبانههای فُورسی ـ ترکی آذری کرده و باعث شده که در خانواده با کودکانشان فقط به ترکی آذری گفتگو کنند؛ و از این رهگذر موجب شوند که کودکانشان تبدیل به گویشورانِ ترکی آذری شوند. عاملهای اجتماعی دیگری همچون برخورد خاص گویشوران زبانِ پُرگویشورتر با فُورسیزبانها و اشاره به آنها بهعنوان «تات» ـ یعنی کسی که به خاطر ندانستن و متوجه نشدن ترکی «هاج و واج» میماند ـ نیز راه را بر از دست رفتن اعتبار زبان فُورسی، نزد گویشورانش گشوده که پیامد آن نیاموختن این زبان به کودکان و قطع جریان انتقال آن به نسلهای بعدی و سرانجام انقراضش بوده است.
در پاسخ به پرسش دوم پژوهش نیز باید گفت که بر پایۀ بررسیهای مستندِ این پژوهش، گفتههای شادروان عبدالعلی ادبی و دیگر گویشوران زبان فُورسی که در پژوهشهای پیشین با آنها گفتگو شده یا دادههای زبانیشان ثبت شده، زبان فُورسی («تاتی»/ «هَرزَندیلی») در منطقۀ هرزندات در آبادیهای زیادی سخن گفته میشده است: «گلینقیه»، «هرزند عتیق» («کوهرزان»/ «هرزندکوه»/ «داغهرزند»)، «میاب»، «ببیره» («بابره»)، «قشلاق»، «ایرانهبن» («عریانتپه»)، «کورو» («کوری»)، «زال»، «قرهبولاخ»، «دیزجقربان»، «پیراسحاق»، «قرهگوز»، «اوشتبین». به اینها باید نام آبادیهای دیگری همچون «کلاسور[62]»، «چایکندی»، «ملک»، «وینستان» و «کرینگان[63]» را نیز افزود که آنها هم در منطقۀ شمال آذربایجان و پیرامون رود ارس هستند و به «تاتی»/ «تالشی» سخن گفته یا اکنون نیز سخن میگویند. بایبوری (1341: 37) که خود از خانوادههای قدیمی منطقۀ ارسباران بودهاند، در بیان «زبان و مذهب» این منطقه، گفته است:
زبان ترکی ـ درس و خط فارسی ـ نماز و دعا عربی[،] مذهب مسلمان و شیعه جعفری[،] یکعده هم مسیحی و علیالهی در دهات شمالی. همچنین یک نوع آثار لهجه فارسی قدیم آمیخته بترکی در گوشه و کنار محل دیزمار بگوش میخورد.
این اشاره گواه آن است که در سال 1341 خورشیدی هنوز «لهجۀ فارسی قدیم» که منظور باید همان گونههای زبانی باشد که از آنها به «تاتی»، «تالشی[64]»، «هرزندی»، «فُورسی» و «هَرزَندیلی» یاد شده، در «دیزمار» که دربرگیرندۀ آبادیهای زیادی است، زنده بوده است.
وجود اصطلاح ترکیِ «هَرزَندیلی»، در میان ترکزبانهای منطقه، برای اشاره به زبان «فُورسی/ هَرزَنی/ هَرزَندی/ تاتی» منطقۀ هرزندات نیز گواه است بر اینکه این زبان در این منطقه و پیرامون آن ریشه داشته، اما رفتهرفته به دلیلهایی که در بالا آمد، گویشورانش ترکزبان شدهاند. این امر نمونۀ روشنی است از پدیدۀ «تغییر زبان». در واقع، با توجه به آنچه از دید زبانی در هرزندات روی داده، میتوانیم بگوییم، دست کم زبانِ نیاکانی بخشی از کسانی که اکنون در آذربایجان به ترکی آذری سخن میگویند، ترکی نبوده است. این امر هَمراستا با یافتههای پژوهشهای دیگری است که میگویند در آذربایجان، رفتهرفته گویشورانِ زبانهایی همچون تالشی، تاتی و کُردی، ترکزبان شدهاند. در بخش بزرگی از شمال ارس نیز همین امر صادق است؛ آنچنان که رفتهرفته گویشوران زبانهای تالشی، تاتی، کُردی، از شاخۀ زبانهای ایرانی و زبانهایِ دیگر خانوادههای زبانی منطقه، رفتهرفته ترکزبان شده، یا در مسیر ترکزبان شدن قرار دارند (Clifton, 2009؛ امینی، 1400 الف: 204ـ206).
پیوست
متن کامل شعر ابوالقاسم نباتی که در آن به تاتزبان بودن باشندگان آبادی اُشتبین اشاره شده، به صورت زیر است (نباتی، بیتا: 158ـ159):
|
صفحۀ عالمده بر دُر نهاندر اُشتبین |
|
وزنه گلمر، چکمک اولمز، چوخ گراندر اُشتبین |
تعارض منافع
تعارض منافع ندارم.
سپاسگزاری
از جناب علی ادبی، فرزند شادروان عبدالعلی ادبی و دیگر هممیهنان گرانقدر باشندۀ منطقۀ هرزندات آذربایجان برای پاسخ گفتن به پرسشهای نگارنده سپاسگزاری میشود. از جناب دکتر میرهدایت سیدمرندی، برای فرستادن تصویر چند صفحه از کتاب «نگاهی به تاریخ مرند» برای نگارنده نیز سپاسگزاری میشود.
[53]. اشارۀ نوابی (1332: 225) در آغاز مقالۀ «سندی کهن» گواه آن است که در دهۀ 1330 خورشیدی، افزون بر گلینقیه، در «هرزن قدیم» و «بابره» نیز به «زبان هرزنی» گفتگو میکردهاند.