تکواژ صفر

نوع مقاله: علمی تخصصی

نویسنده

استادیار گروه زبان‌شناسی دانشگاه الزّهرا(س)

چکیده

در صرف تکواژبنیاد، تکواژ صفر به تکواژی گفته می‌شود که بار معنایی دارد، اما هیچ‌گونه تظاهر صوری ندارد؛ یعنی نه صورت آوایی دارد و نه صورت نوشتاری؛ به‌عنوان نمونه،  کلمة «رفت» در زبان فارسی، فعل گذشتة سوم شخص مفرد است، اما در این کلمه هیچ نشانة صوری‌ای برای نشاندادن مشخصه‌های شخص و شمار وجود ندارد. گروهی از زبان‌شناسان کلمة «رفت» را به صورت [رفت-Ø]فعل تحلیل می‌کنند و مشخصه‌های شخص و شمار را به تکواژ صفر نسبت می‌دهند، اما تکواژ صفر از سوی بسیاری از محققان از جمله آرونوف (1976 و  1983)، لیبر (1981)، بائر (1983و 1988)، اشتکاور (1992) و ملچوک (1996)، به دلایل متعددی از جمله تعدد مقولات دستوری و تعدد معانی، مورد اعتراض قرار گرفته است. در این مقاله، ماهیت تکواژ صفر مورد بررسی دقیق‌تر قرار گرفته و مصادیق این تکواژ و شرایطی که زبان‌شناسان برای وجود آن مطرح کرده‌اند، معرفی شده است. آن‌گاه، پس از ارائة دلایلی که برای تأیید و رد تکواژ صفر برشمرده‌اند،‌ با ارائة شواهد زبانی مشخص شده است که آنچه در منابع با عنوان «تکواژ صفر» می‌نامند، خلأای است بافتی در محور هم‌نشینی که گویشور با توجه به بافت زبانی و غیرزبانی‌ای که در دسترس دارد، آن را پر می‌کند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Zero Morpheme

نویسنده [English]

  • Azita Abbasi
Assistant Professor at the Department of Linguistics, Alzahra University
چکیده [English]

In the conjugation of root morpheme, zero morpheme is a morpheme which has semantic load but no visual representation, not in written nor spoken form. As an example, the word رفت in Persian is a third-person, simple past, singular but there are no visual representations in this word to indicate person and number. A group of linguistics analyze this verb as [رفت-Ø]verb and relate the person and number indicators to the zero morpheme. But the zero morpheme, from the viewpoint of many researchers such as Aronov (1976, 1983), Lieber (1981), Bauer (1983, 1988), Schtechaur (1992) and Melchuk (1996), has been criticized for many reasons including multiplicity of grammatical categories and meanings. In the present paper, the nature of the zero morpheme will undergo detailed analysis, and the examples of this morpheme as well as the conditions for its existence determined by linguists will be explained. Then, after providing the reasons for accepting or rejecting the zero morpheme, it will be determined, by proposing linguistic evidence, that what is referred to as the zero morpheme in different references is actually a contextual vacuum in the syntagmatic axis which is filled by the speaker by using the available linguistic and non-linguistic context.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Meaning
  • lexical semantics
  • fixed meaning
  • flexible meaning

«هیچ» مفهومی است که از مدت‌ها قبل، علاوه ‌بر فیلسوفان، زبان‌شناسان را نیز به خود مشغول داشته است. پانینی، دستورنویس هندی، نخستین کسی بود که حدود دو هزار سال پیش در توصیف دستور زبان سانسکریت از تکواژ صفر استفاده کرد (ملچوک1، 2006: 506). سوسور2 (1959؛ به نقل از سیگِل3، 2008: 1-3) هم در مطالعاتش زمینة طرح این مفهوم را فراهم کرده بود؛ او می‌گفت در زبان، بودن و نبودن چیزی معنادار است. بلومفیلد4(1379) هم در تحلیل‌های زبانی‌اش از تکواژ صفر استفاده کرد. از آن پس، استفاده از تکواژ صفر در مطالعات دورة ساختگرایی آمریکایی پسابلومفیلدی، در همة حوزه‌های واج‌شناسی، صرف و نحو گسترشِ بسیار یافت. به این ترتیب، اکنون سال‌هاست که از مفهوم صفر استفادة گسترده می‌شود و این مفهوم در نظریه‌ها و توصیف‌های زبان‌شناختی جایگاهی محکم پیدا کرده است. به نظر می‌رسد این «هیچ» در زبان‌شناسی به چیزی اشاره دارد و گویا واحد زبانی معناداری است که تظاهر آوایی ندارد. در بسیاری از زبان‌ها، برای توصیف ساختارهای زبانی از تکواژ صفر استفاده می‌کنند، اما در تعداد کمی از این زبان‌ها برای قائل شدن به چنین تکواژی دلایل موجهی ارائه شده است (بالتیرو5، 2007 الف: 36؛ ؛ بلومفیلد، 1379: 248-249).

