Document Type : Research Paper
1. مقدمه
زبان نظامی ساختاری-ارتباطی است که از دستور زبان و واژگان[1] تشکیل شده است که انسانها معنا را با آن بهصورت گفتاری و نوشتاری منتقل میکنند. مطالعۀ علمی زبان را زبانشناسی مینامند. بررسیهای انتقادی زبانها، مانند فلسفۀ زبان، روابط بین زبان و اندیشه، چگونگی نمایش تجربه و غیره، حداقل از زمان گورگیاس[2] و افلاطون[3] در تمدن یونان باستان مطرح بوده است. متفکرانی مانند ژان ژاک روسو[4] استدلال کردهاند که زبان از احساسات سرچشمه میگیرد، درحالیکه دیگرانی مانند امانوئل کانت[5] استدلال کردهاند که زبانها از تفکر عقلانی و منطقی سرچشمه میگیرند. فیلسوفان قرن بیستم مانند لودویگ ویتگنشتاین[6] استدلال کردند که «فلسفه درواقع مطالعۀ خود زبان است. زبان بهتدریج از نظامهای ارتباطی اولیه جدا شده و آن زمانی است که انسانهای اولیه، توانایی شکلدهی به نظریۀ ذهن و قصد مشترک را به دست آوردند» (Hauser, et al., 2002).
در بررسی قرآن در مقام متن مقدس، باید تفکیک دو جریان را در نظر داشت: اول، جریان اولیهای که از زمان شروع نزول قرآن تا عصر حاضر ادامه دارد و بهاصطلاح به آن جریان سنتی میگویند. این جریان آثار قابلتوجهی را به خود اختصاص داده است که در نسلهای بعدی و در دورۀ معاصر تفاسیر سیاقی و بیانی را بهوجود آوردند؛ دوم، جریانی که عمدتاً برخاسته از فضای ادبی و فلسفی غرب بود و خاورشناسان و روشنفکران مسلمان، آن را در قالب گفتمان زبانشناختی وارد مباحث قرآنی کردند. بر این اساس، در پژوهش پیشرو، با اتکا بر دو خاستگاه ادبی-زبانی و ادبی-فلسفی، زبان قرآن بهمثابۀ متنی مقدس، از منظر علوم زبانشناختی مورد تحلیل قرار میگیرد و جریانهای مختلف زبانشناختی قرآن در جهان اسلام (اعم از جریان سنتی و جریان متأثر از غرب) بررسی و دستهبندی خواهند شد.
تحلیل زبانشناختی در حوزۀ قرآن (و متون دینی) ابتدا از مطالعۀ زبان در حوزۀ منابع تاریخی شفاهی و نوشتاری شکل گرفت و برخی از شاخههای این تحلیل، از نظر رویکرد، کیفیتر و جامعتر از دیگر شاخهها هستند. کریستال[7] (1981: 267) معتقد است که بررسی متون دینی از منظر زبانشناختی به «مطالعۀ متون ادبی و اسناد شفاهی و مکتوب، احراز اصالت و شکل اصلی آنها و تعیین معنای آنها» اطلاق میشود. بااینحال، میتوان زبانشناسی را اصطلاحی جامع درنظر گرفت که با حوزههای مختلفی ازجمله فلسفۀ زبان، سبکشناسی، بلاغت، نشانهشناسی، فرهنگشناسی و ترجمه ارتباط دارد.
مقالۀ حاضر، به بررسی و طبقهبندی جریانهای ادبی زبانشناختی قرآن در جهان اسلام و غرب میپردازد و میکوشد تا با ارائۀ مدلی سهگانه (کاربرد، دوره و محتوا)، نشان دهد که چرا جهان اسلام در تاریخگرایی مانده و غرب به کارکردگرایی روی آورده است؛ همچنین تفاوت این دو رویکرد را بر اساس خاستگاه ادبی-زبانی در برابر خاستگاه ادبی-فلسفی تبیین میکند.
2. پیشینۀ پژوهش
در حوزۀ رویکردهای زبانشناختی به متون مقدس و از آن جمله قرآن، پژوهشهای متعددی صورت گرفته است. سالاریراد (1385) به نظریههای مختلف در زبانشناسی دینی و تحلیل دو رویکرد شناختی[8] و غیرشناختی[9] در فهم زبان دین و متون دینی پرداخته است. این تحقیق به درک بهتر چگونگی تأثیر زبان بر فهم معانی دینی کمک میکند.
خسروپناه (1386) به تحلیل و بررسی جریانهای ادبی و زبانشناختی و شناسایی و مقایسۀ رویکردهای مختلف در این حوزه پرداخته است. این تحقیق به روشن شدن زمینههای نظری و عملی زبانشناسی دینی کمک میکند.
عباسیان چالشتری (1397) رویکردی جدید در مطالعۀ زبان دینی و بررسی چگونگی تعامل زبان و دین در متون مقدس را بررسی کرده است. این رویکرد به گسترش افقهای تحقیقاتی در تحلیل زبانشناختی متون دینی کمک میکند.
بخشیان و همکاران (1398) به بررسی تأثیر زبانشناسی دینی بر فلسفۀ دین، بهویژه نظریات هیک[10] پرداخته است. این تحقیق میتواند به درک بهتر ارتباط بین زبان و فلسفۀ دین و چگونگی تأثیر زبان بر تفکر فلسفی کمک کند.
اجلی و همکاران (1401) در مقالۀ «بررسی مدل زبانشناسی کلام عقلی اسلامی» به تحلیل مدلهای زبانشناسی در کلام عقلی اسلامی و بررسی چگونگی استفاده از زبانشناسی در تحلیل متون کلامی میپردازند. این تحقیق به فهم عمیقتری از مباحث کلامی و نقش زبان در آن اشاره دارد.
مرور پژوهشهای پیشین نشان میدهد که در جهان اسلام، بهدلیل نهادینهشدن سنت دیرپای ادبی-زبانی (همانند علوم بلاغت، تفسیر بیانی و اصول فقه) و نیز با انگیزۀ اعتقادی کشف اعجاز قرآن، رویکرد غالب در تحلیلهای زبانشناختی، رویکردی دینی بوده است. با این حال، آنچه همچنان مبهم باقی مانده و نیازمند کاوش بیشتر است، این پرسش اساسی است که آیا این مطالعات در جهان اسلام، صرفاً بهلحاظ شکلی و ظاهری (استفاده از واژگان زبانشناسی جدید) در قالب یک جریان واحد قابل طبقهبندی هستند، یا اینکه از حیث نتیجۀ تفسیری و رویکرد بنیادین (دینی در برابر انتقادی)، تفاوتی ماهوی با نگاه زبانشناختی جهان غرب دارند؟ بهعبارت روشنتر، آیا زبانشناسی نوین در دست مفسر مسلمان، صرفاً ابزاری برای تأکید بر تقدس متن است، در حالی که در دست خاورشناس، ابزاری برای تاریخیانگاری آن؟ ازاینرو، مقالۀ حاضر با هدف پاسخ به این پرسشها، بهطور خاص به بررسی جریان مطالعات زبانشناختی دینی در جهان اسلام و همچنین، نسبت سنجشگرانۀ چهار موج زبانشناسی نوین (تاریخگرا، ساختگرا، همگانی و کارکردگرا) با متون مذهبی (بهویژه قرآن) خواهد پرداخت.
زبانشناسی، دانشی نسبتاً جدید است که بهتدریج شاخههای مستقلی از آن پدید آمد و با سرعت زیادی گسترش یافت و در علوم مختلف انسانی کاربردهای فراوانی یافت. زبانشناسی و شاخههای آن کاربردهای متنوع و فراوانی در زمینۀ مطالعات قرآنی دارند که در ادامه به آنها پرداخته میشود.
1-4. تحلیل زبانشناختی و ادبی از دیدگاه کاربرد
نسبت بین تحلیل زبانشناختی و تحلیل ادبی، رابطهای پیچیده و متقابل است. هر دو حوزه به بررسی زبان و ادبیات میپردازند، اما از زوایای متفاوت و با اهداف مختلف. جریان ادبی به تحلیل و تفسیر آثار ادبی، ژانرها و سبکهای نوشتاری میپردازد. این حوزه به زیباییشناسی، داستانگویی و تأثیرات اجتماعی و فرهنگی ادبیات توجه دارد. از سوی دیگر، زبانشناسی به تحلیل زبان و ساختارهای زبانی در متون دینی میپردازد و بررسی میکند که چگونه مفاهیم دینی از طریق زبان منتقل میشوند. در زمینۀ کاربرد، این رویکرد بیشتر با دیدگاه دینی و انتقادی مطرح میشود.
