Language Science Studies

Language Science Studies

The Biological Foundations of Syntax

Document Type : Research Paper

Authors
Linguistics Department, Faculty of Literature and Humanities, University of Tehran, Tehran, Iran
Abstract
What language is has been one of the most problematic questions in both science and philosophy for millennia. A detailed scientific answer to this question matters greatly as it is often claimed that what makes us human is language. It is widely held that language is a communication system, but compelling evidence suggests that language design consistently favors computational efficiency over communicative efficiency. The present study investigates whether language design and evolution are governed by communicative concerns or by computational and cognitive principles. Drawing on the biolinguistic framework and the Minimalist Program, and through the analysis of a number of Persian constructions, it is argued that communicative considerations play no role in language design. Examination of Persian structures, including minimal structural distance, island phenomena, and extraposition, shows that language is essentially an instrument of thought and that syntax, the most powerful engine of the language faculty (FL), did not evolve for communication. The findings indicate that computational efficiency and minimal structural distance consistently take precedence over communicative considerations in all constructions examined. Furthermore, the results are compatible with current biolinguistic and evolutionary considerations and suggest that the emergence of language/syntax was abrupt and the result of a genetic innovation. It can therefore be argued that the evolution of syntax was not a continuation of animal communication systems and cannot be regarded as a product of natural selection.
Keywords
Subjects

1. مقدمه

شاید کلمه‌ای نباشد که تاکنون به اندازه «زبان»[1] سوءتعبیر شده باشد. در این بافت، منظور از زبان، زبان انسان[2] است، توانایی ذاتی، زیستی و انسان‌ویژه[3]ای که از ابتدا در ژنوم[4] تمام انسان‌ها نهادینه شده و انسان‌بودن بدون آن معنا پیدا نمی‌کند. بنابراین، یکی از وظایف یک زبان‌شناس به دست دادن فرمولی دقیق از این عضو مهم مغز و درنهایت، بدن و چگونگی پیدایش آن در انسان‌هاست. چامسکی‌[5] (2015) این موهبت موروثی[6] را دستور جهانی[7] می‌خواند که در معنای امروزین آن به نظریۀ بخش ژنتیکی[8] قوۀ نطق[9] مربوط می‌شود و نباید با همگانی‌های زبان[10] خلط شود. مطالعۀ زبان در چارچوب زیستی، زبان‌شناسی زیستی[11] نامیده می‌شود. زبان‌شناسان زیستی، زبان را هم‌قطار با دیگر اعضای زیستیِ بدن انسان، مانند قلب می‌دانند و تمامی ویژگی‌های زبان را از دیدگاه زیستی بررسی می‌کنند و سعی دارند که فرمولی واحد از زبان بر اساس قوانین پذیرفته‌شده درعلوم طبیعی[12] به دست دهند.

زبان‌شناسی زیستی رویکردی میان‌رشته‌ای[13] است که می‌کوشد تا با جمع‌آوری شواهد نظری و تجربی به پرسش‌های بنیادین در مورد زبان پاسخ دهد. یکی‌ از تحقیقات مهم در زبان‌شناسی زیستی، بررسی نحو[14] و بنیان‌های زیستی آن است. «اگر فرگشت[15] زبان سخت‌ترین مسأله در‌ علم باشد، فرگشت نحو دشوارترین قسمت از آن مسأله است» (Bickerton, 2010: 18). تا‌کنون هیچ‌گونه موجودی موفق به فراگیری نظام نحوی انسان نشده است، حتی در ابتدایی‌ترین شکل آن. در این پژوهش می‌کوشیم با تکیه بر شواهد زیستی‌ ـ ‌زبان‌شناختی، چگونگی فرگشت نحو و بنیان‌های زیستی آن را بررسی کنیم.

2. پیشینه پژوهش

برخی اعتقاد دارند که مسألۀ فرگشت زبان بشر «سخت‌ترین مسأله در علم» است (Christiansen & Kirby, 2003: 3) و برخی دیگر از دانشمندان (به‌عنوان مثال لوانتین[16] (1974)) به این نتیجه رسیده‌اند که ما ممکن است تنها وقت خود را با مطالعۀ شناخت و بنیان‌های زیستی آن تلف کنیم و هیچ‌گاه به پاسخ درستی در مورد آن نرسیم.

در سال‌هاى اخیر، علاقه به مباحث زیستى زبان روندى فزاینده داشته است. باور بر این است که این مهم، پس از کتاب برنامۀ کمینه‌گرا[17] چامسکى که در سال ١٩٩٥ انتشار یافت به وقوع پیوست. حتى به بیان پیاتلی پالمرینى و ویتییلو[18] (2015: 2) «برنامه کمینه‌گرا نظریۀ زبانى را بیش از پیش به فیزیک نزدیک کرده است». استنباط منطقی مبنی بر اینکه زبان به نوعی بخشی از وجود زیستی ما است، نمی‌تواند با کشف ژن‌های کم‌وبیش مستقیم با رفتار زبانی مرتبط باشد. به همین دلیل است که کشف پیوند بین یک تغییر خاص از ژن FOXP2 و یک بیماری زبانی (که در خانواده KE در انگلستان شناخته شده است)، نقش مهمی در احیای مطالعۀ ژنتیک زبان ایفا کرده ‌است. البته باید تصریح شود که نباید به دنبال «ژنهای زبان» یا «ژن‌های دستور زبان» بگردیم، بلکه باید آگاه باشیم که «مبنای مولکولی، آن‌چیزی است که در نهایت باعث می‌شود پیشرفت را در زبان‌شناسی زیستی شاهد باشیم» (Boeckx & Grohmann, 2013: 65). کشف ژن FOXP2 را نمی‌توان به فرگشت نحو یا هر‌ چیزی شبیه به آن نسبت داد. به‌طور خلاصه، تحقیقات نشان‌ می‌دهند که نقش این ژن صرفاً در عمل برونی‌شدگی[19] است (Boeckx & Grohmann, 2013) و برای تولید گفتار مفید است (Martínez et al., 2004). همچنین، اغلب ادعا می‌شود که نئاندرتال‌ها نیز دارای زبان بودند؛ به این خاطر که این ژن در آنها نیز دیده شده‌است و تفاوت، تنها در تعداد آمینواسیدهاست. البته قصد نداریم تا اهمیت ژن‌ مذکور را به‌طور کلی انکار کنیم؛ برای مثال، کشف این ژن به مطالعات عصبی مربوط به چگونگی یادگیری صوتی کمک کرده ‌است و در محفل‌های مربوط به خود دارای اهمیت است (Boeckx & Grohmann, 2013: 63)

درست است که داروین[20] (1871) اولین شخصى نبود که نتیجه گرفت «تفاوت انسان و حیوانات در قدرت تقریباً نامحدود انسان در پیوند دادن متنوع‌ترین صداها و ایده‌هاست»، اما او بی‌شک‌ اولین کسی بود که این تفکر را در بافتی فرگشتی و زیستی مورد بررسی قرار‌داد. خوانشی معاصر از این مفهوم به‌وسیلۀ تاترسل[21] (2012: 15) ارائه شده‌ است. او چنین می‌نویسد که زمانی عقیده بر این بود که «تاریخچۀ فرگشتی به شناخت نخستین نشانه‌هاى ذات انسانى منتهى خواهد شد، اما واقعیت چنین نیست. این موضوع براى همگان در حال روشن شدن است که فراگیرى این هوشیارى منحصراً انسانى، رویدادى ناگهانى و جدید محسوب می‌شود و تجلى این توانایى منحصربه‌فرد در انسان را می‌توان زبان دانست». تاترسل، زمان این رویداد ناگهانى را در بازۀ پنجاه تا صد هزار سال پیش می‌داند. تاریخ دقیق این اتفاق مشخص نیست و به بحث ما نیز نامرتبط است، ولى ناگهانى بودن آن اهمیت دارد. با توجه به شواهد محدود تجربى، چنانچه نظر تاترسل درست باشد، چیزى که در آن پنجرۀ باریک پدیدار شد، قدرت نامحدود «پیوند دادن متنوع‌ترین صداها و ایده‌هاست»، همان‌طور که داروین اظهار کرده بود. آن قدرت نامحدود، آشکارا در یک مغز محدود مستقر است. چامسکی (2015: 5) این قدرت نامحدود را «ویژگی اصلی»[22] خطاب می‌کند.

