کاربردشناسی ترادف در نظام خویش‏واژه‏ای فارسی با تمرکز بر روابط نسبی درجۀ یک و دو

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار زبان شناسی دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

چکیده

نظام خویش‏واژه‏ای از جهانی‏ها است، اما ساختار آن متأثر از عوامل فرهنگی‏ـاجتماعی جامعه زبانی است. چنان‏که مک‏گرگور (2012) بیان می‏کند، معنی خویش‏واژه‏ها به بیان روابط خویشاوندی محدود نمی‏شود، بلکه به استنباط‏هایی که اهل زبان در بافت کاربردی دریافت می‏کنند نیز وابسته است. در پیگیری آراء مک‏گرگور، نظام خویش‏واژه‏ای فارسی از حیث وجود ترادف‏های متنوع در بیان روابط واحد مورد توجه قرار گرفت و دو مسألۀ تعیین ساختار نظام پایۀ روابط نسبی درجۀ یک و دو، و کاربردشناسی این نظام متأثر از سه عامل مذهب، صمیمیت/احترام و سن در فارسی دنبال شد. خویش‏واژه‏های مترادف و شاهدمثال‏ها از فرهنگ سخن (1381) استخراج شده‏اند و برای استناد به جنبه‏های کاربردی بیشتر، به برخی متون معاصر نیز رجوع شده‏است. نظام خویش‏واژه‏ای پایه در فارسی دارای کارکرد سه‏گانۀ خاص حقیقی، خاص صوری و عام است. کارکردهای حقیقی و صوری هر کدام می‏توانند به صورت ‏بی‏نشان یا خودخطابی به‏کار روند. همچنین، برخی عناوین مذهبی به‏عنوان مشخصۀ زبان‏ویژۀ فرهنگی کارکرد ثانویۀ خویش‏واژه‏ای یافته‏اند. خویش‏واژه‏ها غالباً در هر دو کاربرد خطابی و ارجاع سوم‏شخص رایج‏اند، اما صرف‏نظر از بافت‏های موقعیتی خاص، صورت‏های رسمی، بیشتر برای ارجاع سوم‏شخص و خویش‏واژه‏های مترادف غیررسمی آن‏ها عمدتاً در خطاب دوم‏‏شخص استفاده می‏شوند. در بخش دوم تحلیل، بررسی شواهد زبانی در بافت‏های کاربردی از تأثیر بارز عوامل فرهنگی‏ـ‏ اجتماعی مذهب، صمیمیت و سن در گزینش مترادف‏های خاص حکایت دارد که به مصادیق عینی هر کدام به‏تفصیل اشاره شده‏ است. درنهایت، همان‏ گونه که مک‏گرگور تصریح می‏کند، قطعاً این تأثیرگذاری در نظام خویش‏واژه‏ای فارسی دوسویه است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Pragmatics of Synonymy in Persian Kinship System

نویسنده [English]

  • Fatemeh Bahrami
Assistant Professor of Linguistics, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran;
چکیده [English]

The structure and use of languages reflect the society and culture in which they are used. The present study sought to delve into the pragmatic characteristics of Persian kinship terms on the basis of McGregor (2012) model, in order to discern the sociocultural elements that has influenced their formation and usage. The data were collected from Great Sokhan Dictionary (2004) and the usage was checked via selected contemporary Persian films, plays, and novels. It was found that the figurative use of Persian kinship terms to refer to closeness is dominated by ideology. For instance, “paternal guardianship” and “privity” has overtly shaped distinctions in the choice of terms referring to mother’s family versus father’s family. The commonality of the use of the term “amu” (referring to one’s uncle; father’s brother) versus “dâyee” (uncle; mother’s brother) while referring to male friends for the purpose of conveying a sense of closeness is a function of “privity”. In other words, a male friend should be associated with the same gender parent (father) and not with the opposite gender parent (mother). Furthermore, there are sets of Arabic kinship terms sometimes parallel to the Persian ones which could be selected and used to convey a sense of religiosity. It can be concluded that closeness and informality versus distance and formality together with age and social status are variables that have expanded the number of Persian kinship terms.

کلیدواژه‌ها [English]

  • kinship system
  • blood relations
  • Religion
  • closeness
  • age

نظام خویش‏واژه‏ای از جهانی‏های زبان‏ها است، اما ساختار این نظام در هر جامعة زبانی، متأثر از عوامل فرهنگی ـ اجتماعی آن تابع تنوعات و مختصات ویژه‏ای است. مطالعة این تنوعات، همان‏گونه که کرونن‏فلد[1] (2015: 154) بیان می‏کند، از زوایای مختلفی نظیر روابط تقابلی میان خویش‏واژه‏ها، جنبه‏های اجتماعی و فرهنگی منعکس در آن‏ها، الگوهای مشترک و نظام‏مند خویش‏واژه‏ای متناسب با رفتارهای اجتماعی مشابه در زبان‏های گوناگون و جهانی‏های این نظام‏ها مورد توجه زبان‏شناسان و مردم‏شناسان است. مع‏الوصف، چنان‏که وارداف[2] (2010: 238) تصریح می‏کند، بررسی همه‏جانبۀ هیچ نظام خویش‏واژه‏ای عملاً مقدور نیست و نمی‏توان موارد متعدد کاربرد خویش‏واژه‏ها و عوامل اجتماعی مؤثر بر سازمان‏دهی آن‏ها را در یک زبان به‏صورتی جامع مورد توجه قرار داد. درعین‏حال، به بهانۀ چنین محدودیتی در بررسی نظام خویش‏واژه‏ای هرگز نمی‏توان به معنای پایه بدون ارجاع به بافت کاربردی آن‏ها محدود شد. مک‎گرگور (2012: 161-2) تصریح می‏کند:

«محال است بتوان واژه‏ها را در تمامی تظاهرهای زبانی با یک معنی واحد مرتبط کرد، بلکه باید رویکردی چندوجهی برای تمایز میان دو نوع معنی اساساً متفاوت برای آن‏ها ارائه داد:

الف) معنی پایه[3]: معنی ثابت و رمزگذاری‏شدۀ هر خویش‏واژه در زبان که اساساً تک‏معنایی[4] است و صرفاً به رابطۀ خویشاوندی برقرار میان دو فرد اشاره دارد.

ب) معنی بافتی[5] و کاربردشناختی: معنی استنباطی خویش‏واژه متأثر از بافت زبانی و برون‏زبانی[6] که حامل اطلاعاتی بیش از بیان صرف نسبت خویشاوندی است».

به بیان او، معنی خویش‏واژه‏ها محصول تلفیق معانی فوق است و هرگز نمی‏توان معنی الف را معنایی تمام‏عیار برای خویش‏واژه‏ها تلقی نمود. مک‏گرگور (همان) تأکید می‏کند که حقوق اجتماعی بین‏فردی و بین‏گروهی، الزامات اجتماعی، رفتارها و کاربردهای متنوع گفتار همگی در تعیین معنی خویش‏واژه‏ها دخیل‏اند. او متذکر می‏شود که تعامل فوق، تأثیری دوجانبه است، به این معنی که گرچه معنی خویش‏واژه‏ها از یک ‏سو به عوامل اجتماعی وابسته است، اما از سوی دیگر خود خویش‏واژه‏ها نیز ایجادکنندۀ این عوامل اجتماعی هستند.

با توجه به ملاحظات فوق، یکی از موضوعات مطرح در ساختار نظام خویش‏واژه‏ای فارسی، گستردگی واژگان این نظام از حیث وجود مترادف‏های متنوع در اشاره به یک رابطۀ خویشاوندی واحد است. با توجه به یکسانی معنی پایه در خویش‏واژه‏های مترادف، نمی‏توان از نظر دور داشت که گزینش هر کدام از آن‏ها در یک بافت مشخص، قطعاً تابع عوامل کاربردشناختی مختلفی است که یکی از این مترادف‏ها را به ‏عنوان انتخاب ارجح گزینش می‏کند. به بیان دقیق‏تر، واضح خواهد بود که نظام پایه‏ای خویش‏واژه‏های فارسی، تنها می‏تواند در راستای تعیین معنی الف عمل کند و نمی‏تواند به عنوان الگویی جامع در تبیین معنی نظام خویش‏واژه‏ای باشد. به‏این‏ترتیب، در نوشتار حاضر برآنیم از بین عوامل اجتماعی متعدد، به دلیل محدودیت، تنها تأثیر متغیرهای «مذهب»، «صمیمیت/احترام» و «سن» را به‏عنوان عوامل فرهنگی ـ اجتماعی مؤثر بر کاربرد خویش‏واژه‏های مترادف در زبان فارسی در هر دو کاربرد ارجاع سوم‏شخص و خطاب دوم‏شخص برای روابط خویشاوندی درجۀ یک و دو (یعنی خویشاوندانی که در رابطة مستقیم و بلافصل نسبت به «خود»[7] یا والدین او دارند) مورد ملاحظه قرار دهیم. به این منظور، خویش‏واژه‏های مترادف موردنظر از فرهنگ 8 جلدی بزرگ سخن (1381) استخراج و در صورت ثبت برخی جنبه‏های کاربردی هر مدخل، معانی کاربردشناختی و شاهدمثال‏ها نیز با استناد به همین فرهنگ ارائه می‏گردند. به‏منظور تکمیل بحث، برای استناد به جنبه‏های کاربردی بیشتر و تعیین سبک زبانی، در صورت نیاز از متن برخی فیلم‏نامه‏ها، نمایشنامه‏ها و رمان‏های معاصر به‏عنوان شاهدمثال استفاده خواهد شد.