1-1-4. تحلیل زبانشناختی متون دینی
یکی از مباحث کلیدی موردتوجه فیلسوفان دین، تحلیل متون دینی از منظر زبانشناختی است. این بحث بهویژه در قرن بیستم مورد توجه قرار گرفت و ریشههای آن به افکار افلاطون و ارسطو بازمیگردد. تیلیش[11] (1381) در آثار خود، تلاش میکند تا بین فرهنگ معاصر و مسیحیت تاریخی، ارتباط برقرار کند و رویکردش به الهیات را عملی میداند. او در تلقی نمادین از زبان دینی، تأکید میکند که عباراتی مانند «خداوند، شبان من است» و «خداوند، صخره است» به معنای حقیقی و ظاهری خود اشاره ندارند، بلکه به مفاهیمی چون «عنایت و پناه دادن» الهی اشاره دارند.
این رویکرد نمادین به زبان دینی میتواند به بحثهای فلسفی و منطقی که پوپر[12] مطرح میکند، مرتبط باشد. پوپر و همکاران (2008) در مصاحبهای به عدمقطعیت خود دربارۀ وجود خدا اشاره و برخی از اشکال بیخدایی را مغرورانه و جاهلانه رد کرده است. او اصطلاح «عقلگرایی انتقادی[13]» را برای توصیف فلسفۀ خود معرفی کرد و به انتقاد از دیدگاه تجربهگرایانهای پرداخت که برخی گزارهها را خطاناپذیر میداند. به گفتۀ پوپر، این گزارهها توصیفاتی هستند که در چارچوب نظری خاصی قرار دارند. دو مفهوم کلیدی در فلسفه و منطق پوپر، نظریۀ ابطالپذیری و معناداری هستند که در تحلیل استدلالها و بحثهای فلسفی به کار میروند. این نظریه میتواند به زبانشناسی نقشگرا[14] مرتبط شود؛ جایی که مطالعۀ زبان بر اساس «گفتمان» انجام میشود.
ارتباط بین زبانشناسی دینی و فلسفۀ پوپر، نشاندهندۀ این است که چگونه زبان و تفکر انتقادی میتوانند به درک عمیقتری از مفاهیم دینی و مسائل مربوط به آن کمک کنند. این مباحث نهتنها به تحلیل متون دینی کمک میکنند، بلکه به ما امکان میدهند تا به پرسشهای عمیقتری در زمینۀ وجود خدا و معنای زندگی بپردازیم.
در جهان عرب نیز بر اهمیت زبانشناسی و عقلانیت تأکید شده و تلاش میشود تا زبان عربی و متون دینی با نیازهای معاصر هماهنگ شوند. ابن عاشور بر ارتباط آثارش با دنیای مدرن تأکید دارد و معتقد است که زبان اساساً مبهم است و برای تعیین مقصود گوینده، باید تمام بافت اطراف کلمه درنظر گرفته شود. او بر این باور است که اساس شرع باید عقلانی باشد و احکام آن باید برای همۀ اقشار جامعه، یکسان باشد تا به تحقق اتحاد گروهی کمک کند. در این زمینه، ابن عاشور در تفسیر جامع «التحریر و التنویر» به تفکر عقلانی و نکات بلاغی اشاره میکند (ابن عاشور، ۱۴۲۰). شاهین بر بهکارگیری روشهای زبانشناختی جدید در قرائتهای قرآنی تأکید کرده است. او به بررسی مسائل پیچیدۀ زبان کلاسیک ازجمله آواهایی مانند همزه و صورتهای نامنظم در یک کلمه میپردازد (شاهین، 1427). بهطور کلی، در جهان عرب، روند تحولی هدفمند در عرصۀ زبانشناسی و نیز بازاندیشی دینی در جریان است که طی آن، اندیشمندانی همچون زکی پاشا، ابن عاشور و شاهین، با رویکردی عقلانی و مدرن، به هماهنگسازی زبان عربی و متون دینی با مقتضیات عصر جدید پرداختهاند. این تلاشها نهتنها به غنای زبان و ادبیات عربی کمک میکند، بلکه به درک بهتر مفاهیم دینی و اجتماعی نیز میانجامد.
رویکرد دینی زبانشناسان ایران بهطورکلی، نشاندهندۀ پیوند عمیق بین زبان، فرهنگ و دین است. این رویکردها نهتنها به بررسی و تحلیل متون دینی کمک میکنند، بلکه به درک بهتر از تأثیرات فرهنگی و اجتماعی بر زبان و زبانشناسی نیز منجر میشوند. این تلاشها میتوانند به غنای مطالعات دینی و فرهنگی در ایران و همچنین، به توسعۀ زبانشناسی بهعنوان رشتۀ علمی مستقل کمک کنند.
2-1-4. تحلیل زبانشناختی متون دینی با رویکرد انتقادی
در دنیای معاصر، زبانشناسی دینی بهعنوان حوزهای مهم در علوم انسانی مطرح شده است. این رویکرد به بررسی ارتباط میان زبان، فرهنگ و تفکر دینی میپردازد و تلاش میکند تا فهم عمیقتری از تجربیات معنوی و دینی انسانها ارائه دهد. با نگاهی به نظریات فیلسوفان برجستهای چون کاسیرر[15] و ویزدام[16]، میتوانیم تأثیرات عمیق زبان و نمادها را در شکلگیری دانش و واقعیت دینی مشاهده کنیم.
کوهن[17]، با نظریۀ پارادایمها و تغییرات علمی، به چگونگی شکلگیری و تحول علم و دانش توجه ویژهای داشت. او در کتاب خود با عنوان «ساختار انقلابهای علمی» (1962) بیان میکند که علم نه بهعنوان فرایندی خطی و تجمعی، بلکه بهعنوان فرایندی چرخهای و متغیر در بستر اجتماعی و فرهنگی شکل میگیرد. این رویکرد به ما کمک میکند تا تغییرات در پارادایمهای دینی را نیز درک کنیم؛ زیرا تغییرات در این پارادایمها میتواند به تغییرات در زبان و تعبیرات دینی منجر شود. برای مثال، تحول در زبان و نمادهای دینی میتواند به تغییر در نحوۀ درک خدا، معنای زندگی و تجربیات معنوی منجر شود. کوهن تأکید میکند که این تغییرات معمولاً در پاسخ به بحرانهای علمی یا دینی رخ میدهند و زبان و نمادها نیز میتوانند در این فرایند، نقش کلیدی ایفا کنند.
پس از کوهن، کاسیرر نظریۀ نمادگرایی را توسعه داد و از آن برای گسترش پدیدارشناسی[18] دانش به یک فلسفۀ کلیتر فرهنگ استفاده کرد. کاسیرر یکی از مدافعان برجستۀ ایدئالیسم فلسفی در قرن بیستم بود و در اثر خود، «فلسفۀ فرمهای نمادین» (2020) به بررسی چگونگی تأثیر نمادها بر تفکر و فرهنگ پرداخته است. این تأکید بر نمادها و زبان بهویژه در اثر ویزدام نیز مشهود است که تحتتأثیر افکار مور، ویتگنشتاین و فروید[19] قرار گرفت و بهنوبۀ خود کار آنها را توضیح و گسترش داد (Jarvie, 1993). کتاب معروف ویزدام «مثل باغبان نامرئی» مباحثه و مناظرهای است دربارۀ وجود یا نبود خدا، که در آن به بررسی چالشهای فلسفی مرتبط با دین میپردازد.
به گفتۀ بینی[20] (2013: 42)، تشریح صریح ایدۀ دگرگفت [21] در آثار ویزدام در کمبریج و رایل در آکسفورد، نشاندهندۀ مرحلۀ مشخصی در ساخت فلسفۀ تحلیلی بهعنوان سنت است. هیک، فیلسوف معاصر نیز، در فلسفۀ دین خود به بررسی و تحلیل مسائلی میپردازد که ریشههای آن به ویگنشتاین و کانت برمیگردد. او بهویژه به مفهوم زبان و اندیشه توجه دارد و این دو را ابزارهایی برای درک و تفسیر تجربیات دینی و معنوی معرفی میکند. هیک در فلسفۀ دین خود به مسألۀ وجود خدا و حقیقت دینی میپردازد و معتقد است که تمامی ادیان بزرگ جهان، در نهایت به یک حقیقت واحد اشاره دارند که به صورتهای مختلف در تجربیات دینی مختلف تجلی مییابد. این دیدگاه بهنوعی به کثرتگرایی دینی اشاره دارد؛ جایی که هیک تلاش میکند تا تنوع ادیان را بهعنوان راههایی برای درک یک حقیقت واحد بپذیرد (به نقل از بخشیان و همکاران، 1398).