امروزه توجه اصلی زبان‌شناسان بر بعد تولید ضعیف ظرفیت زبانی معطوف است، یا به عبارت دیگر، بر برونی‌شدگی، که حداقل با دغدغه‌های عزم زایشی و به‌طور کلی زبان‌شناسی زیستی مطابقت ندارد. پرندگان سخنگو[23] و میمونهایی که به‌نوعی اشاره‌کردن را یادگرفته‌اند[24]در میان نوشته‌های مربوط به فرگشت زبان، به‌عنوان عالی‌ترین ادعاها قرار دارند، اما بررسی شواهد نشان می‌دهد که تفاوتهای اساسی بین اکتساب زبان کودک[25] و استفادۀ گونه‌های غیرانسانی از زبان و نظام‌های (به‌اصطلاح) مشابه زبان وجود دارد. به‌عنوان مثال، سگها می‌توانند به چندصد کلمه پاسخ دهند، اما تنها پس از هزاران ساعت آموزش! این در حالی است که کودکان به‌سرعت و به‌طور خودجوش واژه‌ها را فرا می‌گیرند و استفادۀ خود را در دامنه‌های متنوع و گسترده‌ای تعمیم می‌دهند (Kaminski et al., 2004; Pilley & Reid, 2011). به‌طور مشابه، نیم چیمسکی[26]، شامپانزهای که تنها کالبد عمومی و جامع داده‌ها را در تمامی مطالعات مربوط به زبان حیوانات تولید کرد، علائم بسیار پایین‌تری از میزان مورد انتظار به نسبت آنچه کودکان دوساله تولید می‌کنند به نمایش گذاشت (Yang, 2013) و این عملکرد، بدون هیچ‌گونه درک نحوی، ساختاری یا خوانش معنایی انجام می‌پذیرد. اگرچه این مطالعات، اهتمام به درک مهارتهای تخصصی و مصنوعی دارند ـ مانند یادگیری یک زبان رایانهای توسط هوش مصنوعی[27]ـ آنها از چگونگی فرگشت زبان اطلاع نمی‌دهند.

در این زمینه، پتیتو[28] (2005: 86) که مأمور اصلی «پروژۀ نیم» [29]بود، دربارۀ نحوه استفاده شامپانزه‌ها از برچسب‌های زبانی می‌نویسد:

«شامپانزه‌ها، برخلاف انسان‌ها، از این برچسب‌ها به گونه‌ای استفاده می‌کنند که ظاهراً ارتباط منسجمی با نوعی پیوستگی‌ جهانی دارد. شامپانزه از برچسب سیب، هم برای اشاره به خوردن آن، هم مکانی که سیب‌ها نگه‌داری می‌شوند، هم رویدادها و چیزهایی که با سیب یک جا هستند (چاقو‌ برای بریدن سیب) و مانند آن استفاده می‌کند، همه در آن واحد و‌ بدون شناختی از تفاوت‌های مرتبط آنها یا فواید قادر بودن به تمیز میان آنها. حتی اولین کلمات کودک‌ انسان به شکلی مفهومی ساخته می‌‌شوند، اما شامپانزه‌ها، حتی پس از سال‌ها تمرین و ارتباط[30] با انسان‌ها، هیچ‌گاه این حساسیت را‌ به اقلام طبیعی نشان نمی‌دهند. شگفت‌آور است که شامپانزه‌ها اصلاً «نامی برای اشیا» ندارند. آنها تنها ترکیبی درهم و آشفته از پیوستگی‌های تخصیص‌نیافته دارند.»

اینجا پرسشی که برای ما اهمیت دارد، این است که آیا این ادعاها ​​در مورد حیوانات به ما کمک می‌کنند تا چگونگی فرگشت ظرفیت زبانی خود را برای بیان واژه‌ها درک کنیم یا خیر؛ مانند مسألۀ ارجاع[31]، انتزاعی بودن و هم‌چنین مسائل مرتبط با واجشناسی، ساخت‌واژه و نقش نحوی. به نظر نگارندگان این اثر، پاسخ به این سؤال منفی است، به چهار دلیل:

 الف) برای حیوانات، یادگیری واژگان کامل تا پایان اوایل دورۀ جوانی زمان می‌برد و برای بیشتر گونه‌ها، صداها یا حرکاتی که تولید می‌کنند ذاتی و از پیش‌مشخص‌شده است.

ب) این صداها و حرکات، در بهترین حالت، به اشیاء یا رویدادهای مستقیم و قابل‌مشاهده اشاره دارند، به همراه عدم اطمینان دربارۀ معنای دقیق آنها و نبود هیچ مدرکی برای مفاهیم انتزاعی موجود در آنها.

پ) حیوانات، تنها عبارات یا حرکات منفرد را تولید می‌کنند، و هرگز دو بخش را برای ایجاد معنی و مفهوم نو، بر اساس ساختارهای جدید ترکیب نمی‌کنند.

ت) هیچ اثری از نظام نحوی در گفته‌ها و اعمال حیوانات وجود ندارد (Hauser et al., 2014: 43).

با توجه به این شواهد و هم‌چنین مسائلی که پیش از این بیان شد، می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که زبان/ نحو انسان (خردمند) نمی‌تواند ادامه‌دهندۀ نظام ارتباطی دیگر حیوانات باشد و تفاوت‌های قابل‌ملاحظه‌ای میان آنها وجود دارد.

افزون بر این شواهد، یافته‌های دیرینه‌شناختی نیز مؤید همین دیدگاه‌اند. یکی از مهم‌ترین این شواهد به اندازه و شکل جمجمه در روند تکامل انسان مربوط می‌شود. تقریباً ۲ میلیون سال پیش، به‌دنبال ظهور گونه «هومو[32]»، ظرفیت مغز شروع به بزرگ شدن کرد. به این معنی که، اندازۀ مغز نئاندرتالها نسبت به امروز بزرگتر بود. برخی از دانشمندان، این بزرگ شدن را نه‌تنها نشانگر تحولات اساسی در توانایی شناختی، بلکه در ظرفیت زبانی می‌دانند. با توجه به ظرفیت‌های قابل‌مقایسۀ جمجمه‌ای از نئاندرتال‌ها و انسان‌ خردمند، بسیاری به این نتیجه رسیده‌اند که هر دو زبان داشتند. به‌همین‌ترتیب، می‌توان تاریخ رخ‌نمود[33] زبان را حداقل تا زمان نئاندرتال‌ها ردیابی کرد (Dediu & Levinson, 2013; Johansson, 2013)، اما همان‌طور که مدت‌ها پیش لنبرگ[34] (1967) خاطرنشان کرد و همان‌گونه که بسیاری از مطالعات عصب‌شناختی و ژنتیکی اخیر تأیید کرده‌اند، اندازۀ مغز به هیچ‌وجه نمی‌تواند اطلاعات مفیدی در خصوص محاسبات و بازنمایی‌های زبانی ارائه دهد (Price, et al., 2010; Schoenemann, 2012). برای مثال، کودکان مبتلا به اوتیسم، در اکتساب و تولید زبان مشکلات قابل‌توجهی دارند؛ اما با این وجود، در اوایل رشد، اغلب مغزهای بزرگتری نسبت به کودکان سالم دارند. به‌طور مشابه، کودکانی که پیش از دست‌یابی کامل به زبان یکی از نیمکره‌هایشان برداشته شده است، اغلب بیان و درک درستی از زبان دارند. این یافته‌ها تأکید می‌کنند که مغز بزرگ، به هیچ‌وجه پیش‌بینی‌کنندۀ توانایی یا مهارت زبان نیست.