در پیگیری بحث، ابتدا مروری اجمالی بر سابقۀ مطالعات پیرامون نظام خویش‏واژه‏ای به‏طور عام و زبان فارسی به‏طور خاص خواهیم داشت. پس از آن، الگوی پیشنهادی باطنی (1345) به‏عنوان نظام پایه‏ای خویش‏واژه‏ای اولیه در فارسی در اختیار خوانندگان قرار خواهد گرفت و متعاقب آن دسته‏بندی پیشنهادی نگارنده متناسب با کارکرد خویش‏واژه‏ها در نظام زبان فارسی مطرح خواهد شد. بخش چهارم به تحلیل و معرفی جنبه‏های کاربردی خویش‏واژه‏های فارسی در راستای تبیین تأثیر متغیرهای موردنظر در چارچوب الگوی پیشنهادی اختصاص دارد و درنهایت، جمع‏بندی بحث در بخش پنجم مطرح می‏گردد.

2. پیشینۀ مطالعات

پیشینة مطالعات مرتبط با این حوزه به قرن ۱۹ و به‏طور خاص به بررسی‏های مردم‏شناس آمریکایی مورگان[8] (1881-1818) بازمی‏گردد. در طول بیش از ۱۵۰ سال، داده‏های وسیعی از خویش‏واژه‏های زبان‏های مختلف با تکیه بر ملاحظات معنایی و جامعه‏شناختی مورد بررسی و توجه قرار گرفته است و در این مطالعات، عمدتاً نظام‏های اصطلاحات خویشاوندی و روابط میان آن‏ها در حوزه‏های مرتبط با مردم‏شناسی زبان‏شناختی[9] بررسی شده، اما اخیراً توجه متخصصان به ملاحظات زبان‏شناسی اجتماعی نیز معطوف گردیده است. رامسی[10] (1981) برخی کاربردهای ویژۀ خویش‏واژه‏ها در زبان کیمبرلی[11] را بررسی کرده و به برخی معانی بافت‏مقید آن‏ها اشاره می‏کند. برای مثال، واژۀ «مادر» به‏عنوان اصطلاحی پوششی برای دلالت بر تمام طبقۀ زنان کاربرد دارد. رامسی (ibid: 183) تأکید می‏کند که نقش بافت در تعیین معنی کاربردی خویش‏واژه‏ها یک‏سویه نیست، بلکه رابطه‏ای متقابل میان بافت و گزینش خویش‏واژه برقرار است و گاه گزینش خویش‏واژه‏ای خاص، موجب ایجاد و شکل‏گیری بافت مشخصی می‏شود.

مک‏گرگور[12] (2012) به کاربردهای نامتعارف برخی خویش‏واژه‏های یکی از زبان‏های بومیان استرالیا، زبانی غیرخویشاوند با زبان کیمبرلی می‏پردازد و با تکیه بر بافت اجتماعی به چهار عامل «ازدواج مکروه/نامکروه»، «صمیمیت»، «هم‏ولایتی/هم‏شهری بودن» و «نسل» در کاربرد ویژه خویش‏واژه‏ها توجه دارد. یافته‏های او که براساس مشاهده و زندگی دوساله در کنار بومیان ارائه شده‏اند، از تأثیر عوامل فرهنگی مشخصی در شکل‏گیری و کاربرد نظام خویش‏واژه‏ای در زبان گونیاندی[13] حکایت دارد. متناسب با میزان پذیرفته و پسندیده‏بودن پیوند زناشویی، خویش‏واژه‏های خاصی انتخاب می‏شوند. در ازدواج نامکروه، خویش‏واژه‏هایی به‏کار می‏روند که بیانگر فاصله و دوری بیشتر است. هم‏چنین، میزان نزدیکی و صمیمیت میان افراد می‏تواند در قالب رابطۀ پدر ـ پسری[14] میان دو طرف تعریف شود. افراد مسن دارای اعتبار اجتماعی بالا و اهل دانش، بسیار مورد احترام‏اند و همواره با لفظ «پدر» خطاب می‏شوند و بالعکس پیر دانا، سایرین را با خویش‏واژۀ «پسر» خطاب می‏کند که نشانگر صمیمیت و محبت است. مک‏گرگور (ibid: 172) اشاره می‏کند که چنین قاعده‏ای میان یکی دیگر از قبایل بومی استرالیایی نیز مرسوم است که به زبانی غیرخویشاوند با زبان گونیاندی تکلم می‏کنند. نزد سخنگویان گوندیاندی، هم‏ولایتی‏بودن از اهمیت بالایی برخوردار است و بدون درنظرگرفتن روابط خویشاوندی واقعی، خویش‏واژه‏های نزدیک‎‏تری برای خطاب افراد هم‏قبیله و هم‏ولایتی استفاده می‏شود. درنهایت، عامل سن نیز بر الگوی کاربرد خویش‏واژه‏ها مؤثر است و‏ شخص مسن‏تر می‏تواند با گزینش الگوی «خودخطاب دوجانبه»[15] در یک تعامل، روابط صمیمانه‏تری را برقرار نماید. جالب آن که هر دو کاربرد اخیر در زبان فارسی، به‏عنوان زبانی غیرخویشاوند با هر دو زبان یاد شده،‏ مشاهده می‏شود و بنابراین به‏نظر می‏رسد که چنین نگرشی در تعریف رابطۀ پدر و فرزندی جنبه عام‏تری دارد و در جوامع فرهنگی مختلفی خودنمایی می‏کند. در بخش تحلیل به این کاربردها بازخواهیم گشت. بلیث[16] (2012) نیز همانند مک‏گرگور معتقد است که بازنمایی عناصر نمادین زبان، از جمله خویش‏واژه‏ها، کنش‏های اجتماعی و تعاملات را جهت‏دهی می‏کند.

‏باوجوداین، خویش‏واژه‏های زبان فارسی، عمدتاً با تمرکز بر معنای اصلی واژه‏ها و بدون توجه به جنبه‏های کاربردی در برخی آثار زبان‏شناختی یا آموزش زبان فارسی معرفی شده‏اند. اسپونر[17] (1966) روند تغییرات الگوی خویش‏واژه‏ای زبان فارسی را در طی حیات آن و ورود برخی خویش‏واژه‏ها به نظام زبان مطالعه کرده‏است، اما به عوامل اجتماعی مؤثر بر این تغییرات و معانی ضمنی و کاربردی خویش‏واژه‏ها توجه چندانی نداشته‏است. باطنی (1345 و 1973) نظام پایه‏ای خویش‏واژه‏های فارسی را در قالب دو الگوی روابط سببی و نسبی ترسیم می‏کند و هدف او بازنمایی معنای مؤلفه‏ای[18] این اصطلاحات است. بنابراین، به جنبه‏های کاربردی و معنای عاطفی این واژه‏ها جز در اندک مواردی به صورت گذرا نمی‏پردازد. استاجی (1394) از منظری تاریخی و رده‏شناختی خویش‏واژه‏های فارسی را در گذر زمان بررسی کرده و همانند اسپونر بر این مطلب تأکید می‏کند که در فارسی باستان، صرفاً خویش‏واژه‏های هسته‏ای شامل «پدر، مادر، خواهر، برادر، دختر، پسر، زن و شوهر» وجود داشته‏اند و خویش‏واژه‏هایی نظیر «عمو، عمه، خاله و دایی» از طریق وام‏گیری و تأثیرپذیری از زبان‏های ترکی و عربی، از دوره میانه به بعد به فارسی راه یافته‏اند.

چنان‏که ذکر گردید، هیچ ‏کدام از مطالعات پیشین بر عوامل اجتماعی‏ـ‏فرهنگی و معانی کاربردشناختی خویش‏واژه‏های فارسی تمرکز نداشته‏اند و ازآن‏جا که هدف مقالۀ حاضر، پرداختن به معانی بافتی و کاربردشناختی نظام خویش‏واژه‏ای فارسی امروز (به‏طور خاص توجه به عوامل«مذهب»، «صمیمیت/احترام» و «سن») است، در راستای پیگیری الگوی مک‏گرگور ابتدا نظام پایۀ خویش‏واژه‏ای نسبی فارسی ارائه می‏گردد و پس از آن مترادف‏های هر رابطه به منظور تعیین معانی کاربردشناختی هر یک از روابط بحث و بررسی می‏شوند.

3. نظام پایۀ خویش‏واژه‏های فارسی

چنان‏که ذکر گردید، مورگان نخستین کسی بود که در قرن نوزدهم به بررسی روابط و الگوهای خویش‏واژه‏ای همت گماشت و برمبنای عواملی مانند جنسیت، سن و روابط سببی/نسبی، طبقه‏بندی‏هایی از الگوهای بین‏زبانی خویش‏واژه‏ها ارائه داد. پس از او، ردکلیف-‏براون[19] (1930)، مورداک[20] (1949)، لونزبری[21] (1964) و الکین[22] (1974) شرح جامع‏تری از الگوهای روابط خویشاوندی ارائه دادند و معیارهای دیگری بر طبقه‏بندی افزودند. مورداک شش الگوی رایج بین‏زبانی را تحت عناوین: «Hawaiian, Sudanese, Eskimo, Iroquois, Crow, Omaha» معرفی نمود. استاجی (1394) معتقد است که نظام خویش‏واژه‏ای فارسی امروز به الگوی سودانی ردکلیف شباهت دارد، زیرا هیچ دو خویشاوندی با اصطلاح واحدی نام‏گذاری نمی‏شوند و روابط sibling و cousin به صورت متمایز بازنمایی می‏شوند.