در جهان غرب، کاسیرر و ویزدام هریک بهنحوی در شکلگیری و توسعۀ ایدههای فلسفی جدید نقش داشتهاند و تلاشهای آنها برای پیوند زدن فرهنگ، زبان و فلسفه میتواند به درک عمیقتری از چگونگی شکلگیری دانش و واقعیت در جوامع انسانی کمک کند. این تعاملات نهتنها بر فلسفه تأثیر گذاشته؛ بلکه بر دیگر حوزههای علمی و فرهنگی نیز تأثیرگذار بوده است.
در جهان عرب، یوسف[22] (2016) بهدلیل رویکرد انتقادیاش به تفکر اسلامی و تحلیل برداشتهایی از دین و متون مقدس که نادیده گرفتهشدهاند، شناخته میشود. او در رسالهاش با عنوان «معانی متعدد در قرآن» (2016)، نگرشهای مفسران و فقها را نقد میکند. در کتاب «نگرانیهای یک زن مسلمان» (2020)، با استفاده از رویکردهای علمی مانند زبانشناسی و روانکاوی، به بررسی موضوعات معاصر مانند ارث، ازدواج و همجنسگرایی میپردازد و بهعنوان یک زن، حق تفسیر متون مقدس را مطرح میکند. همچنین، در کتاب «هفت اختلاف در اسلام»، به بررسی موضوعات بحثبرانگیز مانند حجاب و تعدد زوجات میپردازد و دو تفسیر متضاد از قرآن را ارائه میدهد. یوسف بهعنوان یک متخصص زبانشناسی و اندیشۀ اسلامی، قرائتی باز و بدون تابو از متون مقدس ارائه میکند و با مبانی و تفکرات بنیادگرایانۀ اسلامی مبارزه میکند. تحلیل یوسف نشاندهندۀ تلاشی برای بازنگری و تجدیدنظر در برداشتهای سنتی از دین و متون مقدس است. او با استفاده از رویکردهای علمی و انتقادی، به بررسی موضوعات معاصر و چالشهای موجود در جوامع عرب میپردازد. این تلاشها میتوانند به ایجاد گفتمانهای جدید و تنوع در تفکر اسلامی کمک کنند و به نفع پیشرفت اجتماعی و فرهنگی در این جوامع باشند.
کسروی بنیانگذار جنبش «دین ناب» است که هدف آن ایجاد «هویت ایرانی سکولار» در جامعۀ ایران بود و در زمان رژیم پهلوی شکل گرفت. او بهدلیل عقاید سکولارش، از سوی روحانیت شیعه و بهدلیل اظهارات ضدسلطنتیاش، از سوی دربار مورد حمله قرار گرفت. کسروی (1348) معتقد است اسلام به دو شکل وجود دارد: یکی دینی که پیامبر عرب ۱۳۵۰ سال پیش آورد و دیگری اسلامی که امروز وجود دارد و تحتتأثیر سنتها و فرقههای مختلف تغییر کرده است. او تأکید میکند که این دو نوع اسلام کاملاً متفاوت و حتی مخالف یکدیگرند. احمد کسروی و جنبش «دین ناب» او نمایانگر تلاشی برای ایجاد هویت ایرانی سکولار و نقد تفسیرهای سنتی از دین در جامعۀ ایران هستند و نشان میدهند که چگونه تنشهای مذهبی و سیاسی میتوانند بر شکلگیری هویت ملی و فرهنگی تأثیر بگذارند و نیاز به بازنگری در مفاهیم دین و سیاست را بهوضوح نمایان میسازند. کسروی بهعنوان یک متفکر پیشرو، سعی در ایجاد فضایی برای گفتوگو و تفکر انتقادی در جامعه داشته است که میتواند به تغییرات عمیقتری در آینده منجر شود. ادیان توحیدی، بهویژه اسلام در دیدگاه آشوری (1386)، بهدلیل باور به حاکمیت مطلق پروردگار، دارای الهیات سیاسی قدرتمندی هستند که درصدد حاکمکردن سلطه سیاسی و اجتماعی دین در شرایط تاریخی خاص است، این اعتقاد، ابزاری برای تحکیم سلطه بوده و دین و سیاست را بهگونهای جداییناپذیر به هم پیوند میزند.
2-4. تحلیل زبانشناختی متون دینی از دیدگاه دورۀ تاریخی
انقلابهای علمی در زبانشناسی به تغییرات و پیشرفتهای مهمی اشاره دارند که معمولاً با تغییرات نظری، روششناختی یا فرهنگی همراه بودهاند و تأثیرات گستردهای بر زبانشناسی داشتهاند. تحلیل زبانشناختی متون دینی نیز بهعنوان حوزۀ تحقیقاتی متنوع، تاریخ پرباری دارد.
1-2-4. زبانشناسی دینی در دورۀ تاریخگرایی (درزمانی و همزمانی)
زبانشناسی دینی در دورۀ تاریخگرایی به بررسی دو نوع مطالعۀ زبان میپردازد: «درزمانی» (تحول زبان در طول زمان) و «همزمانی» (بررسی نظام زبانی در یک موقعیت خاص بدون درنظرگرفتن زمان). سوسور معتقد است که تحلیل واژه باید غیرتاریخی باشد و توصیف همزمانی زبان، بر تحلیل تاریخی آن برتری دارد (کالر[23]، ۱۳۷۹: 37). این دیدگاه سوسور به ما این امکان را میدهد که زبان را نظامی پویا و در حال تغییر در نظر بگیریم که در آن زبان بهعنوان ابزاری برای ارتباط و تفکر در زمانهای مختلف عمل میکند.
از سوی دیگر، کاسیرر (2020)؛ مدافع ایدئالیسم فلسفی، در اثر معروف خود به نام «فلسفۀ صورتهای نمادین» بیان میکند که گفتار دینی، نوع خاصی از زبان نمادین است که او آن را «اسطورهای» مینامد و این شیوۀ بیان را بهویژه در اسطورههای اقوام بدوی و مبتنی بر نگرش خاص به جهان مشاهده میکند. این تحلیل کاسیرر به ما کمک میکند تا درک کنیم که زبان دینی نهتنها ابزاری برای بیان باورهاست، بلکه نمایانگر ساختارهای فرهنگی و اجتماعی نیز است.
در مجموع، تحلیلهای سوسور و کاسیرر به ما این امکان را میدهند که به عمق روابط بین زبان، تفکر و فرهنگ پی ببریم. این دو رویکرد، هریک بهنوبۀ خود، به درک بهتر از چگونگی شکلگیری و تحول زبان و نمادها در زندگی انسانی کمک میکنند و به ما یادآوری میکنند که زبان نهتنها وسیلهای برای ارتباط، بلکه ابزاری برای تفکر و درک جهان است.
در جهان عرب، الخولی[24] (1966-1895) در حیات علمی و فکریاش بر این باور است که «نخستین گام نواندیشی، سر بریدن فهم گذشته است» (الخولی، 1390 : 97). او قرآن را مقدسترین کتاب هنری عربی میداند و تأکید میکند که پژوهش دربارۀ قرآن باید با توجه به ارزش هنری آن، حتی بدون درنظرگرفتن اعتبار دینیاش، انجام شود. این رویکرد الخولی نشاندهندۀ تلاشی برای بازنگری در فهم قرآن و زبان عربی است و او این پژوهش را هدف نهایی برای ملتهای عرب میداند (الخولی، 1952: 304).
از سوی دیگر، بنتالشاطی (۱۹13-1998) بر فهم معنا و دلالت الفاظ قرآن مطابق با روحیه و زبان عربی عصر نزول تأکید دارد و معتقد است که زبان قرآن همان زبان عربی آن زمان است (بنتالشاطی، 1962، ج 2: 137). دیدگاههای الخولی و بنتالشاطی نشاندهندۀ رویکردهای متفاوت و در عین حال مکمل به مطالعۀ قرآن و زبان عربی هستند که به ما این امکان را میدهند تا بهطور جامعتری به تحلیل متون مقدس بپردازیم.