3. روش پژوهش

باستان‌شناسی به‌ ما می‌گوید که سابقۀ مربوط به مباحث مطرح‌شده به 5/2 میلیون سال پیش ـ درست پس از منشأ خانواده هومینید[35] ـ با تولید ابزارهای سنگی باز می‌گردد (Semaw et al., 1997). البته این قبیل مسائل به‌خودی‌خود اطلاعی در مورد نحو، معناشناسی و واجشناسی یا ارتباط آنها در اختیار ما قرار نمی‌دهند، زیرا «کاملاً مشخص است که ساخت ابزارهای سنگیِ حتی کاملاً پیچیده، لزوماً به نظام شناختی انسان خردمند مرتبط نیست» (Hauser et al., 2014: 13). همین امر، در مورد سایر فعالیت‌های شناختی پیچیده مانند استفادۀ کنترل‌شده از آتش، ساخت ابزارهای ترکیبی و حتی دفن سادۀ مردگان نیز صدق می‌کند. آنچه به نظر می‌رسد برای نظام شناختی اولیه قابلتوجه است، وجود الگوی خاصی از خلاقیت یا نوآوری است. آنچه که بسیاری چون برویک[36] و چامسکی (2016)، آن را به پیدایش ظرفیت شناختی ادغام[37] مرتبط دانسته‌اند. اشاره به این نکته حائز اهمیت است که نتیجه‌گیریِ کلی پژوهش حاضر با آخرین تغییرات اعمال‌شده از سوی چامسکی منافاتی ندارد.

همان‌طور که ذکر شد، زبان انسان عملاً نمی‌تواند ادامه‌دهندۀ نظام ارتباطی حیوانات باشد. همچنین شواهد نشان‌ می‌دهد که نئاندرتال‌ها یا انسان‌های راست‌قامت[38] نیز فاقد نظامی همچون قوۀ نطق بودند. شکاف شناختی بین انسان و غیرانسان، پاشنۀ آشیل نظریۀ فرگشت است. برای مثال پریماک[39] (1986: 281) معتقد است که: «زبان بشر برای نظریۀ فرگشتی شرم‌آوراست؛ زیرا بسیار قدرتمندتر از آن است که کسی بتواند آن‌را با کمک نیروهای انتخابی که به وسیلۀ اصول کلی انتخاب طبیعی تعیین می‌شوند، توصیف کند».

تاکنون از برخی شواهد زیست‌شناختی در مورد چیستی نحو و بنیان‌های زیستی آن سخن گفتیم. حال نوبت آن رسیده تا با لنزی کمینه‌گرا به سراغ بعد دیگر این مسأله برویم؛ یعنی تحلیل نحوی داده‌های زبانی. در مورد چیستی زبان، کتاب‌ها و مقاله‌های متعددی نوشته شده و دانشمندان بسیاری از رشته‌های گوناگون به این مسأله پرداخته‌اند که این خود نشان از اهمیت فراوان آن دارد.‌ اما تا این زمان، نتیجۀ تحقیقات انجام‌شده چه بوده است؟ به‌ویژه پرسشی که تمرکز این پژوهش بر روی آن است، یعنی طراحی زبان اساساً برای ارتباط است یا ابزاری درونی و در اختیار تفکر؟ در نظرگرفتن ملاحظات زیستی در کنار تحلیل داده‌ها همواره از اهداف زبان‌شناسی زیستی بوده است. در این چارچوب با بهره‌جویی از نحلۀ زایشی[40] و‌ برنامۀ کمینه‌گرا برای رسیدن به نتایجی هرچه دقیق‌تر استفاده خواهد شد و با به‌کار‌گیری داده‌های (جملات) زبان فارسی، به تحلیل نحوی آنها پرداخته و در نهایت نشان داده خواهد شد که زبان، اساساً برای ارتباط فرگشت ‌نیافته و ارتباط نمی‌تواند جزء وظایف اصلی زبان/نحو باشد.

4. یافته‌ها

تاکنون از برخی شواهد زیست‌شناختی در مورد چیستی نحو و بنیان‌های زیستی آن سخن گفتیم. اینک در این بخش با لنزی کمینه‌گرا به بررسی و تحلیل مفاهیمی مانند بهینگی محاسباتی[41]، جملات مبهم[42]، جزیره‌های نحوی[43]، پدیدۀ فعل ـ دومی[44]، اصل مقولۀ تهی[45]، ادغام درونی[46] و بیرونی[47] و حرکت بند[48] پرداخته شده است تا از رهگذر آن به نتایجی نائل آییم که نشانگر مبدأ ابتدایی بنیان‌های زیستی نحو است.

4ـ1. بهینگی محاسباتی، بهینگی ارتباطی و فرگشت نحو

بررسی هر یک از داده‌های زیر این مسأله را شفاف‌تر می‌سازد که زبان، اساساً برای ارتباط فرگشت نیافته و ارتباط نمی‌تواند جزو وظایف اصلی زبان/نحو باشد. در عوض، در هر یک از مثال‌ها نشان داده می‌شود که بهینگی محاسباتی در مقایسه با بهینگی ارتباطی[49] همواره پیروز است و ویژگی فاصله ساختاری کمینه[50] همیشه رعایت شده و هیچگاه از عمل بسیار ساده‌تر فاصلۀ خطی کمینه[51] استفاده نمی‌شود، با وجود اینکه استفاده از فاصلۀ خطی کمینه از نظر سهولت پردازشی، آسان‌تر است. البته پیش از آنکه به بررسی ساخت‌ها بپردازیم، شایسته است تا دو مفهوم مذکور را به‌صورتی خلاصه تعریف نماییم. زمانی که ادغام در بهینه‌ترین و کمینه‌ترین حالت محاسباتی ممکن عمل کند و عملکردش تنها در راستای اغنای شرایط رابط مفهومی ـ نیتی[52] باشد و با هرگونه عملیاتی که به بهینگی ارتباطی مربوط شود بیگانه باشد، بهینگی محاسباتی را شاهدیم. باوجوداین، تنها زمانی شاهد بهینگی ارتباطی هستیم که ادغام با هرگونه عملیات کمینه که در اختیار رابط مفهومی ـ نیتی است بیگانه باشد و تنها تلاش آن اغنای شرایط رابط حسی ـ حرکتی[53] باشد که اساسأ در اختیار ارتباط است.

به‌عنوان مثال جملۀ (1) را در نظر بگیرید:

1. به‌طور غریزی، عقاب‌هایی که پرواز می‌کنند شنا هم می‌کنند.