ازآن‏جا که مقالۀ حاضر به بررسی روابط خویشاوندی نسبی درجۀ یک و دو محدود است، صرفاً نمودار روابط نسبی مطابق با طبقه‏بندی باطنی (1345) بازنمایی می‏شود. در نمودار زیر، مثلث بر مذکر و دایره بر مؤنث دلالت دارد و علامت مساوی (=) به‏ معنای پیوند زناشویی است. همان‏طور‏ که در نمودار مشخص شده، نظام خویش‏واژه‏ای زبان فارسی نسبت به سه عامل اصلی «جنسیت»، «نسل» و «جانب پدری/مادری» در تمایز روابط خویش‏واژه‏ای حساس است. بنا به ادعای اسپونر (1966)، دو عامل جنسیت و نسل از دیرباز در نظام خویش‏واژۀ فارسی دخیل بوده است، اما طبق آن‏چه او دربارۀ ورود خویش‏واژه‏های «خاله»، «دایی»، «عمه» و «عمو» از دورۀ میانه به بعد در فارسی ادعا می‏کند، چنین استنباط می‏شود که عامل «جانب پدری/مادری» می‏تواند تحت‏تأثیر دین و تغییر آیین ایرانیان، در دوران متأخرتر در نظام خویش‏واژه‏ای فارسی وارد شده ‏باشد.

به بیان باطنی (همان) روابط نسبی مجموعاً شامل 14 خویش‏واژه است. تأکید می‏شود آن‏چه باطنی مطرح می‏کند، صرفاً به واژه‏های رسمی دلالت دارد، درحالی‏که بسیاری از خویش‏واژه‏ها، چندین مترادف دارند و کاربرد هر یک به عوامل فرهنگی و بافتی خاص وابسته است و به‏این‏ترتیب، تعداد خویش‏واژه‏های سببی در زبان فارسی بالغ بر بیش از ده‏ها واژه است. به‏ دلیل تمرکز پژوهش حاضر بر روی روابط خویشاوندی درجۀ یک و دو، در جدول ذیل تنها به رایج‏ترین مترادف‏های همین خویش‏واژه‏ها اشاره می‏گردد که از فرهنگ بزرگ سخن استخراج گردیده‏اند.

 

 

 

 

 

خود

     خواهر

برادر

پسر

دختر

پدربزرگ             مادربزرگ

پدربزرگ             مادربزرگ

 پدر              عمو            عمه

  خاله           دایی           مادر

نوه

نتیجه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار (1): نظام روابط خویشاوندی نسبی زبان فارسی (باطنی، 1345: 130)

 

 

جدول (1): خویش‏واژه‏های روابط خویشاوندی درجۀ یک و دو در زبان فارسی

 

ردیف

رابطۀ خویشاوندی

خویش‏واژۀ رسمی

خویش‏واژه‏های مترادف غیررسمی

 

 

1

 

 

 

والدینِ والدین

پدربزرگ

آقابزرگ،آقاجون، بابابزرگ، پدرجون، باباجون، بابایی، حاج‏آقا

مادربزرگ

بی‏بی، خاتون، خانم‏بزرگ، خانم‏جون/خانجون، ننه‏جون/ننجون، مامان‏بزرگ، مامانی، حاج‏خانم

 

2

 

والدین

پدر

آقا، آقاجون، بابا، بابایی، حاج‏آقا، ابوی

مادر

عزیز، خانم‏جون، مامان، ماما، مامانی، حاج‏خانم، والده

 

۳

 

فرزندی

(٭خود)

فرزند (فاقد تمایز جنسیت)

فاقد تمایز جنسیت:  آقازاده، بچه

مذکر: پسر

مؤنث: دختر، صبیه

 

4

 

خواهربرادری

برادر

داداش، داداشی، اخوی

خواهر

آباجی، آبجی، آجی، خواهری، همشیره

 

5

 

همسری

همسر (فاقد تمایز جنسیت)

مذکر: آقا، مرد، شوهر، حاج‏آقا

مؤنث: خانم، زن، حاج‏خانم، عیال، بچه‏ها (کاربرد مجازی)، منزل (کاربرد مجازی)

6

برادرِ پدر

عمو

عمو، عموجان، عموجون

7

خواهرِ پدر

عمه

عمه، عمه‏جان، عمه‏جون

8

برادرِ مادر

دایی

دایی، دایی‏جان، دایی‏جون

9

خواهرِ مادر

خاله

خاله، خاله‏جان، خاله‏جون

 

بجز «ابوی» که عموماً در قالب خطابی کاربرد دارد، تمامی خویش‏واژه‏های مندرج در جدول (1) در هر دو کاربرد خطابی و ارجاع سوم‏شخص در فارسی رایج‏اند. باوجوداین، اغلب گرایش بر آن است که صرف‏نظر از بافت‏های موقعیتی خاص، خویش‏واژه‏های رسمی، بیشتر برای ارجاع سوم‏شخص به‏کار ‏روند و بالعکس خویش‏واژه‏های مترادف غیررسمی آن‏ها عمدتاً در خطاب دوم‏شخص مورد استفاده قرار گیرند. این دسته‏بندی کاربردی، خود به‏خوبی می‏تواند نمایانگر عوامل اجتماعی تعیین‏کننده در موقعیت‏های غیررسمی باشد که عمدتاً در خطاب‏های دوم‏شخص مجال بازنمایی دارند. 

برخی خویش‏واژه‏های نظام فوق دارای کاربرد عام[23] نیز هستند که در مقابل کارکرد خاص[24] آن‏ها قرار می‏گیرد. منظور از کارکرد خاص، همان بیان رابطۀ خویشاوندی است، اما در کاربرد عام، این اصطلاحات نه برای دلالت به روابط خویشاوندی، بلکه صرفاً به‏منظور اشاره به یک طبقۀ انسانی با اشتراکات جنسیتی و سنی به کار می‏روند. واژه‏های «دختر»، «پسر»، «زن» و «مرد» در جدول فوق از این دسته‏اند. برای شفافیت بیشتر، معادل انگلیسی خویش‏واژه‏های فوق‏الذکر در هر دو کاربرد ارائه می‏شود.

جدول (2): خویش‏واژه‏های دارای دو کاربرد عام و خاص در زبان فارسی

 

 

ردیف

خویش‏واژه فارسی

معادل انگلیسی در کاربرد خاص

معادل انگلیسی در کاربرد عام

1

دختر

daughter

girl

2

پسر

son

boy

3

زن

wife

woman

4

مرد

husband

man

 

نگارنده اذعان می‏دارد که علاوه بر دو کاربرد عام و خاص خویش‏واژه‏ها که به‏عنوان دو قطب معنایی درنظرگرفته می‏شوند، وضعیت میانی دیگری در کاربرد خویش‏واژه‏های زبان فارسی مشاهده می‏شود که از گسترش دامنۀ کاربردی خویش‏واژه‏های خاص حاصل شده و از آن با عنوان «خاص صوری» یاد می‏شود؛ به این معنا که یک خویش‏واژۀ خاص به‏صورت صوری و صرفاً در جهت بازنمایی روابط صمیمانه و ابعاد فرهنگی برای دلالت به افراد غیرخویشاوند استفاده می‏شود. مک‏گرگور (2012) بدون نام‏گذاری این کارکرد، یا ارائۀ طبقه‏بندی مشخصی در نظام خویش‏واژه‏ای به مصادیقی از آن در بررسی عوامل اجتماعی پیش‏گفته در زبان گوندیاندی اشاره می‏کند؛ تعریف رابطۀ پدرـ پسری با لحاظ عامل احترام و صمیمیت موردی از این کارکرد است که او تلویحاً به آن اشاره دارد. بنابراین، نگارنده برخلاف باطنی، برای کاربرد خویش‏واژه‏های فارسی قائل به دسته‏بندی سه‏گانه تحت عنوان «خاص حقیقی»، «خاص صوری» و «عام» است. عوامل بافتی و فرهنگی مؤثر بر کاربردهای «خاص حقیقی» و «خاص صوری» و گزینش صورت‏های مترادف متأثر از این عوامل در بخش چهارم معرفی خواهد گردید.

چنان‏که در نمودار صفحة بعد مشهود است، راه‏کار خودخطابی یکی دیگر از جنبه‏های کارکردی خویش‏واژه‏هاست که در راستای بازنمایی صمیمت در موقعیت‏هایی عمل می‏کند و در جای خود در بخش چهار بحث خواهد شد.