قباوة بهدلیل تولیدات زبانی غنی، مبارزه با زبان محاورهای و جهانیشدن زبان و احیای استناد به حدیث نبوی شهرت دارد. او در کتاب «جذور التحلیل النحوی فی المدرسة القرآنیة القدمی» (1428)، ریشههای تحلیلی مسائل دستوری را در قدیمیترین مطالعات قرآنی بررسی میکند و بیان میکند که اولین درس صرف و نحو در آیات قرآن آمده است. این تحقیق شامل عناصر مختلفی ازجمله واژگان، جملات، تجزیه و واژهشناسی است و بر ریشههای قدیمیتر در مکتب قرآن تأکید دارد. وی با بررسی ریشههای تحلیلی مسائل دستوری در قرآن، نشان میدهد که این متن مقدس نهتنها منبع دینی، بلکه منبعی غنی برای مطالعۀ زبانشناسی و دستور زبان است.
از سوی دیگر، کتاب «التفکیر اللسانی فی الحضارة العربیة» المسدی (1986)، پژوهشی جامع در زبانشناسی است که هدف آن پر کردن «شکاف خودسرانه» در تاریخ تفکر زبانی بشر و آشکار کردن جنبههای مبهم زبانشناسی عربی است. این کتاب به ما کمک میکند تا بهطور دقیقتری به تاریخ و تحولات زبانشناسی عربی بپردازیم و به درک بهتری از آنچه زبانشناسی عربی میتواند ارائه دهد، دست یابیم.
در ایران، معموری (۱۳92) وجود سه ویژگی «تاریخی»، «تطبیقی» و «میانرشتهای» را در زبانشناسی جدید، مهمترین عامل دگرگونی آن معرفی میکند. در کتاب «تحلیل ساختار روایی در قرآن، بررسی منطق توالی وقایع» (معموری، 1392: 45-48)، او به شناخت توالی وقایع در روایات قرآنی و پیروی از منطق توالی این وقایع میپردازد. قرآن، متنی ادبی و شامل انواع گونههای ادبی است و روایت، یکی از شگردهای ادبی آن محسوب میشود. در این متن، انبوهی از روایات و داستانها وجود دارد که در آنها شیوههای مختلف توالی عناصر روایی مشاهده میشود. این تحلیلها به ما کمک میکنند تا درک عمیقتری از ساختارهای زبانی و ادبی قرآن بهدست آوریم و اهمیت آن را در زبانشناسی و فرهنگ اسلامی درک کنیم.
2-2-4. زبانشناسی دینی در دورۀ ساختگرایی
دومین انقلاب در زبانشناسی، ساختگرایی است که سوسور با ایجاد آن، شهرت یافت. زبانشناسی سوسور واکنشی به تاریخگرایی و انقلاب اول بود. سوسور زبان را بهعنوان نظام مطالعه کرد و «زبانشناسی همزمانی» را از «زبانشناسی درزمانی» جدا کرد و به تعبیری، زبانشناسی سوسور، واژهبنیاد است (Martinet, 1989). این جداسازی به ما این امکان را میدهد که زبان را بهعنوان ساختاری مستقل و پویا بررسی کنیم و به تحلیل روابط بین عناصر زبانی بپردازیم.
سوسور یکی از پایهگذاران زبانشناسی قرن بیستم و یکی از دو بنیانگذار اصلی (همراه با چارلز سندرز پیرس) نشانهشناسی در نظر گرفته میشود (Chapman & Routledge, 2005: 241). در ساختارگرایی[25]، عناصر زبان در ارتباط با یکدیگر توضیح داده میشوند. برای مثال، برای درک عملکرد موردی دستوری، باید آن را با همۀ موارد دیگر و بهطور گستردهتر، با همۀ دستههای دستوری دیگر زبان مقایسه کرد (Plungyan, 2011). این رویکرد به ما کمک میکند تا زبان را نظامی تعاملی در نظر بگیریم که در آن هر عنصر زبانی به دیگر عناصر وابسته است.
زبانشناسی ساختارگرایانه با توجه خاص به تحلیلهای واجشناختی و آواشناختی، آغاز زبانشناسی نوین است که شاخههای مختلف روانشناسی، اجتماعی، دینی و … را در بر دارد (Joseph, 2004: 58). این تنوع در رویکردها نشاندهندۀ تلاش برای درک عمیقتر زبان و کاربردهای آن در زمینههای مختلف است. وایسگربر[26] در واکنش به تأکید زبانشناسان قدیمی بر صورت (بهویژه واجشناسی و واژهشناسی)، مسیری را آغاز کرد که آن را «دستور مرتبط با محتوا» نامید. او در ابتدا تحتتأثیر نظریات ساختارگرایانۀ فردیناند دو سوسور قرار گرفت، اما نظریۀ وایسگربر بهزودی او را فراتر از پیوند سادۀ سوسوری صورت (زبانی) و محتوای (معنایی) برد (Hutton, 1999: 18). این تحول در نظریۀ وایسگربر، نشاندهندۀ اهمیت توجه به محتوا و معنا در کنار صورت است.
دبیرمقدم (1393) معتقد به سه رویکرد صورتگرا، نقشگرا و شناختی است. او در توضیح نگرش اخیر مینویسد:
«برخلاف نظریههای صورتگرا که در آن صورت، اصل است و معنا و نقش، فرع نسبت به آن، در دستور شناختی صورت و معنا دو روی یک سکه هستند و هرکدام یک قطب از واحد نمادین را تشکیل میدهد و مسألۀ تقدم، تأخر و تفوق یکی نسبت به دیگری مورد تأکید نیست» (دبیرمقدم، 1393: 61).
این دیدگاه دبیر مقدم به ما یادآوری میکند که درک زبان نیازمند توجه به هر دو جنبۀ صورت و معنا است و این دو بهطور همزمان در فرایند ارتباط دخالت دارند.
در مکاتب صورتگرا و نقشگرا، به نظام شناختی معنی و بدنهمندی آن توجه نشده و معنی غیر از مفهوم فرض شده است. در این راستا، مکتب شناختی در یافتن معانی کلام الهی ممتاز میگردد. بر این اساس، میتوان گفت که در بین مکاتب معناشناسی، شناختگرایی جامعترین مکتب موجود است. این رویکرد به ما این امکان را میدهد که به تحلیل عمیقتری از متون دینی و معنای آنها بپردازیم.
باید گفت که تحولات زبانشناسی از زمان سوسور به بعد، بهویژه با ظهور ساختگرایی و تأکید بر روابط بین عناصر زبانی، به درک عمیقتری از زبان و ساختارهای آن منجر شده است. سوسور بنیانگذار رویکردی نوین در مطالعۀ زبان شد که تأثیرات آن در نظریههای بعدی، از جمله نظریۀ وایسگربر و رویکرد زبانشناسی شناختی، مشهود است. زبانشناسی شناختی بهعنوان رویکردی جامع، به بررسی همزمان صورت و معنا میپردازد و به درک عمیقتری از معانی و مفاهیم کلام الهی کمک میکند. بهطورکلی، این تحولات نشاندهندۀ تکامل مستمر زبانشناسی و تلاش برای درک بهتر زبان بهعنوان نظامی پیچیده و پویا است.
3-2-4. تحلیل زبانشناختی متون دینی در دورۀ دستور جهانی
زبانشناسی، بهویژه در زمینۀ دستور جهانی، به مطالعۀ ویژگیهای مشترک و اصول بنیادی زبانها میپردازد. این رویکرد بهدنبال شناسایی و تحلیل قواعد و ساختارهای زبانی است که در تمامی زبانهای انسانی وجود دارد. نظریهپردازان زبانشناسی همگانی، مانند چامسکی[27]، بر این باورند که تمامی زبانها از ساختار بنیادی مشترکی برخوردارند که «دستور جهانی[28]» شناخته میشود. این نظریه (چامسکی، 1384: 34) بهعنوان پایهای اساسی در زبانشناسی مدرن، نهتنها به پژوهشهای نظری کمک میکند، بلکه کاربردهای عملی آن در زمینۀ ترجمه و تولید متنهای ماشینی، نشاندهندۀ تأثیر گسترده و عملی این نظریه در دنیای امروز است.