قید «به‌طور غریزی»‌ وابسته و صفت فعل است که آن‌ فعل «شنا کردن» است و نه «پرواز کردن». به‌طور مشابه، در «می‌توانی عقاب‌هایی که پرواز می کنند را ببینی» نیز صفت در مورد توانایی دیدن است و نه پرواز کردن. معما اینجا است که وابستگى و رابطۀ صفت و موصوفی بین «به‌طور غریزی» و «توانستن» و فعلی است که دورتر واقع شده است. بدین معنی که به جاى نزدیک‌تر بودن و بر اساس ویژگى‌هاى خطى ـ که مى‌توانست براى پردازش زبان بهینه باشد و از لحاظ محاسباتى عملکرد ساده‌ترى دارد ـ، بر پایۀ وابستگی و ویژگى هاى ساختارى بنا شده‌اند. به مثال (2) از زبان انگلیسی نیز توجه کنید:

2. Can mice that can run — think?

مثال (2) مثالی دستوری از زبان انگلیسی است، اما مثال (3) را نمی‌‌توان جمله‌ای دستوری تلقی کرد:

3. *Can mice that — run can think?

هر دو مثال (2) و (3) از جملۀ (4) اشتقاق یافته‌اند.

4. Mice that can run can think.

 

شاهدیم که در ساخت پرسشی نیز فاصله ساختاری کمینه، و نه خطی، ترجیح داده می‌شود. در این مورد به مثال (5) از زبان فارسی بنگرید:

۵. می‌توانی خطاهایی را که انجام دادی بپذیری؟

در اینجا نیز شاهدیم که وابستگی بین «توانایی» و فعل «پذیرفتن خطا» و نه فعل «انجام دادن» است. چامسکی (2011) بر این عقیده‌است که کودک انتخابی جز فاصلۀ ساختاری کمینه ندارد و گزینه‌های دیگر مانند فاصلۀ خطی کمینه در ساختار زیستی ذهنی‌اش جایی ندارند.

در این زمینه به جملات زیر بنگرید:

6. The woman who is overweight is disappointed.

7. Is the woman who is overweight disappointed?

8. *Is the woman who overweight is disappointed?

در مثال (6) شاهد جمله‌ای خبری و خوش‌ساخت هستیم و در مثال (7) شاهدیم که جملۀ قبلی به حالت پرسشی درآمده است، اما مثال (8) را نمی‌توان دستوری خواند. حال سؤال اصلی این است که چه دلیلی باعث می‌شود که مثال (7) را دستوری، ولی مثال (۸) را نادستوری بدانیم. مجدداً به بحث فاصلۀ ساختاری کمینه و فاصلۀ خطی کمینه بازمی‌گردیم. در مثال (۸)، شاهدیم که نزدیک‌ترین عنصر پرسشی‌ساز، یعنی “is” حرکت به چپ دارد، که حتی عملی ساده‌تر از نظر بهینگی محاسباتی است، اما همچنان این جمله نادستوری است. چنانچه فاصلۀ خطی کمینه در طراحی زبان ارجحیت داشت، به‌راحتی قادر بودیم مثال (8) را دستوری بدانیم، اما طراحی زبان همانطور که پیشتر اشاره شد، فاصلۀ ساختاری کمینه را ارجح می‌داند و در واقع آن عنصری که از نظر وابستگی ساختاری نزدیک‌تر است را حرکت می‌دهد. مهم‌تر آنکه، کودک هیچ‌گاه در این زمینه دچار اشتباه نمی‌شود و نزدیکی ساختاری ـ و نه خطی ـ عناصر تنها انتخاب کودک است.

4ـ2. جملات مبهم

جملات مبهم با دلالت‌های چندگانه را در نظر بگیرید. این جملات نیز می‌توانند ارتباط را دچار مشکل نمایند. به‌عنوان نمونه، مثال (9) را در نظر بگیرید:

۹. من زیست‌شناسی را بیشتر از شادمهر دوست دارم.

در اینجا شاهد دو خوانش متفاوت هستیم که یکی به دوست داشتن زیست‌شناسی بیشتر از «شخص» شادمهر برمی‌گردد و دیگری به دوست داشتن زیست‌شناسی بیشتر از اینکه شادمهر «زیست‌شناسی» را دوست دارد و نه خود او. همچنین، به مثال (10) از زبان انگلیسی توجه کنید:

10. I love physics more than you.

در جملۀ (10)، دو خوانش متفاوت وجود دارد: نخست، «من فیزیک را بیش از آنکه شما دوست دارید، دوست دارم» و دوم، «من فیزیک را بیش از آنکه شما فیزیک را دوست دارید، دوست دارم». این مثال نشان می‌دهد که حتی از ادغامِ ساده‌ترین عناصر زبانی نیز ممکن است دلالت‌های چندگانه پدید آید. بنابراین، مسألۀ چندمعنایی را می‌توان با نحوۀ شکل‌گیری و سازمان‌یافتگی ساختارهای زبانی مرتبط دانست. اگر زبان صرفاً برای برقراری ارتباط طراحی شده بود و تنها ابزاری برای انتقال مستقیم معنا به شمار می‌رفت، انتظار می‌رفت ساختارهای زبانی تا حد امکان از ابهام و چندمعنایی دور باشند. بااین‌حال، شواهد زبانی خلاف این امر را نشان می‌دهند و بیانگر آن هستند که برخی ابهام‌ها و خوانش‌های متعدد، حاصل ویژگی‌های ساختاری زبان هستند.

نمونۀ شناخته‌شدۀ دیگری از این پدیده، مثال 11 است:

11. He killed the man with a gun.

این جمله نیز دست‌کم دو خوانش دارد: نخست، اینکه «او مرد را با استفاده از تفنگ کشت» و دوم اینکه «او مردی را کشت که تفنگ در اختیار داشت». وجود چنین خوانش‌هایی نشان می‌دهد که بخشی از چندمعنایی نه از واژگان، بلکه از ساختار نحوی جمله ناشی می‌شود. اگر طراحی زبان تنها بر پایۀ کمینه‌سازی ابهام صورت گرفته بود، انتظار نمی‌رفت چنین ساختارهایی امکان بیش از یک تفسیر را فراهم کنند.

4ـ3. جزیره‌های نحوی، پدیدۀ فعل ـ دومی و اصل مقولۀ تهی

این چندگانگی معنایی را می‌توان در جزیره‌های نحوی، یا پدیدۀ فعل ـ دومی در بسیاری از زبان‌های جهان نیز شاهد باشیم. در این زمینه مثال (12) را در نظر بگیرید:

۱2. من به این موضوع که شادمهر حسین را به عروسی می‌آورد فکر می‌کنم.

حال در مثال (13) می‌بینیم که از شرط همجواری[54] تخطی شده است و حرکت به نادستوری شدن جمله می‌انجامد:

۱3. *کیو (چه کسیو) فکر می‌کنی به این موضوع که شادمهر —— به عروسی می‌آورد؟

این پدیده اصطلاحاً یک جزیرۀ نحوی است.‌ اگرچه حرکت در یک جمله می‌تواند بی‌حد و مرز باشد، اما محدودیت‌های زیادی در مورد آن وجود دارد. این محدودیت‌ها به‌طور سنتی به‌عنوان محدودیت‌های جزیرهای خوانده شده‌اند که در واقع خود یک استعاره است که‌ راس[55] در سال ۱۹۶۷ آن را برای اولین بار به کار برد. جزیرۀ نحوی عبارتی است که عناصرش نمی‌توانند از آن جدا شوند، همانطور که یک شخص بدون گرفتن کمک از یک پل یا قایق نمی‌تواند از یک جزیره خارج شود. این پدیده که فاقد هرگونه تبیین نقشی است نیز خود می‌تواند مانعی دیگر در برقراری ارتباط به شمار رود. به عبارت دیگر، در اینجا نیز شاهدیم که بهینگی محاسباتی در مقایسه با بهینگی ارتباطی پیروز است.