هم‏چنین، یکی از ویژگی‏های خاص فرهنگی که به‏ویژه در چهار دهۀ اخیر در نظام خویش‏واژه‏ای فارسی در جامعۀ ایران انعکاس یافته، کارکرد خویش‏واژه‏ای برخی القاب و عناوین مذهبی است. همان‏گونه که در جدول (1) ثبت گردیده، القاب و عناوینی نظیر «حاج‏آقا» و «حاج‏خانم» می‏توانند جایگزین خویش‏واژه‏های اصلی ‏شوند که قطعاً کاربرد آن‏ها تابع عوامل فرهنگی است. این کارکرد در مطالعاتی که پیشتر بر روی زبان‏های مورد اشاره در بخش‏های پیشین انجام گرفته، مشاهده نگردیده است و مختص نظام خویش‏واژه‏ای فارسی در سایۀ ساختار فرهنگی ـ اجتماعی ایران است. بنابراین، می‏توان القاب و عناوین فارسی را نیز از حیث کارکرد خویش‏واژه‏ای به صورت نمودار 2 بازنمایی کرد.

مراد از کاربرد پایه نمودار 3، مواردی است که القاب و نمادین برای بیان رابطۀ خویشاوندی مورد استفاده قرار گیرند (نظیر در ردیف‏های 1، 2 و 5  مندرج در جدول 1)، اما اگر این کاربرد گسترش یافته و به جهت بیان احترام یا سایر ملاحظات فرهنگی، دامنۀ کاربرد آن برای اطلاق به افراد غیرخویشاوند نیز وسعت یابد، در این صورت، کاربرد خویش‏واژه‏ای القاب و عناوین از نوع ثانویه خواهد بود. مصادیقی از هر دو کارکرد با توجه به متغیرهای مورد نظر در بخش چهارم از نظر خواهد گذشت.

 

کارکرد

خویش‏واژه­ها

بی‏نشان

 

حقیقی

خودخطاب دوجانبه در نسل‏های هم‏تراز

خودخطاب دوجانبه در نسل‏های ناهم‏تراز

 

خاص

بی‏نشان

صوری

خودخطاب دوجانبه در نسل‏های ناهم‏تراز

 

خودخطاب دوجانبه در نسل‏های هم‏تراز

 

عام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                       

 

 

 

 

 

 

 

نمودار (2): تنوعات کارکردی موقعیتی مؤثر بر کاربرد خویش‏واژه‏های زبان فارسی

پایه

کاربرد نشان­دار / خویش­واژه­ای

ثانویه

القاب و عناوین

کاربردهای بی­نشان / غیرخویش­واژه­ای

نمودار (3): کارکردهای القاب و عناوین در نظام خویش‏واژه‏ای فارسی

 

 

 

 

 

 

 

4.  کاربردشناسی خویش‏واژه‏های فارسی

پویایی و انعطاف نظام خویش‏واژه‏ای زبان فارسی به شکلی است که در کنار هر خویش‏واژۀ رسمی، چندین معادل غیررسمی در اختیار اهل زبان قرار می‏دهد و هر کدام به‏لحاظ کاربردشناختی در بافت‏های مشخصی مورد استفاده قرار می‏گیرند. درواقع، گزینش هر مترادف امری تصادفی و سلیقه‏ای نیست، بلکه اهداف اجتماعی ـ فرهنگی مشخصی دنبال می‏شوند.

اصطلاحات سبک رسمی حتی در مواردی نسبت به جنسیت بی‏تفاوت است و روابط هم‏سنگ با خویش‏واژۀ واحدی برای اطلاق به دو جنس مؤنث و مذکر در رابطه برابر بیان می‏شود، مانند «والدین» برای اشاره به پدر و مادر، «همسر» برای اشاره به زن یا شوهر، «فرزند» برای اشاره به دختر یا پسر. به‏هرحال، در گونۀ غیررسمی نه‏تنها جنسیت مورد ملاحظه قرار می‏گیرد، بلکه با انتخاب هر مترادف، علاوه بر بازنمایی سبک غیررسمی و عمدتاً محاوره‏ای، عوامل اجتماعی مختلفی در بافت بازنمایی می‏شود. در ادامه، گرچه تلاش می‏شود انعطاف‏پذیری نظام خویش‏واژه‏ای فارسی متأثر از سه عامل «مذهب»، «صمیمیت/احترام» و «سن» به تفکیک بررسی گردد، اما طبیعتاً در مواردی به دلیل تأثیر توأمان بیش از یک عامل در کارکرد خویش‏واژه‏ها انقطاع قطعی و دسته‏بندی انفرادی آن‏ها امکان‏پذیر نیست.

4ـ1. مذهب

یکی از طبقات اجتماعی مهم در ساختار جامعۀ ایران، طبقة مذهبی است. هویت اجتماعی این طبقه، بر پایة التزام عملی اصول دین اسلام شکل گرفته است و زبان به عنوان ابزاری مهم در بازنمایی ایدئولوژی و نگرش مذهبی این طبقه ایفای نقش می‏کند و طبیعتاً خویش‏واژه‏های مورد استفادۀ این طبقه را از جنبه‏هایی متمایز می‏کند. افراد مذهبی ترجیحاً خویش‏واژه‏های مترادف عربی را به‏کارمی‏برند. خویش‏واژه‏های «ابوی»، «اخوی»، «والده» و «صبیه» از این دسته‏اند که خصوصاً در چهار دهۀ اخیر در زبان فارسی رواج یافته‏اند.

ذیل مدخل «ابوی» در فرهنگ سخن (1381: 225) هم‏معنایی با «پدر» ثبت شده و تنها وجه ممیز آن را عنوانی احترام‏آمیز در گفتگو بیان می‏کند و انوری (همان‏جا) با استناد به مثال زیر بر این وجه ممیز صحّه‏ می‏گذارد.

(1)

با توافق نظر ابوی محترم‏شان بیرون آمده (موریانه‏ها 1368: 100).

با توجه به توضیح مشابهی که به نقل از فرهنگ مذکور (1381: 1281) ذیل مدخل «پدر» بیان شده، نمی‏توان چنین تمایزی را اساساً موجه دانست. فرهنگ سخن تعریف زیر را از واژۀ «پدر» بدون ارائۀ مثال به‏دست می‏دهد: «در گفتگو عنوانی محبت‏آمیز برای صحبت کردن با افراد مسن». قطعاً به موضوع «سن» در جای خود اشاره خواهیم کرد؛ اما در‏واقع، مهم‏ترین وجه تمایز این خویش‏واژه، تعلق آن به سبک رسمی زبان است که آن را از سایر مترادف‏های خود ممتاز می‏کند. این خویش‏واژه در موقعیت‏های رسمی، هم در نوشتار و هم محاوره مرسوم است. بنابراین از این حیث، میان دو خویش‏واژۀ «ابوی» و «پدر» تفاوت چندان فاحشی وجود ندارد. مثال‏ زیر گواه این ادعاست:

(2)

و طفل مطابق عادت کنجکاوی همۀ اطفال، با پدر به گفت و شنید برآمد (شکر تلخ 1347: 20).

 

بافت: نویسنده در سبکی رسمی به روایت داستان می‏پردازد.

به باور نگارنده، تقابل کاربردشناختی میان «ابوی» و «پدر»، طبقۀ اجتماعی کاربران این دو خویش‏واژه است که کاربرد «ابوی» را عمدتاً به طبقات مذهبی و سنتی محدود می‏کند.

(3)

... من هروقت می‌خواستم نماز ظهر و عصر را به جماعت بخوانم، به مسجد گوهرشاد نمی‌رفتم، بلکه به نماز مرحوم آقا سید جواد خامنه‌ای، ابوی بزرگوار ایشان، می‌رفتم... (پایگاه اطلاع‏رسانی آیت‏الله‏العظمی مرتضی تهرانی، 31/6/97، 30/11).

 

بافت: بخشی از خاطرات آیت‏الله‏العظمی مرتضی تهرانی در مورد رهبر ایران و پدر ایشان

همان‏گونه که در مثال‏های (1) و (3) مشهود است، خویش‏واژۀ «ابوی» عموماً کاربرد خطابی ندارد و در موقعیت خطابی در بافت مشابه، غالباً عنوان غیرخویش‏واژه‏ای «حاج‏آقا» که حامل بار ایدئولوژیکِ منظور نظر این طبقه است، به‏عنوان جایگزین استعمال می‏شود. در تأیید این ادعا، فرهنگ سخن (1381: 833) تصریح می‏کند «حاج‏آقا» عنوانی است در میان طبقات مرفه و مذهبی که معمولاً زن به همسرش و فرزندان به پدر می‏دهند. چنان‏که در بخش سوم اشاره گردید، در‏واقع تأثیر مذهب چنان است که دامنة معنایی و کاربردی برخی القاب و عناوین عامِ مذهبی را به حوزة خویش‏واژه‏ها گسترش می‏دهد و این گزینش خاص بر ایدئولوژی مذهبی آنان صحّه می‏گذارد. پیشتر در نمودار (3) از این کارکردها برای القاب و عناوین با نام کارکرد نشان‏دار (خویش‏واژه‏ای) پایه یاد کردیم.

(4)

حاج‏آقا، شما هم تشریف می‏آرین؟ (گفتگوی دو همسر که نگارنده از خویشاوندان مذهبی خود شنیده است).

 

بافت: سبک کلام و استفاده از فعل محترمانۀ «تشریف آوردن» نشان می‏دهد که لفظ «حاج‏آقا» توأمان بیانگر احترام نیز هست.

(5)

...تقریباً مشخص بود که بنده در معیت مرحوم حاج‌آقا از تهران آمده‌ام و از طلبه‌های مشهد نیستم (پایگاه اطلاع‏رسانی آیت‏الله‏العظمی مرتضی تهرانی 31/6/97، 30/11).