بهطورکلی، نظریات چامسکی بهعنوان نقطۀ عطف در زبانشناسی، به توسعۀ فناوریهای زبانی و بهبود فرایندهای ارتباطی کمک شایانی کردهاند. پس از چامسکی، افرادی چون کاتز[29] و کارنپ[30] از چهرههای مشهور این مکتب هستند. نظریۀ چامسکی با ارائۀ نظریههایی در مورد زبانشناسی همگانی و زبانآموزی کودک ایجاد شد (Wasow, 2003). این نظریهها منجر به ایجاد چارچوب نظری مهمی در زبانشناسی شد که به آن دستور زایشی[31] میگویند. انقلاب او از این نظر درخور توجه است که زبانشناسی را «نحو بنیاد» تلقی کرده و «جمله» را واحد مطالعۀ زبانشناسی قرار داده است.
کاتز (2004) نیز بیشتر بهدلیل نظریۀ معناشناسی در دستور زبان زایشی شناخته میشود که از آن بهعنوان نظریۀ خودمختار[32] کاتز یاد میکند. او مدافع سرسخت عقلگرایی (اگرچه نه به معنای دکارتی / فرگه) و اهمیت متافیزیکی «ماهیات» بود (Katz, 1974). او بهطور گسترده علیه سلطۀ تجربهگرایی استدلال کرد. از دیدگاه او، تمایز تحلیلی-ترکیبی را میتوان براساس ویژگیهای نحوی جملات استوار کرد و این امر به درک عمیقتری از ساختار زبان کمک میکند. این رویکرد تحلیلی کاتز به ما این امکان را میدهد که زبان را نهتنها بهعنوان ابزار ارتباطی، بلکه بهعنوان یک ساختار پیچیده و متنوع درک کنیم.
تألیفات متوکل، اندیشمند و زبانشناس مراکشی، حول دو محور میچرخد: محور رابطۀ تفکر زبانشناسی کهن با درس زبانشناسی جدید و محور دوم توصیف و تفسیر پدیدههای زبان عربی از منظر نظریۀ دستور کارکردی و دستور زبان (متوکل، 1976). امکان بهکارگیری این نظریه در زمینههایی غیر از حوزۀ توصیف زبانها است که از آن بهعنوان زبانشناسی کاربردی[33] یاد میشود و منظور از آن، تحلیل متون مختلف و بررسی اختلالات گفتاری و زبانی ناشی از عوامل روانشناختی (آسیبشناسی زبان) است. این رویکرد چندوجهی به ما این امکان را میدهد که زبان را در زمینههای مختلف بررسی کنیم و از آن برای تحلیل متون دینی و فرهنگی استفاده کنیم. بهویژه، این تحلیلها میتوانند به درک عمیقتر از معانی و ساختارهای زبانی در متون مقدس کمک کنند.
در این زمینه، میرعمادی (1378) از حروف و اصوات مقدس میگوید: «در کتاب مقدس ما؛ قرآن کریم، برخی از سورهها با کلماتی آغاز میشوند که فاقد واکه هستند و تنها از مجموعهای همخوان تشکیل شدهاند؛ بالطبع، باید آنگونه که هستند خوانده شوند. بسیاری از مفسران بر این عقیده هستند که هیچکس بهجز ذات حضرت باری از رمز و رموز این حروف و مدلول آنها آگاهی ندارد. برخی نیز بر این عقیده هستند که هرکس بر اسرار این حروف و رموز آنها آگاهی یابد؛ به تحقیق، از او آن کار برآید که از دیگران هرگز نیاید» (میرعمادی، 1378: 67). این دیدگاهها نشاندهندۀ عمق معنایی و تأملات فلسفی در مورد زبان و کلام الهی است و بهویژه در تحلیلهای زبانشناختی، اهمیت درک دقیق از معانی و ساختارهای زبانی را برجسته میکند.
مشکوةالدینی، در کتاب خود با عنوان «دستور زبان فارسی بر پایۀ نظریۀ گشتاری»، ساخت زبان را در سه بخش نحوی، آوایی و معنایی توصیف میکند (مشکوةالدینی، 1397: 13). دستور زبان گشتاری نخستین بار به سال ۱۹۵۷ میلادی در کتاب ساختهای نحوی توسط نوآم چامسکی زبانشناس معاصر آمریکایی عرضه گردید و سپس در سال ۱۹۶۵ در کتاب دیگری از همین زبانشناس با عنوان جنبههای نظریه نحو گسترشهای تازهای یافت و از این زمان به بعد نیز، چامسکی خود و برخی زبانشناسان دیگر، بازنگریهایی در نظریۀ مذکور اعمال کردهاند. این تحولات نشاندهندۀ پویایی و تکامل زبانشناسی و تلاش برای درک بهتر زبان بهعنوان نظامی پیچیده و متنوع است. بهطورکلی، ارتباط بین نظریههای مختلف در زبانشناسی، ازجمله نظریههای کاتز، متوکل، میرعمادی و مشکوةالدینی، نشاندهندۀ تلاش مستمر برای درک عمیقتر زبان و معانی آن در زمینههای مختلف است و بر اهمیت زبانشناسی در تحلیل متون دینی و فرهنگی تأکید میکند.
4-2-4. تحلیل زبانشناختی متون دینی در دورۀ نقشگرایی
ویتگنشتاین استدلال کرده که اشکال مختلف زبان، قواعد متفاوتی دارند که تعیین میکنند چه عاملی گزاره را معنادار میکند. گزارهها تنها در چارچوب بازی زبانی که در آن بیان میشوند میتوانند معنادار باشند (Wittgenstein, 1984: 24). با توجه به «کارکردگرایی»، میتوان نظریۀ بازیهای زبانی ویتگنشتاین را از این مقوله دانست که در آن، واحد مطالعۀ زبان، «گفتمان» است. این رویکرد به ما این امکان را میدهد که زبان را در بافتهای خاص اجتماعی و فرهنگی تحلیل کنیم و به درک بهتری از معانی و کاربردهای آن در موقعیتهای مختلف دست یابیم.
سانتایانا[34] (2012)، با وجود اینکه یک خداناباور[35] بود، ارزشها و جهانبینی کاتولیک اسپانیایی را که در آن بزرگ شده بود، ارزشمند میدانست. او در مقام منتقد فرهنگی، به بررسی رشتههای مختلف میپرداخت. به اعتقاد سانتایانا، تاریخ شامل تمامی اندیشهها، گفتهها و اعمال بشر است و از نظر او، تاریخ و نگاه تاریخی نوعی معرفت درجۀ یک محسوب میشود. این دیدگاه تاریخنگرانۀ او به ما یادآوری میکند که معانی و ارزشها در طول زمان شکل میگیرند و تحتتأثیر زمینههای فرهنگی و اجتماعی قرار دارند.
الشرفی در آثار خود به تمایز بین اسلام رسالتی و اسلام تاریخی (دین) میپردازد. مجموعۀ «الاسلام واحداً و متعدداً» (1426) که شاگردانش منتشر کردهاند، یکی از طرحهای مهم فکری اوست و بازتابهای بسیاری به همراه داشته است؛ بهطوریکه بهشدت مؤمنان اسلام سنتی را به چالش کشیده و مورد تحسین برخی روشنفکران قرار گرفته است. پروژۀ کلی الشرفی، پیوند دین و مدرنیته در جهان معاصر است (الشرفی، 1426) و نشان میدهد که با وجود وحدت دین اسلام، دیدگاههای متنوع و گاه متضادی دربارۀ آن وجود دارد. این تنوع دیدگاهها به ما کمک میکند تا بفهمیم چگونه دین میتواند بهعنوان یک عامل فرهنگی و اجتماعی در دنیای مدرن به چالش کشیده شود و در عین حال، به غنای فرهنگی جوامع بیفزاید.
تحلیل این سه اندیشمند نشان میدهد که زبان، تاریخ و دین همگی بهعنوان ساختارهای پیچیدهای در تعامل با یکدیگر عمل میکنند. ویتگنشتاین با تأکید بر بازیهای زبانی، به ما یادآوری میکند که معانی در زمینههای خاص شکل میگیرند. سانتایانا با دیدگاه تاریخی خود، اهمیت گذشته را در شکلدهی به هویت فرهنگی و اجتماعی انسانها برجسته میکند. در نهایت، الشرفی با بررسی تنوع دیدگاهها در دین اسلام، به ما نشان میدهد که چگونه دین میتواند بهعنوان یک عامل فرهنگی و اجتماعی در دنیای مدرن به چالش کشیده شود. این تحلیلها به ما کمک میکند تا درک عمیقتری از چگونگی شکلگیری معانی و ارزشها در جوامع انسانی داشته باشیم و به پیچیدگیهای فرهنگی و اجتماعی دنیای معاصر بپردازیم.