افزوده[56]‌ها را نیز می‌توان گروهی از جزیره‌های نحوی خواند. فرض کنید یک افزودۀ پیچیدۀ بندی دارید‌؛ مانند «اگر شادمهر ناهار بده». اگر این افزوده را به یک گروه زمان[57] متصل کنیم، نتیجه این چنین خواهد‌شد:

۱4. اسمم را عوض می‌کنم اگر شادمهر ناهار بده.

حال فرض کنید که می‌خواهید کاری که من انجام می‌دهم را مورد پرسش قرار دهید. به سادگی «اسمم» را با «چه چیزی» عوض می‌کنیم و نتیجه همانطور که در مثال (15) آورده شده است، کاملاً دستوری خواهد بود:

۱5. چه چیز را عوض می‌کنم اگر شادمهر ناهار بده؟

اما چنانچه بخواهید در مورد عنصری داخل افزودۀ بندی سؤالی بپرسید، نتیجه دستوری نخواهد بود:

۱6. *چه چیز‌ را اسمم را عوض می‌کنم اگر شادمهر —— بده؟

حال فرض کنید که جمله‌ای با بند درونه‌ای دارید، مانند مثال (17):

۱7. شادمهر پرسید که چه کسی پیتزا را آورد.

در مثال (17) نیز نمی‌توان درمورد عنصری درون بند درونه سؤالی پرسید؛ چرا که در این صورت حاصل آن نادستوری است:

۱8. *چه چیز را شادمهر پرسید که چه کسی —— آورد؟

 مثال‌های (19) تا (24) نیز هر کدام به این پدیده در زبان فارسی اشاره می‌کنند.

۱9. شادمهر پرسید که چرا حسین داشت برای غزاله صبر می‌کرد.

*کیو شادمهر پرسید که چرا حسین داشت صبر می‌کرد برای ——؟

20. اینکه شادمهر رفت عجیب بود.

*چه کسی اینکه —— رفت عجیب بود؟

۲1. غزاله مردی که لباس مشکی می‌پوشد را دوست دارد.

*چه چیز «را» غزاله مردی که —— می‌پوشد دوست دارد؟

۲2. شادمهر فریاد زد که نصیر در خواب مرده بود.

*چگونه شادمهر فریاد زد که نصیر—— مرده بود؟

۲3. تو این شایعه که شادمهر بهترین جادوگر جهان است را باور کردی.

*چه چیز‌ را باور کردی این شایعه که شادمهر —— است؟

۲4. من به این باور که شادمهر حسین را یک قهرمان می‌داند رسیدم.

*کیو رسیدی به این باور که شادمهر —— یک قهرمان می‌داند؟

به مثال هایی از این پدیده در زبان انگلیسی نیز توجه کنید:

25. The fact that Shadmehr likes Mahshid irritates Hossein.

* Who did the fact that Shadmehr like — irritates Hossein?

26. Shadmehr saw the woman who played the piano.

* What did Shadmehr see the woman who played —?

27. Shadmehr sang a song and Hossein played the guitar.

* What did Shadmehr sing — and Hossein played the guitar?

لازم به ذکر است که مثال‌های (19) تا (27) هر یک می‌توانستند پاسخ‌های صحیحی به جملات ستاره‌دار و نادستوری باشند؛ اما طراحی زبان اجازۀ پرسیدن این سؤالات را نمی‌دهد و هر یک می‌بایست مسیر دیگری را برای پرسیده شدن، یا به عبارت دیگر، برونی‌شدن طی کنند که خود عملی پیچیده‌تر از دیدگاه بهینگی ارتباطی است. در تمام این ساخت‌ها خروج‌سازی یا به بیان تخصصی‌تر، ادغام درونی مسدود می‌شود.

در این زمینه به مثال‌های (28) تا (30) از چامسکی (2015: 58) دقت نمائید:

28. They asked if the mechanics fixed the cars.

بر اساس جملۀ (28) می‌توانیم پرسش “how many cars” را مطرح کنیم که نتیجۀ آن‌ می‌شود:

29. How many cars did they ask if the mechanics fixed?

یا می‌توانیم بر اساس جملۀ (28) پرسش “how many mechanics” را مطرح کنیم که حاصل آن در جملۀ (30) آورده شده است:

30. *How many mechanics did they ask if fixed the cars?

این دو ‌پرسش با یکدیگر تفاوت بسیاری دارند. پرسش درمورد “how many mechanics” می‌تواند اندیشه‌ای بی‌اشکال باشد، اما باید به نحوی دیگر و‌ با اضافه‌کردن کلمات و ساختار‌های متفاوت ادا شود که بار‌ دیگر ارتباط را مختل می‌سازد؛ در معنای تخصصی آن[58]، اصل مقوله تهی.

همچنین، پدیده فعل دومی در برخی از زبان‌های جهان نیز گواه آن است که در آنها فعل هیچگاه به جایگاه خطی دوم حرکت نمی‌کند، اما همواره حرکت فعل به جایگاه ساختاری دوم است[59]. دشوارتر برای ارتباط و ساده‌تر از بعد بهینگی محاسباتی.

4ـ4. ادغام درونی و برونی

مشکلآفرینی بهینگی ارتباطی در نظریه روگرفت حرکت[60] نیز کاملاً به چشم می‌خورد. بر طبق این نظریه، حرکت به معنای ادغام داخلی دو عنصر مانند X و Y است؛ به نحوی که Y بخشی از X است. اگر کل را X در نظر بگیریم، نسخۀ دومی از Y ساخته می‌شود که با کل ادغام می‌شود. در این مرحله نسخۀ پیش از ادغام Y حذف شده و نسخۀ ادغامی باقی می‌ماند. تصور کنید که X و Y ادغام شده‌اند و هیچ یک عضو دیگری نیست، مانند ترکیب کردن «خواندن» و «آن داستان» برای تشکیل عنصر نحوی «خواندن آن داستان». این عمل ادغام برونی نام دارد. حال تصور کنید یک عضو عضو دیگری است، مانند ترکیب زیر:

(31)

 Y= کدام داستان

و

 X= شادمهر کدام داستان را خواند

برای تشکیل:

(32)

«کدام داستان را شادمهر خواند کدام داستان»،

که به‌وسیلۀ عملیات تکمیلی به شکل (33) ظاهر می‌شود:

«شادمهر کدام داستان را خواند»

در اینجا شاهد مثالی از پدیدۀ همیشه‌حاضر جابه‌جایی[61] در زبان طبیعی هستیم: عبارات در یک جا شنیده می‌شوند، ولی هم در آنجا و هم در جای دیگر خوانش می‌شوند و در نتیجه جمله اینگونه تفسیر می‌شود که

(33)

«برای کدام داستان X، شادمهر خواند داستان را X»

در اینجا، نتیجۀ ادغام X و Y بار دگر {X,Y} است، اما با دو روگرفت از Y (=کدام داستان) که یکی از آنها همان عنصر اصلی باقی‌مانده در X است و دیگری روگرفت ادغام‌شده با X، که ادغام درونی نام دارد. در اینجا نیز شاهدیم که چگونه آنچه به گفتار می‌رسد در تحلیل نحوی و ادراک[62] مشکل‌زا است، زیرا برونی‌شدگیتنها یک روگرفت را باقی می‌گذارد. به مثالی دیگر از زبان فارسی بنگرید:

(34)

ـ انتظار داشتی کدام تیم [کدام تیم] بازی را ببرد؟

ـ انتظار داشتی کدام تیم بازی را ببرد؟

همچنان شاهدیم که نتیجۀ ادغام دو عنصر بار دگر {X,Y} است؛ با دو روگرفت از Y، که یکی از آنها (کدام تیم) عنصر اصلی جامانده در X و دیگری روگرفت ادغام‌شده با آن است. برای تصریح بیشتر، لازم به ذکر است که بر طبق این نظریه، یک رد، روگرفتی از عنصری است که حرکت کرده است که در بخش آوایی و واجی جایی ندارد، ولی برای خوانش در صورت منطقی[63] قابل‌دسترس است.