 

بافت: بخشی از خاطرات آیت‏الله‏العظمی مرتضی تهرانی در مورد نقل مکان ایشان و پدرشان به مشهد

علاوه بر بازنمایی جنبه‏های ایدئولوژیک، گاه استفاده از القاب مذهبی برای خویشاوندان مؤنث از اکراه طبقۀ مذهبی برای اشاره مستقیم به محارم و نوامیس خود در حضور نامحرمان نشان دارد. بنابراین، عنوان «حاج‏خانم» که لقبی خاص زنان مشرّف به خانه خدا است، در کارکرد خویش‏واژه‏ای با هدف تمرکززدایی و عدم تصریح به روابط خویشاوندی محارم و نوامیس مانند «والدین»، «والدینِ والدین» و «همسر» و یا خطاب آنان به کار می‏رود.

(6)

اینقدر سفر خانوادگی نرفته‌ام که حاج‏خانم شاکی است و می‌گوید چرا من را سفر
نمی­بری (وبگاه افق ایران، 11/7/97، 5/9).

 

بافت: علی کفاشیان نایب رئیس فدراسیون فوتبال در یک مصاحبه خبری، به همسر خود با لفظ حاج‏خانم اشاره می‏کند.

گاه اشاره به نوامیس در حضور نامحرمان از چنان قبحی برخوردار است که برای حفظ حریم خانوادگی خود، به‏جای القاب فوق، ترجیحاً از واژه‏های مجازی و اصطلاحات غیرخویشاوندی نظیر «منزل» و «بچه‏ها» برای دلالت بر همسر، اهل منزل و فرزندان خود استفاده می‏کنند[25]. این کارکردهای مجازی نیز صرفاً کاربرد ارجاع سوم‏شخص دارند و در موقعیت خطابی در حضور نامحرمان، معمولاً همسر با نام فرزند ذکور بزرگ خانواده خطاب می‏شود.

در پایان ذکر این نکته ضروری است که اصطلاحات «حاج‏آقا» و «حاج‏خانم» می‏توانند به‏صورت نشان‏دار (خویش‏واژه‏ای) ثانویه نیز برای خطاب افراد مسن و غیرخویشاوند نیز به‏کار روند و چنان که تصریح شد، به‏ویژه طبقۀ مذهبی آن‏ها را به‏کار می‏برند؛ اما چنان‏که در مثال زیر مشاهده می‏شود، گاهی افراد مسن و نه الزاماً مذهبی هم به جهت رعایت احترام، با این عنوان خطاب می‏شوند. به موارد دیگری از این کارکرد، در بخش 4. 3 اشاره خواهد شد.

(7)

گفتم حاج‏خانم دست بردار. امروز نمی‏خوام برم سر کار (وبگاه پستچی‏نیوز، ماجراهای من و حاج‏خانم، 11/7/97، 25/8).

 

بافت: نویسنده، در شرح ماجراهای خود و همسایه مسن‏اش، او را حاج‏خانم خطاب می‏کند.

چنان‏که انوری (1381: 704) تصریح می‏کند، در صورت قدیم‏تر زبان فارسی، خویش‏واژۀ «بابا» متأثر از ملاحظات مذهبی در کاربرد صوری، عنوانی برای اطلاق به عرفا بوده است؛ باباافضل کاشانی، باباطاهرهمدانی، باباکوهی در این زمره‏اند.

عامل «مذهب» از جنبه‏های دیگری نیز به‏عنوان مؤلفه‏ای فرهنگی ـ اجتماعی بر نظام خویش‏واژه‏ای زبان فارسی مؤثر است. مطابق آن‏چه اسپونر (1966) در مورد روند تغییرات الگوی نظام خویش‏واژه‏ای زبان فارسی مطرح کرده است، در دورۀ باستان عامل جانب پدری/مادری در ساختار نظام خویش‏واژه‏ای فارسی دخیل نبوده ‏است و قدمت خویش‏واژه‏های «عمو»، «عمه»، «خاله» و «دایی» به دورۀ میانه به بعد می‏رسد و این خویش‏واژه‏ها از طریق وامگیری و تأثیرپذیری از زبان‏های ترکی و عربی به این زبان وارد شده‏اند. نگارنده با تأکید بر این مهم که دورۀ میانه به لحاظ تاریخی مقارن با تغییر آیین مردم ایران زمین و اسلام‏آوردن ایشان است، چنین استنباط می‏کند که ورود این خویش‏واژه‏ها و به‏ویژه وام‏گیری از عربی، متأثر از اصول شرعی و حقوقی دین اسلام است. در‏واقع، ساختار نظام خویش‏واژه‏ای فارسی می‏تواند بنا به ملاحظات مذهبی ـ حقوقی نظیر «حضانت»، نسبت به تفکیک اصطلاحات متعلق به خویشاوندان جانب پدری/مادری حساس شده ‏باشد. مطابق با قوانین اسلامی، در صورت وفات پدر، خویشاوندان پدری قیّم و سرپرست فرزندان محسوب می‏شوند و تمامی اختیارات به آنان تفویض می‏شود. همین امر موجب شده که زبان فارسی، در دوران جدیدتر حیات خود، برخلاف بسیاری از زبان‏های اروپایی، برای روابط خویشاوندی سمت پدر و مادر دارای تمایز باشد و خویش‏واژه‏‏های متفاوتی برای اشاره به «برادرِپدر» و «برادرِمادر» به کار برد.

هم‏چنین مطابق با آنچه در بخش 3 پیرامون کارکرد «خاص صوری» خویش‏واژه‏های فارسی مطرح شد، یکی از مصادیق آن، اطلاق خویش‏واژه‏های «خاله» و «عمو» به دوستان و آشنایان والدین توسط فرزندان است. قطعاً اساس شکل‏گیری این کارکرد، عامل صمیمیت و احترام است که در بخش 4. 2 جای بحث دارد، اما به طور همزمان نمی‏توان تأثیر عامل مذهب در گزینش این خویش‏واژه‏ها را نادیده انگاشت. به صورت طبیعی، انتظار بر این است که در چنین کاربردی، با توجه به رعایت جانب مادری/پدری برای اطلاق دوستان مؤنث مادر از لفظ «خاله» و برای خطاب دوستان مؤنث پدر از لفظ «عمه» استفاده شود. اما اهل زبان صرفاً خویش‏واژۀ «خاله» را برای خطاب هر دو گروه دوستان پدر و مادر خود به‏کار می‏برند. در‏واقع، این منع کاربردی برای واژۀ «عمه» از روابط محرمیت میان افراد نشأت می‏گیرد. ازآن‏جاکه «عمه» به معنای «خواهرِ پدر» است و از حیث معنایی تلویحاً نوعی نزدیکی و محرمیت با پدر را بیان می‏کند، فارسی‏زبانان از ایجاد چنین رابطه‏ای ولو به‏صورت تلویحی اکراه دارند و ترجیح می‏دهند در ایجاد صمیمیت با افراد مؤنث، نوع رابطه نسبت به مادر خانواده تعریف شود. به‏ همین ترتیب، رابطۀ صمیمانه دوستان مذکر خانواده نیز نسبت به پدر و در قالب لفظ «عمو» بازنمایی می‏شود. بنابراین، نحوۀ کاربرد خویش‏واژه‏هایی که به منظور بیان صمیمیت و نزدیکی به افراد غیرخویشاوند اطلاق می‏شوند، متأثر از متغیر مذهب است، به‏گونه‏ای که خویش‏واژه‏های مرتبط با محارم غیر هم‏جنس، فاقد چنین کاربردی برای افراد غیر هم‏جنس و نامحرم هستند.

 

 

4ـ2. صمیمیت و احترام

بخشی از تنوعات کاربردی خویش‏واژه‏های مترادف‏ها تابع میزان «صمیمیت» و «نزدیکی» میان افراد است. میزان صمیمیت و نحوۀ بیان احترام در فرهنگ ایرانی رابطۀ تنگاتنگی دارند، اما سبک زبانی و موقعیت کاربردی بر تعامل هم‏سو میان آن‏ها تأثیرگذار است. این به معنی آن است که مقولۀ «احترام» به‏نوبۀ خود تابعی از «ملاحظات سنی»، «طبقۀ اجتماعی»، «گونۀ زبانی جغرافیایی» و «مذهب» افراد مشارک است[26] و همین امر موجب می‏شود گاهی الزام رعایت احترام در موقعیت‏های خاص (نظیر طبقات اجتماعی سنتی و مردسالار، طبقۀ مذهبی و یا جوامع روستایی) مانع از کاربرد خویش‏واژه‏های صمیمانه‏تر گردد، زیرا استفاده از آن‏ها نوعی بی‏حرمتی و بی‏ادبی تلقی می‏گردد. هم‏چنین، اختلاف سنی میان افراد مشارک در تعیین مراتب صمیمیت و گزینش خویش‏واژه‏های رسمی و کمترصمیمانه تأثیرگذار است. بررسی نقش سن در انعکاس مراتب صمیمیت به بخش 4-3 واگذار می‏گردد، اما به‏اختصار به سایر موارد یادشده اشاره خواهد شد. 