در مجموع، این رویکردهای مختلف به ما این امکان را میدهند که زبان و دین را نهتنها بهعنوان ابزارهای ارتباطی، بلکه بهعنوان ساختارهای زنده وپویا در نظر بگیریم که در تعامل با تاریخ و فرهنگ، معانی و ارزشهای جدیدی را تولید میکنند.
3-4. تحلیل زبانشناختی متون دینی از دیدگاه محتوا
زبان دین بهعنوان یکی از شاخههای فلسفۀ دین در قرن معاصر، در فلسفۀ غرب دارای جایگاه ویژهای است. تقسیمبندی زبانشناسی دینی از دیدگاه محتوا به دو دستۀ شناختی و غیرشناختی بهطور خاص به یافتههای لیکاف و جانسون[36] (1980) در آثارشان مربوط میشود. این دو پژوهشگر به بررسی چگونگی تأثیر زبان بر تفکر و شناخت انسان پرداختهاند و در این زمینه به مفاهیم شناختی و غیرشناختی اشاره کردهاند. غیرشناختی دیدگاهی است که گزارههای دینی را صرفاً ناظر به ارزشها، اعمال و بیان احساسات دیندار میداند و شناختی دیدگاهی است که گزارههای دینی را ناظر به واقع و توصیفگر واقعیتها میداند (سالاریراد، 1385).
زبان دینی نهتنها بهعنوان وسیلهای برای انتقال اعتقادات و ارزشهای دینی استفاده میشود، بلکه بهعنوان ساختاری شناختی و فرهنگی نیز بررسی میگردد. میچل[37] (1993) نظریۀ «ابطالپذیری و معناداری[38]» را مطرح کرد و در مناظرۀ معروف «الهیات و ابطال» (1955) در مقام نقد دیدگاه فلو[39]، به توجیه عقلانی باور دینی پرداخت و با تمثیل «پارتیزان» نشان داد که باور دینی با وجود پذیرش شواهد نقضکننده، میتواند همچنان معقول باقی بماند. بااینحال، میچل در کتاب «توجیه باور دینی» (1973) بهصراحت از جایگاه باور دینی در گفتمان عمومی دفاع کرده و از انسانگرایی لیبرال[40] «یا همان عقلگرایی سکولار حاکم بر فضای عمومی» انتقاد میکند؛ چراکه به باور او، انسانگرایی لیبرال با تحمیل معیارهای صرفاً طبیعیگرایانه، زمینۀ گفتوگو را بهنفع خود مصادره میکند. او در این مسیر، از مفهوم «عقل معتقد» در فلسفۀ نیومن الهام میگیرد و میکوشد رابطۀ ایمان و عقل را بهگونهای بازتعریف کند که ایمان، نه احساس صرف، بلکه نوعی استدلال مبتنی بر تعهد عقلانی تلقی شود. به گفتۀ میچل، «اگر آن الگویِ دانشِ حقیقی که ادعاهای دینی در قیاس با آن سنجیده میشوند، خود مشکلساز باشد، دیگر نمیتوان از آن برای این هدف استفاده کرد» (Mitchell, 1990: 237).
نظریۀ شناختی بودن زبان دینی و نظریۀ ابطالپذیری و معناداری میچل هر دو به ما این امکان را میدهند که زبان دینی را بهعنوان ساختاری پیچیده و چندبعدی در نظر بگیریم. این زبان نهتنها به انتقال معانی دینی کمک میکند، بلکه به شکلدهی تفکر و فرهنگ دینی نیز میپردازد. همچنین، تحلیل میچل و قیاس او با نیومن[41] به ما نشان میدهد که چگونه میتوان باورهای دینی را در یک چارچوب عقلانی و علمی بررسی کرد و به چالشهای موجود در این زمینه پاسخ داد. این تحلیلها میتوانند به فهم عمیقتری از رابطه بین زبان، شناخت و دین کمک کنند.
هیک نیز نظریهپرداز کثرتگرایی بود که در الهیات فلسفی در حوزههای عدل الهی، آخرتشناسی و مسیحشناسی و در فلسفۀ دین در حوزههای معرفتشناسی دین و کثرتگرایی دینی فعال بود. هیک در کتاب «خدا و جهان ایمان» (1973) تلاش میکند تا جوهر مسیحیت را مشخص کند و یکی از متفکرانی است که به تحقیقپذیری اخروی (شناختی) توجه زیادی داشته است. تحقیقپذیری اخروی به این مفهوم است که اطلاعات و دانشی که در مورد مسائلی مانند معنای زندگی، اهمیت اخلاقی، وجود خدا و مسائل اخروی دیگر وجود دارد، قابل بررسی، ارزیابی و تحقیق هستند (هیک، 1367: 247). این مفهوم به دنبال ارائۀ دلایل و استدلالهایی منطقی برای پذیرش یا رد این مفاهیم است و به ما کمک میکند تا به درک بهتری از مسائل دینی و وجودی دست یابیم.
در این راستا، در جهان عرب، ابراهیم؛ زبانشناس و محقق مصری، بهدلیل پایبند نبودن به روشهای جدید در تحقیقات زبانشناسی مورد انتقاد قرار گرفت. او متهم شد که در تحقیق، تفسیر را پیگیری نمیکند و به متن صحیح اکتفا میکند و نسخههای مکتوب را نادیده میگیرد. او در تحقیقات خود به تولید متنی عاری از خطا تأکید دارد که نزدیک به تصویری است که نویسنده از آن ارائه میدهد. این انتقادات نشاندهندۀ نیاز به روشهای نوین و توجه به دقت در متون دینی است (علام، 1406: 45).
در همین راستا، محمد اسد (یا لئوپولد وایس[42]) نیز بر این نکته تأکید میکند که اسلام مانند اثر معماری کامل به نظر میرسد. او بیان میکند که همۀ اجزای آن بهطور هماهنگ برای تکمیل و پشتیبانی یکدیگر طراحی شدهاند و هیچچیز، اضافی و کم نیست. این دیدگاه به ما کمک میکند تا به همپیوندی اجزای دین و تأثیر آن بر فرهنگ و شناخت دینی توجه کنیم (Asad, 2014).
بداوی (2017) به بررسی زبان و تأثیر آن بر تمدن میپردازد. او بههمراه آذرنوش، که زبان قرآن را صرفاً زبان قریش نمیداند، به این نکته اشاره میکند که مراد از زبان قریش نسبت به زبان دیگر قبایل، زبانی مستقل و کاملاً متفاوت نیست، بلکه به معنای تفاوت آواشناختی در برخی کلمات و ساختارها است. این مباحث نشاندهندۀ تنوع زبانی و فرهنگی در متون دینی است.
حقشناس نیز بر اهمیت حفظ زبان قرآن و جلوگیری از تغییرات آن در گذر زمان تأکید میکند. او به این نکته اشاره دارد که پس از یک دورۀ پیشرفت در بررسیهای زبانی، دیگر شاهد پیشرفت عمدهای در این زمینه در جهان اسلام نبودهایم. این دیدگاه میتواند هشداری برای محققان و زبانشناسان تلقی شود که باید فعالانه به بررسی و حفظ زبان دینی بپردازند و از تغییرات ناخواسته جلوگیری کنند (یارمحمدی و همکاران، 1378).
شعیری و همکاران (1394) به بررسی فرایندهای گفتمانی سورههای قرآن میپردازند و در تحلیل متن به دو منظر «زایشی» و «تأویلی» توجه دارند. این رویکرد به ما این امکان را میدهد که نهتنها به تولید متن دینی توجه کنیم، بلکه به ساختار و معانی آن نیز بپردازیم. همچنین، سلطانی و همکاران (1397) به بررسی آداب ادبی در گفتوگوهای قرآنی و تأثیر روابط قدرت بر این گفتوگوها میپردازند. این تحلیل میتواند به فهم عمیقتری از تعاملات انسانی و الهی در متون دینی کمک کند. در این دیدگاه، بر مبنای تحلیل گفتمان و نشانهشناسی، یکی از ابعاد مهم گفتوگوهای قرآنی، اجرای آداب ادبی و سرباز زدن از آن است که از روابط قدرت حاکم بر شرکتکنندگان در گفتوگوهای مدنظر هستند؛ نمونهای از این روابط را میتوان در گفتوگوهای میان فرعون و موسی (ع) مشاهده کرد. راهبردهای ادبی از یک بافت به بافت دیگر تفاوت دارد و با بررسیهای کلام انسانی و سازوکارهایی که مسلمانان در گفتوگو با عالیترین مقام هستی به کار میبرند، این مسأله مشخص میشود. شیوۀ سخن گفتن انسان با خدا، در کلام انسانی یعنی دعا بروز پیدا میکند.