به مثالی دیگر از انگلیسی نیز توجه کنید. در این مثال، از مفاهیمی مانند «رد[64]» که در نظریه حاکمیت و مرجع‌گزینی[65] متداول بودند استفاده شده است:

35. who do you want to win the game?

برای تولید جملۀ (35)، ابتدا شاهد هستیم که در حالت ژ ـ ساختی، پرسشواژه در جایگاه متفاوتی‌ قرار گرفته است:

36. You want who to win the game?

 

در گام بعدی، پرسشواژه پس از حرکت آلفا[66] به مشخصگر گروه متمم‌نما از خود یک رد به جا می‌گذارد:

37. Who you want — to win the game?

در نهایت با عملیات تکمیلی و پشتیبانی فعل کمکی[67] اینگونه ظاهر می‌شود:

38. Who do you want — to win the game?

البته در چارچوب کمینه‌گرایی و نظریۀ روگرفت حرکت که پیشتر در مورد آن صحبت شد، دیگر به مفهوم رد نیازی نیست و شاهد دو روگرفت از پرسشواژه هستیم که یکی از آنها در صورت آوایی حذف می‌شود:

39. Who do you want who to win the game?

اما آن‌چیز که در اینجا مورد توجه است مسألۀ مخفف کردن دو عنصر نحوی “want” و “to” است که در انگلیسی بسیار متداول است. برای مثال می‌توانیم “I want to sleep” را این گونه بیان نماییم: “I wanna sleep”، و جملۀ ما کاملاً دستوری است، اما جالب توجه است که در مثال (35) این امر انجام‌پذیر نیست و همانطور که در (40) نشان داده شده است، باعث نادستوری شدن جمله می‌شود:

40. *Who do you wanna win the game?

 

فرض بر آن است که علت این امر این است که بین “want” و “to” در حقیقت یک نسخۀ روگرفتی وجود دارد یا به بیان دیگر یک رد وجود دارد که مانع از آن می‌شود که بتوانیم چنین کاری را انجام دهیم. مهم‌ترین نکته در اینجا این است که چنانچه زبان برای ارتباط فرگشت یافته بود و بهینگی ارتباطی بر بهینگی محاسباتی ارجحیت داشت، دیگر شاهد چنین اتفاق‌هایی نبودیم و مخفف و مختصر کردن عناصر به مشکل نمی‌خوردند، اما طراحی زبان، با پیروی از بهینگی محاسباتی، اجازۀ چنین ساخت‌هایی را نمی‌دهد. در این زمینه به جملۀ زیر و عملیات تکمیلی آن دقت کنید:

41. You want to go where?

a. where you want to go where? (نظریۀ روگرفت حرکت) / where you want to go —?

b. where you want to go?

c. where do you want to go?

d. where do you wanna go?

شاهدیم که در این جمله می‌توانیم صورت مخفف wanna را به کار ببریم و در این صورت جملۀ حاصل دستوری خواهد ‌بود. دلیلی که می‌توانیم برای این امر بیاوریم این است که جایگاه روگرفت پرسشواژه بین want و to قرار نگرفته است و ماحصل این اتفاق، توانایی ما در مخفف کردن جمله است.

البته در اینجا ذکر این نکته خالی از لطف نیست که برزگر و کریمی‌دوستان (2025) به سازوکار متفاوتی از ادغام قائل‌اند که با پیچیدگی کمتر می‌تواند تمام فرایندهای بالا را تشریح کند. در این صورت‌بندی جدید، ادغام عام[68] و خاص[69] مسئولیت ساماندهی نظام نحوی و زبانی را در دست دارند.

4ـ5. حرکت بند

حرکت بند سازوکاری از نحو است که ترتیب سازه‌ها را تغییر می‌دهد؛ به طوری که یک سازۀ تقریباً «سنگین» در جایگاه راست بنیادی‌اش ظاهر می‌شود. حرکت بند همواره نتیجۀ گسستگی است و هر پدیدۀ دیگری که فاقد این مهم باشد را نمی‌توان حرکت بند دانست، اما این پدیده ازین جهت به بحث ما مربوط است که در بسیاری از موارد حرکت بند مقدور نیست. به بیان دیگر، تلاش در حرکت دادن بند مورد نظر به نادستوری شدن جمله می‌انجامد. وقتی با دقت بیشتری به موضوع می‌نگریم درمی‌یابیم که مجدداً آنچه موردنظر طراحی زبان است بهینگی محاسباتی است و نه ارتباطی. چنانچه زبان برای ارتباط فرگشت یافته بود دیگر حرکت بند شامل محدودیت‌هایی مانند «سقف ـ راست»[70] نمی‌شد. به منظور درک بهتر موضوع، در ادامه مثال‌هایی را آورده‌ایم که این پدیده و محدودیت‌های ساختاری‌اش را نشان می‌دهند.

4۲. اینکه ما فکر می‌کنیم که این نظر مطلوبی است بر کسی پوشیده نیست.

*اینکه ما فکر می‌کنیم بر کسی پوشیده نیست که این نظر مطلوبی است.

(حرکت بند از درون عبارت فاعلی که به نادستوری شدن جمله منجر شده است).

4۳. کسی که معتقد بود (که) شادمهر برنده می‌شود پشت سرهم صحبت می‌کرد.

*کسی که معتقد بود پشت سر هم صحبت می‌کرد (که) شادمهر برنده می‌شود.

(حرکت بند از درون عبارت ربطی که به نادستوری شدن جمله منجر شده است).

4۴. پیش از اینکه مشخص بشه که بارون میاد، داشتیم برای گردش برنامه‌ریزی می‌کردیم.

*پیش از اینکه مشخص بشه، داشتیم برنامه‌ریزی می‌کردیم برای گردش که بارون میاد.

(حرکت بند از درون عبارت افزوده‌ای که به نادستوری شدن جمله منجر شده‌ است).

45. That I presume that Shadmehr is a marvelous man is no secret.

*That I presume is no secret that Shadmehr is a marvelous man.

46. Anyone who believes that Shadmehr will win the contest is making a big mistake.

*Anyone who believes is making a big mistake that Shadmehr will win the contest.

اما ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که حرکت بند در برخی جملات اجباری است و نه اختیاری. اگر حرکت بند اختیاری باشد، مثال آن اینگونه است:

4۷. یه نفر زنگ زد که نمی‌شناختمش.

یه نفر که نمی‌شناختمش زنگ زد.

اما در (48) شاهدیم که حرکت بند اجباری است و عدم رخداد آن به نادستوری شدن جمله می‌انجامد:

48. *It that Shadmehr destroyed the house was unacceptable.

*Did it that that happened frustrate Shadmehr?

در این جملات شاهد حضور پوچ‌واژۀ ‘it’ هستیم. بنابراین، نتیجه حاصل این است که حرکت بند، زمانی که شاهد حضور این پوچ‌واژه باشیم، اجباری است.