هر چه رابطۀ میان افراد صمیمانه‏تر باشد، از الزام رعایت احترام به سبک رسمی کاسته می‏شود و حتی گاه کاربرد خویش‏واژه‏های رسمی‏تر در بافتی نامتناسب می‏تواند به‏نوعی بیانگر فاصلۀ عاطفی و بی‏حرمتی باشد. باید توجه داشت که چنین ملاحظاتی عمدتاً در جوامع شهری مدرن و برای طبقات اجتماعی بالا و خصوصاً نسل جدید مطرح است. برعکس، در جوامع روستایی و طبقات پایین جامعه هم‏چنان رعایت اصل حرمت و کاربرد خویش‏واژه‏های دارای بار احترام‏آمیز نوعی الزام فرهنگی ـ اجتماعی تلقی می‏شود و شکستن آن ناپسند است. به‏عنوان نمونه، از بین مترادف‏های متنوع بیانگر رابطۀ «پدری» با توجه به معانی مختلفی که فرهنگ سخن برای صورت‏های «آقا» و «آقاجان/آقاجون» برمی‏شمرد، می‏توان مصادیقی از عملکرد صمیمت و احترام را مشاهده کرد. انوری (1381: 132) ذیل مدخل «آقا»، آن را عنوان یا خطابی به پدر یا پدربزرگ خانواده از طرف همسر و فرزندان او معمولاً در طبقات سنتی بیان می‏کند که صرفاً جنبۀ محترمانه دارد.

(8)

امروز با آقا برای خرید لوازم مدرسۀ بچه‏ها به خیابان رفتیم (انوری، 1381: 132).

شاهد زیر تأیید می‏کند که علاوه بر ارجاع سوم‏شخص برای کارکرد حقیقی، این خویش‏واژه به صورت خطابی نیز به‏کار می‏رود.

(9)

آقا کجا داریم می‏ریم؟ شکر تلخ (1347: 20).

 

بافت: خطاب پدر توسط فرزند، در داستانی کوتاه با فضایی مربوط به طبقۀ سنتی و متوسط اجتماعی

انوری (همان: 133) بدون ارائۀ مثال، این خویش‏واژه را صرفاً عنوانی محبت‏آمیز برای پدر یا پدربزرگ معرفی می‏کند. موقعیت کاربردی زیر بیانگر کارکرد تحبیبی این خویش‏واژه است.

(10)

آقاجون با آن چشمان مهربانش که اضطراب در آن دیده می‏شد، به من نگاه می‏کرد (بگذار خودم باشم، 1392: 389).

 

بافت: شخصیت اصلی رمان به‏عنوان راوی به شرح موقعیت پرداخته. داستان به روایت 10 سال زندگی مشترک میان مرجان (راوی) از طبقه‏ای مرفه با محسن از طبقه‏ای متوسط و مذهبی می‏پردازد. 

هم‏چنین می‏توان کارکرد خطابی این خویش‏واژه را در مثال زیر مشاهده کرد که هم‏چنان در بافت طبقۀ اجتماعی سنتی و متوسط بیان شده ‏است.

(11)

آقاجون چرا اوقاتتون تلخ شد ؟ (شکر تلخ، 1347: 22).

 

بافت: خطاب پسر به پدر، در پی دلخوری پدر از پرسش‏های مکرر فرزند، در داستانی با فضای مربوط به طبقۀ سنتی و متوسط اجتماعی

چنان‏که از شواهد فوق برمی‏آید و به استناد آن‏چه در فرهنگ سخن تصریح شده‏است، لفظ «آقاجون» توأمان بیانگر احترام و صمیمیت  است، ولی «آقا» جنبۀ رسمی‏تر و صرفاً محترمانه‏ای دارد که فاصلۀ اجتماعی و حتی عاطفی بیشتری را بیان می‏کند، لذا در خانواده‏های مردسالار رواج بیشتری دارد. بافت زبانی این خویش‏واژه‏ها نیز چنین تمایز نقشی را برجسته‏تر می‏کند، چراکه هم‏نشینی «جان/جون» در خویش‏واژه‏هایی مانند «عموجان»، «آقاجون»، «مادرجون» بار عاطفی آن‏ها را ‏نسبت به مترادف‏های ساده به طرز فاحشی دستخوش تغییر می‏کند. سایر معانی مورد اشاره ذیل مدخل «آقا»، کارکردهای صوری این خویش‏واژه‏اند که هم‏چنان متأثر از عوامل یادشده هستند و عبارتند از «خطاب مردان و پسران به صورت محترمانه» (مثال 12)، «عنوانی برای بزرگان و اشراف و علمای دینی»[27] (مثال 13)، «ارباب و صاحب‏کار» (مثال 14).

(12)

آقا، بفرمایید بنشینید (انوری، 1381: 132).

(13)

من حاضرم صیغۀ شما بشوم، فردا بیایید با هم برویم پیش آقا و کار را تمام کنیم موریانه‏ها (1368: 87).

(14)

هیچ نوکری در حق آقایش آن‏قدر دوستی می‏کند؟ (نقیب‏الممالک؛ به نقل از انوری، 1381: 132).

چنان‏که کاربرد کودکانۀ خویش‏واژه‏های نظیر «بابایی» و «مامانی» نشان می‏دهد، تحبیب‏آمیزترین و لطیف‏ترین صورت‏ها در بیان روابط مربوطه تلقی می‏شوند.

(15)

خدای مهربون، دندون بابایی من زود خوب بشه (اخذ مطلب از یک برنامۀ تلویزیونی).

 

بافت: دعای یک پسربچه در مهدکودک، بعد از این که مربی از بچه‏ها می‏خواد که هر کدام دعا بکنند.

ذکر این نکته ضرورت دارد که تمامی کاربردهای صوری خویش‏واژه‏ها با هدف بیان صمیمیت و احترامِ هم‏زمان در زبان فارسی رواج یافته‏اند و نقش بیان احترام و صمیمیت دست‏کم به‏عنوان یکی از ارکان شکل‏گیری آن‏ها انکارناپذیر است. توضیحی که در انتهای بخش 4. 1 در اشاره به کارکرد صوری «خاله» و «عمو» از نظر گذشت، مواردی از این دست هستند. جالب آن‏که در کنار کارکرد متأخر و نسبتاً جدید مذکور که عموماً در جوامع شهری رواج یافته، ریشۀ اصلی این کارکرد در فرهنگ ایرانی قدمت دیرینه‏تری دارد و حتی در جوامع سنتی هم برای خطاب یا ارجاع به مردان و زنان مسن و قابل احترام در هر محله، فارغ از روابط خویشاوندی، الفاظ «خاله» و «عمو» رایج بوده‏اند. شواهد زیر بازتاب این کارکرد هستند.

(16)

عمو عزیزالله که پشت‏اندرپشت شیرازی کامل عیار بود .... (قصه‏های کوتاه برای بچه‏های ریش‏دار،1380 : 244).

 

بافت: عموعزیرالله دکان‏دار محله اس که اهل محل با او رابطه‏ای عاطفی دارند.

(17)

خاله پس از آن‏که یک پک طولانی به قلیان زد.... (دیدوبازدید، 1387: 24)

 

بافت: خاله، پیرزنی خوش‏صحبت سرگرم تعریف حکایت‏ برای اهل محل.

در پایان این بحث، خاطرنشان می‏شود که یکی از بارزترین جلوه‏های صمیمیت و تحبیب در نظام خویش‏واژه‏ای فارسی، استفاده از راه‏کار خودخطابی است و در تعاملات زبانی، الزاماً الگوی خودخطابی از سوی فرد مسن‏تر گزینش می‏شود. بنابراین، ایجاد چنین رابطۀ صمیمانه‏ای به‏وضوح تابع شرایط سنی است. به همین دلیل، در بخش بعد در کنار سایر جنبه‏های تأثیرگذار سن، به آن نیز پرداخته می‏شود.

4ـ3. سن

نحوۀ عملکرد صمیمیت می‏تواند در مواردی خود تابعی از متغیر سن باشد؛ به این معنی که گاه در میان هم‏نسلان با اختلاف سنی یا افراد متعلق به نسل‏های ناهم‏تراز، فرد مسن‏تر برای خطاب شخص مقابل، از خویش‏واژۀ مربوط به خود استفاده می‏کند که بیانگر تحبیب و ابراز صمیمیت است. مک‏گرگور (2012: 168) به این کارکرد «خودخطاب دوجانبه» می‏گوید و جالب آن است که این کارکرد در زبان استرالیایی مورد مطالعۀ او نیز مشاهده می‏شود و به نظر می‏رسد کارکرد عام و جهانی‏تری باشد. با توجه به آن‏که ایجاد چنین رابطه صمیمانه‏ای از سوی فرد مسن‏تر (هم در میان هم‏نسلان و هم در بین افراد متعلق به دو نسل) صورت می‏گیرد، اصطلاحات خودخطابی حتماً خویش‏واژۀ متعلق به فرد بزرگ‏تر هستند. به‏عنوان مثال، در رابطۀ دختر و فرزندی، این «پدر» هست که راه‏کار خودخطابی را برمی‏گزیند و قطعاً خویش‏واژۀ مربوط به او که به‏لحاظ سنی بزرگ‏تر است، انتخاب می‏شود.

(18)

دخترکم! احساس باارزشت را خرج هر کسی نکن....؛ قربانت بابایی

 

بافت: وصیت‏نامۀ یک پدر به دخترش

(19)

- خاله جان آخرش چطور شد؟ (دیدوبازدید، 1387: 30)

- نمی‏دونم خاله

 

بافت: بعد از سکوت ممتد خاله و به درازا کشیدن انتظار، یکی از افراد جمع در مورد ادامه داستان از او پرسش می‏کند.