در این مقاله در پیِ پاسخ به سؤالاتی از این دست هستیم: آیا تکواژ صفر اساساً وجود دارد؟ مصادیق تکواژ صفر کدامند؟ تکواژ صفر تکواژی تصریفی است یا اشتقاقی؟ تکواژ صفر واحدی است صرفی، نحوی یا معنایی؟ آیا محدودیتی در کاربرد تکواژ صفر وجود دارد؟ تکواژ صفر یک تکواژ است یا یک تکواژگونه؟ آیا تکواژ صفر فقط ابزاری برای نشان دادن تحلیل‌های مجرد زبانی است یا گویشور، بودن و نبودن آن را احساس می‌کند؟ دلایل رد یا تأیید تکواژ صفر کدامند؟ آیا می‌توان ساخت‌هایی را که تاکنون به کمک تکواژ صفر تحلیل شده‌اند، به روشی دیگر تحلیل کرد؟

این مقاله در 7 بخش تنظیم شده است: بخش اول به مقدمه و بخش دوم به تعاریفی که تاکنون از تکواژ صفر ارائه شده است، اختصاص دارد. در بخش سوم، به مصادیق تکواژ صفر و در بخش چهارم، به شرایطی که زبان‌شناسان مختلف برای وجود تکواژ صفر قائل شده‌اند، خواهیم پرداخت. در ادامة مقاله، پس از ارائة دلایلی که در تأیید یا رد تکواژ صفر برشمرده شده،‌ تحلیلی دیگر از پدیدة خلأ معنادار ارائه خواهیم کرد. بخش پایانی به نتیجه‌گیری از مباحث مطرح‌شده در مقاله اختصاص خواهد یافت.

2. تعریف تکواژ صفر

از زمانی که سوسور صورت و معنا را دو روی سکة نشانة زبانی معرفی کرد، انتظار آن می‌رفت که واحد زبانی‌ای به نام تکواژ صفر6وارد تحلیل‌های زبانی شود. زبان‌شناس صورتگرا وقتی دید فعل «walk» به اسم «walk» تبدیل شده است، به دنبال عامل این تغییر گشت و چه بهتر که می‌توانست تکواژی را عامل این تغییر معرفی کند و بار دیگر با ارائۀ شاهدی، برقراری تطابق یک‌به‌یک بین صورت و معنا را نشان دهد، اما از آنجا که عامل این تغییر، فاقد تظاهر آوایی بود، این واحد را تکواژ صفر نامید.

علی‌رغم استفادة گسترده از نشانه‌های صفر، هنوز تعریفی که همة زبان‌شناسان آن را قبول داشته باشند، برای این نشانه‌ها ارائه نشده است. گروهی از زبان‌شناسان، تکواژ صفر را نه یک تکواژ، بلکه فقدان یک دال آشکار در جایگاهی می‌دانند که انتظار می‌رود یک دال تصریفی در آن جایگاه باشد؛ به عبارت دیگر، این گروه یک خلأ معنادار را صفر می‌نامند. بر این اساس، گویشور فارسی‌زبان از آن جهت فعل «رفت» را فعل سوم شخص مفرد گذشته تشخیص می‌دهد که هیچ‌کدام از پسوندهای تصریفی آشکارِ ممکن که شمار و شخص را نشان می‌دهند، در پایان این فعل نیامده است، اما گروهی دیگر از زبان‌شناسان از جمله بوی7(2007: 32) از تکواژ صفر با عنوان «پایانة صفر» یاد کرده‌اند و این پایانه را پسوندی مجرد می‌دانند که صورت آوایی ندارد و دال بر مجموعه‌ای از مشخصات تصریفی است.

به گفتة اِیُن8و ویتنبرگ9(1990: 188 و 189)، حداقل دو نوع تکواژ صفر وجود دارد: تکواژ صفر در سطح صرف و تکواژ صفر در سطح نحو. تکواژ صفر در سطح صرف در کنار یک تکواژ آزاد قرار می‌گیرد و کلمة تصریف‌شده می‌سازد، مانند تکواژ صفر مفرد در «کتاب-SG». هر تکواژ صفر تعریف معناشناختی خود را در واژگان دارد و به همین دلیل همان طور که سهم یک تکواژ آشکار در معنای کلمة پیچیده قابل‌‌تحلیل است، تکواژ صفر هم نقشی در ساختمان معنایی کلمه دارد؛ برای مثال، تکواژ صفر در کلمۀ «کتاب»، همچون تکواژ «ـ‌ها» در کلمۀ «کتاب‌ها»، معناشناسیِ شمار را به اسم هسته اضافه می‌کند. در سطح نحو، تکواژ صفر، تکواژ ناپیدایی فاقد تظاهر آوایی است و یک همتای آشکار دارد؛ مثل موارد حذف. در سطح نحو، تکواژ صفر خلأای نیست که در نتیجة حرکت جزئی از جمله به محل دیگری به وجود آمده باشد.