49. It was unacceptable that Shadmehr destroyed the house.

50. Did it frustrate Shadmehr that that happened?

حرکت بند، که با پیروی از بهینگی محاسباتی انجام پذیرفته و همچنین، پیرو محاسبات کمینه است سبب دستوری شدن جملات پیشین شده است. حال سؤال ما این است که در صورتی که بهینگی ارتباطی نقش اصلی در طراحی زبان را ایفا می‌کرد، دیگر چه نیازی به حرکت بند یا هرگونه عملیات بیشتری برای دستوری شدن جمله بود؟ پاسخ ما این است که طراحی زبان به هرگونه عملیاتی که‌ در راستای بهینگی ارتباطی باشد چراغ قرمز و به بهینگی محاسباتی چراغ سبز نشان می‌دهد. شاید پربیراه نباشد اگر بگوییم بهینگی ارتباطی اصلاً برای طراحی کلی زبان و کودک تعریف نشده است.

4. بحث و نتیجه‌گیری

زبان انسان به عنوان یک ابژه طبیعی، جایگاهی بسیار مهم در علوم شناختی و زیست‌شناسی دارد. بنابراین، پژوهش درمورد مهم‌ترین پیشرانۀ آن، یعنی نحو و بنیان‌های زیستی‌اش اهمیت بسیار دارد. فرض ما از چگونگی پیدایش زبان/نحو بر نگرش ما در مورد نظریه‌های زبانی تأثیر مستقیم دارد. همین نکته به تنهایی کافی است تا به بنیان‌های زیستی انسان بودنمان عمیق‌تر بنگریم. در پژوهش حاضر با تحلیل کمینه‌گرای داده‌های نحوی و شواهد زیست‌شناختی‌ نشان داده‌ شد که زبان اساساً فرگشتی ارتباطی نداشته و نمی‌تواند به‌عنوان وسیله‌ای منحصراً ارتباطی شمرده شود. بنابراین، نظریه‌هایی که زبان انسان را دنبالۀ ارتباط حیوانات می‌دانند به‌طور جدی به چالش کشیده می‌شوند. این موضوع به قدری حائز اهمیت است که سال‌هاست جزو پرسش‌های اصلی چامسکی و پیروانش قرار گرفته است. البته این حساسیت تنها متعلق به زبان‌شناسان زایشی نیست و شاهد بوده‌ایم که زبان‌شناسانی از رویکردهای دیگر نیز به این موضوع پرداخته‌اند. حتی دانشمندانی که از حوزه‌های دیگر به این موضوع علاقه نشان داده‌اند که تعدادشان هم کم نیست. همانطور که بیکرتون (2011: 1) به‌خوبی بیان نمود «زبان آنقدر مهم است که بررسی آن را نمی‌توان تنها به عهدۀ زبان‌شناسان گذاشت». در نتیجه، درک هرچه بهتر این مسأله می‌تواند تغییرات اساسی را در نگاه ما به زبان و انسان بودن به وجود آورد».

جملگی ساخت‌هایی که در پژوهش حاضر بررسی شدند، گواه آنند که طراحی زبان[71] اساساً با هدف ایجاد ارتباط نیست. در یکایک مثال‌ها شاهد بودیم که ارتباط یا در واقع بهینگی ارتباطی قربانی سهولت پردازشی می‌شود. به نقل از هویبرگتس[72] (2017: 8) «موردی را نمی‌توان یافت که بهینگی ارتباطی بر بهینگی محاسباتی پیروز باشد». موسو[73]‌ و همکاران (2003) نیز در نقلی تقریباً مشابه بیان می‌دارند که به نظر نمی‌رسد که موردی وجود داشته ‌باشد که سهولت ارتباطی آن بر سهولت پردازشی غلبه کند.

همچنین، قابل‌ذکر است که ترتیب خطی بخشی از طراحی اصلی زبان نیست و به عبارت دیگر، طراحی زبان دارای نامتقارنی[74] عمیقی است؛ به‌طوری که ترتیب خطی برای عملیات نحوی در دسترس نیست و این ترتیب ساختاری است که همواره مبنا واقع می‌شود. بنابراین، ترتیب خطی تحمیلی است از سوی نظام حسی ـ حرکتی و نه بخشی از طراحی خود زبان. ناگفته نماند که نظام حسی ـ حرکتی هزاران سال پیش از پیدایش زبان/نحو وجود داشته است. در اینکه زبان برای ارتباط نیز استفاده می‌شود شکی نیست، اما این ادعا که زبان اساساً برای ارتباط باشد مسأله‌ای کاملاً جدا است. بال‌های پرندگان را در نظربگیرید. امروزه شاهدیم که آنها برای پرواز کردن استفاده می‌شوند و ممکن است بیندیشیم که اساساً به‌ همین دلیل نیز فرگشت و تکوین یافتند، اما واقعیت اینطور نیست. بال‌های پرندگان در ابتدا به‌عنوان یک نظام خنک‌کننده فرگشت یافته و بعد‌ها برای پرواز استفاده شدند (Reboul, 2017). همین ملاحظات در مورد قوۀ نطق و خاستگاه زیستی آن نیز وجود دارند. بنابراین، در جمع‌بندی‌ پایانی می‌توان چنین نوشت که بهینگی محاسباتی در تمامی مثال‌های موجود در این پژوهش همواره ارجح بوده و انتخابی مانند بهینگی ارتباطی برای طراحی زبان وجود ندارد. این نتیجه‌گیری‌ با شواهد زیستی مرتبط با جهش ژنتیکی نیز منطبق است که ادعا دارد فرگشت زبان امری ناگهانی بوده و نه ادامه‌دهندۀ ارتباط دیگر موجودات؛ که این خود به معنای کنار گذاشتن گزینۀ انتخاب طبیعی در مطالعات فرگشتی زبان است.



[1]. language

[2]. human language

[3]. human-specific

[4]. genome

[5]. Chomsky, N.

[6]. genetic endowment

[7]. Universal Grammar (UG)

[8]. the genetic component

[9]. language faculty

[10]. language universals

[11]. biolinguistics

[12]. natural science

[13]. interdisciplinary

[14]. syntax

[15]. evolution

[16]. Lewontin, R.

[17]. The Minimalist Program

[18]. Piatelli-palmarini, M., & Vitiello, G.

[19]. externalization

[20]. Darwin, C.

[21]. Tattersall, I.

[22]. the basic property

[23]. talking birds

[24]. signing monkeys

[25]. children language acquisition

[26]. Nim Chimpsky

[27]. Artificial Intelligence (AI)

[28]. Petitto, L. A.

[29]. The Nim Project

[30]. communication

[31]. reference

[32]. Homo

[33]. phenotype

[34]. Lenneberg, E.

[35]. hominids

[36]. Berwick, R. C.

[37]. merge

[38]. Homo Erectus

[39]. Premack, D.

[40]. the generative enterprise

[41]. computational efficiency

[42]. ambiguous

[43]. syntactic islands

[44]. verb second (V-2) phenomenon

[45]. Empty Category Principle (ECP)

[46]. internal merge

[47]. external merge

[48]. extraposition

1. communicative efficiency

[50]. minimal structural distance

[51]. minimal linear distance

[52]. Conceptual – Intentional (C-I) Interface

[53]. Sensory-Motor (S-M) Interface

[54]. The Subjacency Condition

[55]. Ross, J. H.

[56]. adjunct

[57]. Tense Phrase (TP)

[58]. چامسکی (1986: 17) اصل مقولۀ تهی را اینگونه توضیح می‌دهد:

مقولات تهی باید به‌طور مناسب تحت حاکمیت قرار گیرند.