در مجموع، این تحلیلها به ما نشان میدهند که زبان دینی ساختاری پیچیده و چندبعدی است که نیاز به بررسیهای دقیق و روشهای نوین دارد. این رویکردها میتوانند به فهم عمیقتری از رابطۀ بین زبان، شناخت و دین کمک کنند و ما را در مسیر شناخت بهتر از تجربیات دینی و فرهنگی یاری دهند.
2-3-4. نظریههای غیرشناختى
نظریههای غیرشناختی دربارۀ زبان دینی، به مطالعه و تحلیل زبان و نقش آن در ادیان میپردازند. این نظریهها بعضاً بهعنوان «زبانشناسی دینی» نیز شناخته میشوند و تلاش دارند تا زبان و نحوۀ استفاده از آن در ادیان را بررسی کنند. برخی از نظریههای غیرشناختی دربارۀ زبان دینی عبارتاند از: نظریۀ ابراز احساسات، نظریۀ نمادین، نظریۀ اسطورهای، تفسیرهای آیینی، نظریۀ ابطالناپذیری مدعیات دینی، دین و ابطالپذیری، بلیک بودن[43] گزارههای دینی، نظریۀ شعری، نظریۀ عملگرایی و نظریۀ زبان دینی بهعنوان بازیهای زبانی مستقل (Alston, 2005).
نظریۀ عملگرایی (غیرشناختی): بریث ویت[44] یکی از بنیانگذاران جدیدترین جریان فلسفی به نام عملگرایی است. در دیدگاه عملگرایی، او به تأکید بر اهمیت عمل و عملکرد عقلانی در فلسفه پرداخت و باور داشت که معنا و ارزش ادعاهای فلسفی باید از طریق عمل و تجربۀ عملی تعیین شود. او معتقد بود که معنا و ارزش ادعاهای فلسفی باید از طریق استفاده از زبان در محیطهای عملی و واقعیت تعیین شود (علیزمانی، 1375: 155). بهعبارتدیگر، بریث ویت باور داشت که فلسفه باید به مسائل و مشکلات عملی واقعی پاسخ دهد و نه مسائلی که از زمانهای دور و بدون ارتباط با واقعیت هستند.
گرینبرگ[45] عمدتاً بنیانگذار گونهشناسی زبانشناسی مدرن در نظر گرفته میشود و شهرتش تا حدی به زبانشناسی همزمانی برمیگردد که به تلاش برای شناسایی کلیات زبانی استوار است (Song, 2010). او مانند چامسکی به دنبال کشف ساختارهای جهانی بود که زبان انسان بر آن استوار است. گرینبرگ اظهار داشت: «یکی از پیشرفتهای مهم دهۀ اخیر در زبانشناسی، علاقۀ احیاشده و ظاهراً همچنان در حال گسترش به زبانشناسی تاریخی بوده است» (Greenberg, 1979).
خلفالله (1999: 31) در مقدمۀ اثر خود، «الفن القصصی»، به بیان انگیزه و روش تحقیق خود میپردازد. او تحتتأثیر آموزههای الخولی در زمینۀ تفسیر ادبی قرآن و توجه به روش اصولیان در مسائل لغوی، رویکردی خاص به قرآن اتخاذ کرده است. این رویکرد شامل تطبیق آیات غیراحکامی با آیات احکامی است که نشاندهندۀ تلاش او برای گسترش دامنۀ تفسیر قرآن به فراتر از احکام فقهی است. او با اشاره به اینکه تاریخ صرفاً موضوعیت ندارد، بر این نکته تأکید میکند که ارکان و عناصر تاریخی؛ یعنی زمان و مکان، در تفسیر قرآن گاهی نادیده گرفته میشوند. این نکته میتواند بهعنوان یک انتقاد به رویکردهای سنتی در تفسیر قرآن تلقی شود که ممکن است به جنبههای تاریخی و زمینههای اجتماعی و فرهنگی متن کمتر توجه کنند (شرقاوی، 1972: 284). بنابراین، خلفالله با این رویکرد میکوشد تا ابعاد جدیدی را در تفسیر قرآن معرفی کند و به تحلیل عمیقتری از متون دینی دست یابد.
آشوری بر این باور است که جامعۀ مدرن نیازمند زبانی است که بتواند بهخوبی با تحولات و چالشهای جدید سازگار شود (آشوری، 1386). این مفهوم میتواند بهعنوان پیشنهاد برای زبانشناسان و محققان دینی مطرح شود تا به بررسی و تحلیل زبان دینی در بستر مدرنیته و تغییرات اجتماعی بپردازند.
جدول ۱، تصویری جامع از جریانشناسی زبانشناسی دینی در میان اندیشمندان سه حوزۀ جهان غرب، جهان عرب و ایران در دورۀ معاصر ارائه میدهد. این جدول بر اساس چهار محور اصلی پژوهش یعنی «کاربرد» (رویکرد دینی یا انتقادی)، «دورۀ تاریخی» (تاریخگرا، ساختگرا، همگانی و کارکردگرا)، «محتوا» (نظریههای شناختی و غیرشناختی) و «زیرشاخههای تخصصی زبانشناسی» (مانند معناشناسی، نشانهشناسی، نحو و آواشناسی) تنظیم شده است. هدف از این دستهبندی، نمایش تنوع روششناختی و نیز اشتراکها و افتراقهای فکری اندیشمندان در مواجهه با زبان دین و متون مقدس است. این جدول، زمینۀ تحلیل کمّی جدول (1) را نیز فراهم میآورد و امکان مقایسۀ نظاممند رویکردهای غالب در هر حوزه را میسر میسازد.