(20)

- چقدر حرف می‏زنی بابا؟ خسسه‏م کردی! (شکر تلخ، 1347: 22)

 

بافت: پدر در پی سؤالات مکرر فرزندش، خستگی خود را با لفظ خودخطابی در قالبی تلطیف‏یافته و ملایم بیان می‏کند.

در مثال‏های فوق، به دلیل تفاوت نسل، خودخطابی از نوع ناهم‏تراز است، اما چنان‏چه خواهر بزرگ در تعامل با خواهر یا برادر کوچک خود از چنین راه‏کاری استفاده کند، هم‏تراز خواهد بود و چنان‏که مشاهده می‏شود، هم‏چنان شرط سن در به‏کارگیری آن لحاظ خواهد شد.

(21)

-آبجی!

- جان آبجی

- پس کی می‏رسیم؟

 

بافت: مکالمۀ برادر کوچک و خواهر بزرگ در مترو

چنان‏که پیشتر از نظر گذشت، یکی از کارکردهای مهم اجتماعی خویش‏واژه‏ها، کاربرد صوری آن‏هاست. علاوه بر مصادیقی از این کارکرد که در بخش‏های 4. 1 و 4. 2 متأثر از عومل «مذهب» و  «صمیمت و احترام» خاطرنشان شد، می‏توان به مواردی از این کارکرد اشاره داشت که عمدتاً با لحاظ داشتن عامل «سن» در فارسی رواج دارند. فرهنگ سخن ذیل مدخل «بابا» به کارکردهایی از این دست اشاره دارد؛ «خدمت‏کار مرد (معمولاً) پیر به‏ویژه در منزل یا مدرسه» (مثال 22)، «در دورۀ صفوی عنوانی برای بزرگ و ریش‎‏سفید و مانند آن‏ها» (مثال 23).

(22)

مشغول کار بودیم که بابا، مستخدم منزل، آمد (مقالات دهخدا/2؛ 1364: 361).

(23)

بابایان و کدخدایان محلات ... را مقرر فرمود که جمیع بازار ... را ... چراغان نماید (عالم‏آرای نادری؛ 1364: 771).

چنان‏که مشهود است، هر دو کارکرد فوق برای خویش‏واژۀ «بابا» منسوخ شده و امروزه چنین کارکردهایی به مترادف‏های «پدر» و «پدرجان» محول شده‏است. 

(24)

پدرجان، بذارین کمک‏تون کنم.

 

 

بافت: گفتگوی رایولوژیست با پیرمرد بیمار

در پایان بحث خاطرنشان می‏شود، چنان‏که در جدول 1 به نقل از فرهنگ سخن ثبت گردیده، غالباً میان خویش‏واژه‏های «پدر» و «پدربزرگ» از یک ‏سو و «مادر» و «مادربزرگ» از سوی دیگر هم‏پوشانی قابل توجهی مشاهده می‏شود. ساختار خانوادگی در فرهنگ ایرانی، چنان اعتبار و منزلتی برای جایگاه پدربزرگ و مادربزرگ قائل است که بر اهمیت «سن» در ساختاربندی روابط خویشاوندی و تسلط فرهنگی نسل بالاتر بر نسل پایین صحه می‏گذارد؛ بنابراین، الفاظ بیانگر رابطۀ پدر و مادری، که مرکزی‏ترین رابطۀ خویشاوندی برای هر فرد است، بیانگر روابط نسل بالاتر نیز خواهد بود تا این اهمیت و مرکزیت را به آن‏ها نیز اعطا کند.

5. نتیجه‏گیری

در این مجال، روابط خویشاوندی نسبی درجۀ یک و دو مستخرج از فرهنگ بزرگ سخن، با توجه به متغیرهای مذهب، صمیمیت/احترام و سن، از حیث کاربردشناختی مورد بررسی قرار گرفت. مشخص گردید که معانی دقیق هر یک از خویش‏واژه‏ها و به‏ویژه گزینش مترادف خاصی در یک رابطۀ خویشاوندی در زبان فارسی، متأثر از بافت کاربردی و موقعیتی آن است و درعین‏حال همان‏گونه که مک‏گرگور و رامسی تأکید می‏کنند، این رابطه یک‏سویه نیست و کاربرد هر خویش‏واژه‏ از بین مجموعۀ مترادف‏ها، خود موجب ایجاد و شکل‏گیری بافت مشخصی می‏شود و نوع روابط اجتماعی میان افراد را در چارچوب فرهنگی مشخصی تعریف می‏کند. هم‏چنین با توجه به پیشینۀ مطالعات مرتبط محرز شد که برخی ملاحظات فرهنگیـ اجتماعی مؤثر بر کاربرد خویش‏واژه‏ها جنبه‏های همگانی و فراگیرتری دارند؛ به‏ویژه کاربردهایی که بر مبنای تعامل میان عوامل صمیمیت، احترام و سن برای خویش‏واژه‏ها شکل‏گرفته‏اند، در سایر فرهنگ‏ها نیز مشاهده می‏شوند.

در ارزیابی اولیۀ نظام خویش‏واژه‏ای پایه تأکید گردید، با وجود آن‏که غالباً تمامی خویش‏واژه‏های مورد بحث، در هر دو کاربرد خطابی و ارجاع سوم‏شخص در فارسی رایج هستند، گرایش بر آن است که صرف‏نظر از بافت‏های موقعیتی خاص، خویش‏واژه‏های رسمی، بیشتر برای ارجاع سوم‏شخص به‏کار ‏روند و برعکس، خویش‏واژه‏های مترادف غیررسمی آن‏ها عمدتاً در خطاب دوم‏شخص مورد استفاده قرارگیرند. هم‏چنین، اشاره شد که نظام خویش‏واژه‏ای فارسی دارای کارکرد سه‏گانه تحت عناوین «خاص حقیقی»، «خاص صوری» و «عام» است. مضاف بر این، برخی القاب و عناوین مذهبی به‏عنوان مشخصۀ زبان‏ویژۀ فرهنگی در نظام خویش‏واژه‏ای فارسی وارد شده‏اند و حتی در مواردی واژه‏هایی مانند «منزل» نیز متناسب با بافت فرهنگی به صورت مجازی کارکرد خویش‏واژه‏ای دارند. بجز خویش‏واژۀ «ابوی» و موارد جایگزینی مجازی که صرفاً برای ارجاع سوم‏شخص به‏کار می‏روند و در موقعیت خطابی با مترادف‏های خاص جایگزین می‏شوند، سایر خویش‏واژه‏ها در هر دو  قالب خطابی و ارجاع سوم‏شخص در زبان رایج‏اند.

در راستای تأثیرپذیری نظام خویش‏واژه‏ای از مذهب اشاره گردید که عموماً مذهب و طبقۀ اجتماعی توأمان در کارکرد این نظام دخل و تصرف می‏کنند، اما در حد امکان با تفکیک این دو عامل، بیان شد افراد مذهبی ترجیحاً خویش‏واژه‏های مترادف عربی را به‏کارمی‏برند. علاوه بر بازنمایی جنبه‏های ایدئولوژیک، گاه استفاده از القاب مذهبی برای خویشاوندان مؤنث، از اکراه این طبقه، برای اشارۀ مستقیم به محارم و نوامیس خود در حضور نامحرمان نشان دارد. بنابراین، عنوان «حاج‏خانم» (و حتی جایگزین مجازی «منزل»)، در کارکرد خویش‏واژه‏ای با هدف تمرکززدایی و عدم تصریح به روابط خویشاوندی محارم و نوامیس مانند «والدین»، «والدینِ والدین» و «همسر» و یا خطاب آنان به کار می‏رود. اصطلاحات «حاج‏آقا» و «حاج‏خانم» می‏توانند به‏صورت نشان‏دار (خویش‏واژه‏ای) ثانویه نیز برای خطاب افراد مسن و غیرخویشاوند نیز به‏کار روند و چنان که تصریح شد، به‏ویژه طبقۀ مذهبی آن‏ها را به‏کار می‏برند؛ اما گاهی افراد مسن و نه الزاماً مذهبی هم به جهت رعایت احترام، با این عنوان خطاب می‏شوند. در صورت قدیم‏تر زبان فارسی، خویش‏واژۀ «بابا» متأثر از ملاحظات مذهبی در کاربرد صوری، عنوانی برای اطلاق به عرفا بوده است؛ باباافضل کاشانی، باباطاهر همدانی، باباکوهی در این زمره‏اند. عامل «مذهب» از جهت تغییر ساختار نظام خویش‏واژه‏ای زبان فارسی نیز مؤثر بوده ‏است. وام‏گیری خویش‏واژه‏های «عمو»، «عمه»، «خاله» و «دایی» مقارن با تغییر آیین مردم ایران زمین و اسلام‏آوردن ایشان است که متأثر از اصول شرعی و حقوقی دین اسلام در مورد «حضانت» است. هم‏چنین، پیرامون کارکرد «خاص صوری» خویش‏واژه‏های خویش‏واژه‏های «خاله» و «عمو» فارسی مطرح شد. در دهه‏های اخیر، «خاله» و «عمو» اصطلاحاتی‏اند که برای خطاب دوستان و آشنایان والدین به‏کار می‏روند و اساس کاربرد آن‏ها عامل صمیمیت است، اما اهل زبان خویش‏واژۀ «خاله» را برای خطاب دوستان مؤنث پدر و مادر و واژۀ «عمو» را برای خطاب دوستان مذکر آنان به‏کارمی‏برند تا تلویحاً از ایجاد رابطۀ محرمیت صوری میان افراد ناهم‏جنس ممانعت کنند. پس، در ایجاد صمیمیت با افراد مؤنث، نوع رابطه نسبت به مادر خانواده تعریف می‏شود و برعکس.