عنصر (الف) عنصر (ب) را به نحوی مناسب تحت حاکمیت درمی‌آورد، اگر و تنها اگر:

1. (الف)، (ب) را تحت حاکمیت واژگانی قرار دهد. یا،

2. (الف)، (ب) را تحت حاکمیت مرجعی قرار دهد.

[59]. مثال‌های زیر با تغییر از برونینگ (2018: 9) گرفته شده‌اند و نشانگر آنند که چنانچه در آلمانی، فعل از لحاظ ساختاری به جایگاهی به جز جایگاه دوم حرکت کند، نتیجه نادستوری است:

a) Die Kinder       spielten      vor der Schule   im Park          Fußball.

    The children     played        before  school   in the park      Soccer

(b) Fußball          spielten      die Kinder       vor der Schule   im Park.

       Soccer           played        the children     before school    in the park

(c) *Vor der Schule  Fußball       spielten         die Kinder       im Park.

        Before school   soccer        played           the children     in the park

(d) *Fußball         die Kinder    spielten         vor der Schule   im Park.

         Soccer          the children  played           before school    in the park.

[60]. Copy Theory of Movement

[61]. displacement

[62]. perception

[63]. Logical Form (LF)

3. trace

[65]. Theory of Government and Binding (GB)

[66]. α - movement

[67]. do-support

[68]. general

[69]. special

[70]. The Right-Roof Constraint

[71]. The Language Design

[72]. Huybregts, M. A. C.

[73]. Musso, M.

[74]. asymmetry

References
Barzegar, M., & Karimi-Doostan, G. (2025). Toward a syntactic singularity: The rise of general and special merge. Advances in Cognitive Sciences, 27(Special Issue), 5. https://icssjournal.ir/article-1-1842-fa.pdf
Bickerton, D. (2011). Adam’s Tongue: How Humans Made Language, How Language Made Humans. New York: Hill and Wang.
Boeckx, C., & Longa, V. M. (2011). Lenneberg's views on language development and evolution and their relevance for modern biolinguistics. Biolinguistics, 5(3), 254-273. https://doi.org/10.5964/bioling.8851
Boeckx, C., & Grohmann, K. K. (Eds.) (2013). The Cambridge handbook of biolinguistics. Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/CBO9780511980435
Bruening, B. (2018). The Lexicalist Hypothesis: Both wrong and superfluous. Language, 94(1), 1–42. https://doi.org/10.1353/lan.2018.0000
Berwick, R. C., & Chomsky N. (2016). Why only us: Language and evolution. MIT Press.
Christiansen, M. H., & Kirby, S. (Eds.). (2003). Language evolution: The hardest problem in science? In M. H. Christiansen & S. Kirby (Eds.), Language Evolution, (pp. 1-15). Oxford University Press. https://doi.org/10.1093/acprof:oso/9780199244843.003.0001
Chomsky, N. (1986). Knowledge of language: Its nature, origin and use. Praeger. https://sites.pitt.edu/~perfetti/PDF/Chomsky.pdf
Chomsky, N. (1995). The minimalist program. MIT Press.
Chomsky, N. (2011, April 8). Language and the cognitive science revolution(s) [Lecture transcript]. Carleton University. https://chomsky.info/20110408/
Chomsky, N. (2015). What kind of creatures are we? Columbia University Press. https://doi.org/10.7312/chom17596
Darwin, C. (1871). The descent of man and selection in relation to sex. John Murray. https://doi.org/10.5962/bhl.title.121292
Dediu, D., & Levinson, S. C. (2013). On the antiquity of language; the reinterpretation of neandertal linguistic capacities and its consequences. Frontiers in Psychology, 4, 1-17. https://doi.org/10.3389/fpsyg.2013.00397
Hauser, M. D., Yang, C., Berwick, R. C., Tattersall, I., Ryan, M. J., Watumull, J., Chomsky, N., & Lewontin, R. C. (2014). The mystery of language evolution. Frontiers in Psychology, 5, Article 401. https://doi.org/10.3389/fpsyg.2014.00401
Huybregts, M. A. C. (R. (2017). Phonemic clicks and the mapping asymmetry: How language emerged and speech developed. Neuroscience & Biobehavioral Reviews, 81, 279–294. https://doi.org/10.1016/j.neubiorev.2017.01.041 
Johansson, S. (2013). The talking Neandertals: What do fossils, genetics, and archaeology say? Biolinguistics, 7, 35–74. https://doi.org/10.5964/bioling.8955
Kaminski, J., Call, J., & Fischer, J. (2004). Word learning in a domestic dog: Evidence for “fast mapping.” Science, 304(5677), 1682–1683. https://doi.org/10.1126/science.1097859
Lenneberg, E. H. (1967). Biological foundations of language. John Wiley & Sons.
Lewontin, R. C. (1974). The genetic basis of evolutionary change. Columbia University Press.
Martínez, I., Rosa, M., Arsuaga, J. L., Jarabo, P., Quam, R., Lorenzo, C., Gracia, A., Carretero, J. M., Bermúdez de Castro, J. M., & Carbonell, E. (2004). Auditory capacities in Middle Pleistocene humans from the Sierra de Atapuerca in Spain. Proceedings of the National Academy of Sciences, 101(27), 9976–9981. https://doi.org/10.1073/pnas.0403595101
Musso, M., Moro, A., Glauche, V., Rijntjes, M., Reichenbach, J., Büchel, C., & Weiller, C. (2003). Broca’s area and the language instinct. Nature Neuroscience, 6(7), 774–781. https://doi.org/10.1038/nn1077
Petitto, L. A. (2005). How the brain begets language. In J. McGilvray (Ed.), The Cambridge companion to Chomsky (pp. 84–101). Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/CCOL0521780136.005
Piattelli-Palmarini, M., & Vitiello, G. (2015). Linguistics and some aspects of its underlying dynamics. Biolinguistics, 9, 96–115.
Pilley, J. W., & Reid, A. K. (2011). Border collie comprehends object names as verbal referents. Behavioural Processes, 86(2), 184–195. https://doi.org/10.1016/j.beproc.2010.11.007
Premack, D. (1986). Gavagai! Or the future history of the animal language controversy. MIT Press.
Price, C. J., Seghier, M. L., & Leff, A. P. (2010). Predicting language outcome and recovery after stroke: the PLORAS system. Nature Reviews Neurology, 6(4), 202–210. https://doi.org/10.1038/nrneurol.2010.15
Reboul, A. (2017). Cognition and communication in the evolution of language. Oxford University Press.
Ross, J. R. (1967). Constraints on variables in syntax [Doctoral dissertation]. Massachusetts Institute of Technology. https://babel.ucsc.edu/~hank/ross67.pdf
Schoeneman, P. T. (2012). Evolution of brain and language. Progress in Brain Research, 195, 443–459. https://doi.org/10.1016/B978-0-444-53860-4.00022-2
Semaw, S., Renne, P., Harris, J. W. K., Feibel, C. S., Bernor, R. L., Fesseha, N., & Mowbray, K. (1997). 2.5-million-year-old stone tools from Gona, Ethiopia. Nature, 385(6614), 333–336. https://doi.org/10.1038/385333a0
Tattersall, I. (2012). Masters of the planet: The search for our human origins. Palgrave Macmillan.
Yang, C. (2013). Ontogeny and phylogeny of language. Proceedings of the National Academy of Sciences of the United States of America, 110(16), 6324–6327. https://doi.org/10.1073/pnas.1216803110