جدول 1. جریانهای فکری جهان غرب و اندیشمندان جهان اسلام در دورۀ معاصر
|
زیرشاخههای |
||||||||||
|
تاریخگرا |
ساختگرا |
همگانی |
کارکردگرا |
شناختارى |
غیرشناختارى |
|||||
|
ویلیام جونز |
|
ü |
ü |
|
|
|
|
ü |
واژهشناسی |
|
|
دو سوسور |
|
|
ü |
|
|
|
ü |
نشانهشناسی |
||
|
سانتایانا |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
ü |
کاربردشناسی |
|
|
کاسیرر |
|
ü |
ü |
|
|
|
|
ü |
پدیدارشناسی |
|
|
پل تیلیش |
ü |
|
ü |
|
|
|
|
ü |
معناشناسی |
|
|
ویتگنشتاین |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
ü |
معناشناسی |
|
|
وایسگربر |
|
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
نحوبنیاد |
|
|
بریث ویت |
ü |
|
|
ü |
|
|
|
ü |
نشانهشناسی |
|
|
کارل پوپر |
ü |
|
|
|
|
ü |
ü |
|
معناشناسی |
|
|
ویزدام |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
ü |
معناشناسی |
|
|
جوزف گرینبرگ |
|
ü |
ü |
|
|
|
|
ü |
واجشناسی |
|
|
بازیل میچل |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
معناشناسی |
|
|
جان هیک |
ü |
|
|
|
ü |
|
ü |
|
معناشناسی |
|
|
نوام چامسکی |
|
ü |
|
|
ü |
|
|
ü |
نحوبنیاد |
|
|
جرالد کاتز |
|
ü |
|
|
ü |
|
|
ü |
معناشناسی |
|
|
جریان ادبی در جهان عرب |
ابن عاشور |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
معناشناسی، تفسیر بیانی |
|
امین خولی |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
معناشناسی، تفسیر بیانی |
|
|
محمد اسد |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
معناشناسی |
|
|
محمد احمد خلفالله |
ü |
|
ü |
|
|
|
|
ü |
معناشناسی |
|
|
محمد ابوالفضل ابراهیم |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
معناشناسی |
|
|
بنتالشاطی |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
معناشناسی، تفسیر بیانی |
|
|
سعید محمد بداوی |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
نحوشناسی |
|
|
عبدالصبور شاهین |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
معناشناسی |
|
|
فخرالدین قباوة |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
ریشهشناسی |
|
|
عبدالمجید الشرفی |
ü |
|
|
|
|
ü |
|
ü |
معناشناسی |
|
|
احمد متوکل |
ü |
|
ü |
|
ü |
|
ü |
|
نشانهشناسی |
|
|
عبدالسلام المسدی |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
معناشناسی |
|
|
اولفا یوسف |
|
ü |
ü |
|
|
|
|
ü |
معناشناسی |
|
|
احمد کسروی |
|
ü |
ü |
|
|
|
|
ü |
لغتسازی |
|
|
یدالله ثمره |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
آواشناسی |
|
|
لطفالله یارمحمدی |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
آواشناسی |
|
|
آذرتاش آذرنوش |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
نحوشناسی، ریشهشناسی |
|
|
داریوش آشوری |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
ü |
معناشناسی |
|
|
علیمحمد حقشناس |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
آواشناسی |
|
|
مهدی مشکوةالدینی |
|
|
ü |
|
ü |
|
ü |
|
معناشناسی |
|
|
سید علی میرعمادی |
ü |
|
|
|
ü |
|
ü |
|
نشانهشناسی |
|
|
محمد دبیرمقدم |
ü |
|
|
ü |
ü |
|
ü |
|
نحوشناسی |
|
|
احمد پاکتچی |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
نشانهشناسی |
|
|
کورش صفوی |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
معناشناسی، نشانهشناسی |
|
|
حمیدرضا شعیری |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
معناشناسی، نشانهشناسی |
|
|
علیاصغر سلطانی |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
تحلیل گفتمان و نشانهشناسی |
|
|
علی معموری |
ü |
|
ü |
|
|
|
ü |
|
نشانهشناسی |
|
جدول (2)، دادههای کیفی جدول (1) را بهصورت درصدی و کمّی بازنمایی میکند تا تصویر روشنتری از غلبۀ جریانهای فکری در هر یک از سه حوزۀ جغرافیایی بهدست دهد. این کمّیسازی، امکان مقایسهای عینیتر را میان رویکردهای غالب در غرب، جهان عرب و ایران فراهم میسازد. بررسی درصدهای این جدول نشان میدهد که در جهان غرب، رویکرد انتقادی و نظریههای غیرشناختی زبان دینی غالبتر است؛ درحالیکه در جهان عرب و ایران، رویکرد دینی و نظریههای شناختی برتری قابلتوجهی دارند. همچنین، این جدول تأیید میکند که در هر سه حوزه، زیرشاخۀ «معناشناسی» نسبت به سایر شاخههای زبانشناسی (مانند نحو، آواشناسی و نشانهشناسی) بیشترین بسامد را دارد که نشاندهندۀ اهمیت محوری معنا و تفسیر در مطالعات زبانشناسی دینی است و میتواند نقطۀ عزیمت مناسبی برای بحث و نتیجهگیری نهایی مقاله باشد.
جدول 2. جریانهای فکری دورۀ معاصر (برحسب درصد)
|
جریان زبانشناسی از دیدگاه دورۀ تاریخی |
زیرشاخههای |
||||||||
|
تاریخگرا |
ساختگرا |
همگانی |
کارکردگرا |
شناختارى |
غیرشناختارى |
||||
|
جهان غرب |
33 |
67 |
33 |
20 |
20 |
27 |
20 |
80 |
غلبۀ معناشناسی |
|
جهان عرب |
93 |
7 |
86 |
0 |
7 |
7 |
79 |
21 |
غلبۀ معناشناسی |
|
87 |
13 |
66 |
7 |
20 |
7 |
87 |
13 |
غلبۀ معناشناسی |
|
نمودار 2. جریانهای فکری دورۀ معاصر (برحسب درصد)
5. بحث و نتیجهگیری
تحلیل زبانشناختی متون دینی بهعنوان یک جریان فکری، از قرن 18 در اروپا رونق گرفت و در قرن 20 به اوج خود رسید. در این مسیر، دو رویکرد دینی و انتقادی بهعنوان رویکردهای اصلی آن معرفی شدند. در رویکرد دینی، انطباق جریان ادبی و زبانشناسی بر مبانی و حقایق دینی مورد توجه قرار میگیرد؛ بهویژه در زمینۀ تفسیر متون مقدس مانند قرآن. در این رویکرد، زبان، وسیلهای برای انتقال معانی عمیق دینی و ارزشهای اخلاقی در نظر گرفته میشود.
در جهان غرب، جریان ادبی و زبانشناسی، عمدتاً رویکردی انتقادی دارد که به تحلیل و بررسی عمیق متون و معانی آنها میپردازد. این رویکرد انتقادی بهویژه در مطالعۀ متون ادبی و فلسفی به کار میرود و بر تحلیل ساختارهای زبانی و تأثیرات فرهنگی و اجتماعی تأکید دارد. در مقابل، در جهان اسلام، رویکرد دینی غالب است و بیشتر بر انطباق زبان با مبانی دینی تأکید میشود. این تفاوت در رویکردها نشاندهندۀ تأثیرات فرهنگی و تاریخی بر نحوۀ مطالعۀ زبان و معنا در دو حوزه است.
از نظر تاریخی، زبانشناسی در جهان غرب از زبانشناسی تاریخگرایی آغاز شد که تحول زبان را در طول زمان و مطالعۀ نظام زبانی در موقعیتهای خاص بررسی میکند. پس از آن، این جریان به زبانشناسی ساختگرا و بعد از آن به زبانشناسی جهانی و نقشگرا پیشرفت کرد. در مقابل، در مطالعات قرآنی در جهان اسلام، عمدتاً بر تاریخگرایی تأکید شده و گاه به زبانشناسی نقشگرا پرداخته شده است. این تفاوتها نشاندهندۀ دشواریهای موجود در تطبیق زبانشناسی با متون دینی و فرهنگی است.
در حوزۀ معناشناسی، توجه به معنای واژهها و تحولات آنها و مؤلفههای تأثیرگذار در تغییر معنا، بهویژه در میان اندیشمندان هر دو حوزه، از اهمیت ویژهای برخوردار است. معناشناسی بهعنوان پسزمینۀ تحقیقات، نسبت به سایر زیرشاخههای زبانشناسی (نحو، کاربردشناسی، ریشهشناسی، واجشناسی) غالب است. در رویکرد زبانشناختی متون دینی، معناشناسی بهویژه در تفسیر آیات قرآن و تحلیل مفاهیم دینی مورد توجه قرار میگیرد و به درک عمیقتری از معانی متون مقدس کمک میکند.
نکتۀ قابلتوجه این است که نظریههای زبانشناسی غیرشناختی در جهان غرب، که انسان را براساس معیار سنجش عقل آزاد میسازد تا متن مقدس را تفسیر و فهم کند، غالب هستند. این رویکرد به تفسیرهای متنوع و شخصی از متون دینی منجر میشود. در مقابل، در جهان اسلام، نظریههای زبانشناسی شناختی که بر پایۀ استدلال منطقی و عقلی بنا شدهاند، بیشتر مطرح هستند. در این نظریهها، زبان دینی، وسیلهای برای انتقال اعتقادات و ارزشهای دینی در نظر گرفته میشود و به تفسیر متون مقدس از منظر عقلانی و منطقی میپردازد.
در نهایت، بررسی و تحلیل زبانشناسی در دو حوزۀ غرب و اسلام، نشاندهندۀ تفاوتهای بنیادین در رویکردها و اهداف است. این تفاوتها نهتنها بر نحوۀ مطالعه و تفسیر متون دینی تأثیر میگذارد، بلکه به درک عمیقتری از تعاملات فرهنگی و فلسفی بین دو جهان نیز کمک میکند. زبانشناسی بهعنوان ابزاری تحلیلی میتواند به ما در فهم بهتر مفاهیم دینی و اجتماعی یاری رساند و به ایجاد گفتمانهای جدید و تنوع در تفکر کمک کند.
این روند میتواند به پیشرفت اجتماعی و فرهنگی در جوامع مختلف منجر شود و زمینهساز تعاملات مثبت و سازنده بین اندیشههای مختلف باشد. در نهایت، تحلیل زبانشناختی متون دینی و قرآنی میتواند به ما کمک کند تا از طریق تحلیل دقیق متون مقدس، به درک عمیقتری از معانی و ارزشهای دینی دست یابیم و این ارزشها را در زندگی روزمرۀ خود به کار ببریم.