میزان صمیمیت و نحوۀ بیان احترام در فرهنگ ایرانی رابطۀ تنگاتنگی دارند، اما سبک زبانی و موقعیت کاربردی بر تعامل هم‏سو میان آن‏ها تأثیرگذار است و مقولۀ «احترام» به‏نوبۀ خود تابعی از «ملاحظات سنی»، «طبقۀ اجتماعی»، «گونۀ زبانی جغرافیایی» و «مذهب» افراد مشارک است. به‏این‏ترتیب، گاهی الزام رعایت احترام در موقعیت‏های خاص (نظیر طبقات اجتماعی سنتی و مردسالار، طبقۀ مذهبی و یا جوامع روستایی) مانع از کاربرد خویش‏واژه‏های صمیمانه‏تر می‏گردد، زیرا استفاده از آن‏ها نوعی بی‏حرمتی و بی‏ادبی تلقی می‏شود. هم‏چنین، اختلاف سنی میان افراد مشارک در تعیین مراتب صمیمیت و به تبعِ آن گزینش خویش‏واژه‏های رسمی و کمترصمیمانه تأثیرگذار است. برعکس، هرچه رابطۀ میان افراد صمیمانه‏تر باشد، از الزام رعایت احترام به سبک رسمی کاسته شده و حتی کاربرد خویش‏واژه‏های رسمی‏تر در بافتی نامتناسب می‏تواند به‏نوعی بیانگر فاصلۀ عاطفی و بی‏حرمتی باشد. چنین ملاحظاتی عمدتاً در جوامع شهری مدرن و برای طبقات اجتماعی بالا و خصوصاً نسل جدید مطرح است. با توجه به معانی مختلف خویش‏واژه‏های «آقا» و «آقاجان/آقاجون» محرز گردید، «آقا»، خطابی صرفاً محترمانه به پدر یا پدربزرگ خانواده از طرف همسر و فرزندان او در طبقات سنتی است، اما لفظ «آقاجون» توأمان بیانگر احترام و صمیمیت  است. این تقابل در سایر خویش‏واژه‏های مشابه نظیر «عموجان»، «آقاجون»، «مادرجون» و متناظرهای سادۀ آن‏ها نیز مشهود است. کارکردهای صوری «آقا» متأثر از عوامل یادشده عبارتند از «خطاب مردان و پسران به صورت محترمانه»، «عنوانی برای بزرگان و اشراف و علمای دینی» و «ارباب و صاحب‏کار».

چنان‏که کاربرد کودکانۀ خویش‏واژه‏های نظیر «بابایی» و «مامانی» نشان می‏دهد، تحبیب‏آمیزترین و لطیف‏ترین صورت‏ها در بیان روابط مربوطه تلقی می‏شوند. بر این مهم نیز تأکید شد که تمامی کاربردهای صوری خویش‏واژه‏ها با هدف بیان صمیمیت و احترامِ هم‏زمان در زبان فارسی رواج یافته‏اند و نقش بیان احترام و صمیمیت، دست‏کم به‏عنوان یکی از ارکان شکل‏گیری آن‏ها، انکارناپذیر است. کارکرد صوری «خاله» و «عمو» هم در قالب متقدم و هم در کاربرد متأخرتر آن نمونه‏های بارزی از این کارکرد هستند. هم‏چنین، خاطرنشان شد راه‏کار خودخطابی شیوۀ برجسته‏ای در راستای تعامل صمیمانه بوده و خود به‏وضوح تابع شرایط سنی است؛ بنابراین، حتماً خویش‏واژۀ متعلق به فرد بزرگ‏تر در کارکرد خودخطابی برگزیده می‏شود. کاربرد خویش‏واژۀ «بابا» نیز برای اطلاق به «خدمت‏کار مرد (معمولاً) پیر به‏ویژه در منزل یا مدرسه» یا «عنوانی برای بزرگ و ریش‎‏سفید و مانند آن‏ها»، در دورۀ صفوی کارکردهای صوری این خویش‏واژه را عیان می‏کند و این مسأله متأثر از عامل سن است.



[1]. Kronenfeld

[2]. Wardhaugh

[3]. semantic meaning

[4]. monosemic

[5]. contextual meaning

[6]. extralinguistic

[7]. ego

[8]. Lewis H. Morgan (1818-1881)

[9]. linguistic anthropology

[10]. Rumsey

[11]. Kimberley

[12]. McGregor

[13]. Gooniyandi (non-Pama-Nyungan, Australia)

[14]. the father-son relation

[15]. self-reciprocal

[16]. Blythe

[17]. Spooner

[18]. componential semantics

[19]. Radcliffe-Brown

[20]. Mordoch

[21]. Lounsbury

[22]. Elkin

[23]. general

[24]. specific

[25] . اصطلاح «منزل» در اشاره به همسر برپایۀ مجاز «ظرف و مظروف» و اصطلاح «بچه‏ها» در دلالت بر همسر بر اساس مجاز «تعلق» است.

[26] . چنان‏که در مقدمه اشاره شد و در بخش 4. 1 نیز مشاهده گردید، در بررسی عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر کاربرد زبان، تعیین مرز دقیق هر عامل به صورت منفرد و مستقل از سایر عوامل، به دلیل تعامل و تأثیرگذاری هم‏زمان آن‏ها عملاً ممکن نیست. باوجوداین، تا حد امکان تلاش می‏شود با توجه به برجستگی هر عامل در این تأثیرگذاری‏ها تفکیکی نسبی ارائه گردد.

[27] . نگارنده اذعان دارد که در این کارکرد، عوامل احترام، مذهب و سن، به‏عنوان سه مشخصۀ ایجادکنندۀ برتری اجتماعی توأمان در تعامل‏اند و عملاً انفکاک قطعی آن‏ها مقدور نیست. بنابراین، صرفاً به‏لحاظ برجستگی هر عامل، مصادیقی از هر کدام ذیل بخش‏های 4. 1، 4. 2 و4. 3 مطرح می‏شوند.

آل‏احمد، جلال. (1387). دید و بازدید، تهران: آدینه سبز.

استاجی، اعظم. (1394). «بررسی اصطلاحات خویشاوندی در زبان فارسی»، زبان‏شناسی و گویش‏های خراسان. 13: 1-19.

انوری، حسن. (1381). فرهنگ بزرگ سخن (8 جلدی)، سخن: تهران.

باطنی، محمدرضا. (1345). «اصطلاحات خویشاوندی در زبان فارسی». مسائل زبان‏شناسی نوین (مجموعه مقالات). تهران: آگه، 141-125.

دهخدا، علی‏اکبر. (1362). مقالات دهخدا. جلد دوم، به کوشش محمد دبیرسیاقی. تهران: تیراژه.

جمالزاده، سید محمدعلی. (1380). قصه‏های کوتاه برای بچه‏های ریش‏دار. تهران: سخن.

شهری شهری‏باف، جعفر. (1347). شکر تلخ، تهران: روز.

صمدی، مژگان. (1392). بگذار خودم باشم. لندن: اچ اند اس مدیا (H & S Media).

علوی، بزرگ. (1368). موریانه‏ها. تهران: توس.

مروی، محمدکاظم. (1364). عالم‏آرای نادری.جلد سوم. با تصحیح، مقدمه، توضیحات، حواشی و فهرست از محمدامین ریاحی. تهران: زوّار.

Bateni, M. (1973). “Kinship terms in Persian”, Anthropological Linguistics. 15 (7): 324-7.

Blythe, J. (2012). From passing-gesture to true Romance: Kin-based teasing in Murriny Patha conversation, Journal of Pragmatics. 44: 508-28.

Elkin, A. P. (1974). Belief, Language and Experience: A Review Article, Oceania.45: 79-83.  

Kronenfeld, D. B. (2015). “Culture and Kinship Language”, in Farzad Sharifian, ed., The Routledge Handbook of Language and Culture. New York: Routledge, 154-169.

Lounsbury, F. G. (1964). “The Structural Analysis of Kinship Semantics”. Proceeding of the Ninth International Congress of Linguists. The Hague, Mouton. Reprinted in Stephen A. Tyler, ed., Cognitive Anthropology. New York: Holt, Rinehart and Winston, 193-212.

McGregor, W. B. (2012). Kin terms and context among the Gooniyandi. Anthropological Linguistics. 54: 161-86.

Mordoch, G. P. (1949). Social Structure. New York: Free Press.

Radcliffe-Brown, A. R. (1974). The social organization of Australian tribes. Oceania. 34: 206-46.

Rumsey, A. L. (1981). “Kinship and context among the Ngarinyin”. Oceania. 51: 181-92.

Spooner, B. (1966). “Iranian kinship and marriage”. Iran. 4: 51-9.

Wardhaugh, R. (2010). An Introduction to Sociolinguistics. 6th edition. Sussex: Wiley-Blackwell.

http://postchinews.ir, 1397/07/11, 8/25

https://ommeabiha.ir/conv1.php, 1397/06/31, 11/30