3. مصادیق تکواژ صفر

از ابتدای معرفی مفهوم تکواژ صفر در تحلیل‌های زبان‌شناختی، مصادیق و کارکردهای گوناگونی برای این تکواژ برشمرده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

تکواژ صفر واحدی است صرفی/ اشتقاقی که در فرایند اشتقاق صفر موجب تغییر مقولة دستوری کلمه می‌شود و در این تغییر، گاه جایگاه تکیه تغییر می‌کند (مانند تبدیل فعل «record» به اسم «record» در زبان انگلیسی)؛ واحدی است صرفی/ تصریفی که در زبان انگلیسی از ستاک فعلی حال، فعل گذشته یا وجه وصفی می‌سازد (مانند فعل «cut»)؛ در زبان انگلیسی و نیز فارسی نشانة شمار مفرد در اسم است (بلومفیلد معتقد بود در صورت‌های مفرد زبان انگلیسی، عنصر صفر وجود دارد (بالتیرو، 2007 الف: 36 و ایریش‌کولوف11، 2006: 19))؛ در برخی کلمات مانند «sheep» نشانة شمارِ جمع است؛ در افعال زبان انگلیسی (به‌جز سوم شخص مفرد)، نشانگر زمان غیرگذشته است؛ در زبان‌هایی مثل فارسی و انگلیسی نشانة صفت مطلق است؛ در زبان‌هایی مثل فارسی و انگلیسی، نشانة جهت معلوم است؛ نشانة حالت است (مثلاً در زبان مجاری در کلمة «könyv» به معنی «کتاب»، حالت فاعلی توسط تکواژ صفر تظاهر می‌یابد (ملچوک، 2006: 487))؛ در زبان فارسی نشانة اسم جنس است؛ در زبان فارسی نشانة شخص و شمار در فعل سوم شخص مفرد گذشته است (در برخی تحلیل‌ها این تکواژ را به‌عنوان تکواژی چند وجهی برشمرده‌اند که هم نشانة شخص است و هم نشانة شمار. در برخی تحلیل‌های دیگر، به هر تکواژ صفر، تنها یک نقش محول شده است)؛ در زبان انگلیسی نشانة اول شخص مفرد و جمع، دوم شخص مفرد و جمع و سوم شخص جمع زمان حال است (در افعال «can»، «shall»، «will»، «must»، «may» و در برخی ساختارها در افعال «need» و «dare»، تکواژ صفر نشانگر سوم شخص فعل در زمان حال نیز هست)؛ در زبان فارسی در جایگاه شناسة فعل امر دوم شخص مفرد و در زبان انگلیسی در جایگاه شناسة فعل امر دوم شخص مفرد و جمع قرار می‌گیرد؛ تکواژ صفر هستة کلمات مرکب برون‌مرکز نیز هست؛ همچنین، در برخی زبان‌ها، تکواژ صفر نشانة ریشة صفر12 است (بخش وندی غیرصفر است)، مانند فعل «give» در جملة زیر از زبان آوا13(ملچوک، 2002: 243-245):

Néne sòn Ø +nuwéhq

my garden give mine.past.3sg

‘[He] gave my garden.

همچنین، تکواژ صفر واحدی است صرفی‌ـ‌نحوی و در زبان انگلیسی، در مواردی که مالک به پسوند جمع ختم شده باشد، این تکواژ نشانة ضمیر ملکی است، مانند «boys’» (بلومفیلد، 1379: 249). گویا هر جایگاهی که بتوان به‌طور بالقوه واحد زبانی‌ای را در آن قرار داد، اما به‌طور بالفعل واحدی در آن قرار نگرفته باشد، با تکواژ صفر پر می‌شود؛ بنابراین، در زبان فارسی، در ابتدای فعل «رفتم» بیش از یک تکواژ صفر وجود دارد، چراکه این کلمه در تقابل با «می‌رفتم» و «نرفتم» قرار دارد.

به‌عنوان واحدی نحوی، تکواژ صفر در زبان انگلیسی و فارسی تقریباً همیشه در جایگاه فاعل جمله امر قرار گرفته است و نیز نشانة هر بخشی از متن است که به قرینة لفظی حذف شده باشد؛ همچنین، در زبان فارسی این تکواژ معمولاً در جایگاه فاعل قرار می‌گیرد و البته با توجه به قواعد دستور زبان، قابل‌بازیابی است؛ در زبان انگلیسی، تکواژ صفر نشانة ضمیر موصولی صفر است (مانند «the men Ø I saw»)؛ در برخی زبان‌ها نیز تکواژ صفر نشانة برخی کلمات در سطح جمله است که تظاهر آوایی ندارند و البته نه توسط ابزار دستوری قابل‌بازیابی‌اند و نه به قرینة لفظی (در زبان روسی، فعل ربطی حال اخباری تظاهر آوایی ندارد؛ بنابراین، جملة «ایوان مریض است» به شکل «Ivan ØPRES.IND bolen» گفته می‌شود (ملچوک، 2002: 243-245)).

با مروری بر مصادیقی که برای تکواژ صفر صرفی برشمرده‌اند، درمی‌یابیم که جز در یک مورد، همة مصادیق تکواژ صفر پسوند هستند.

3-1. تکواژ صفر اشتقاقی است یا تصریفی؟

در میان مصادیقی که برای تکواژ صفرِ صرفی برشمرده‌اند، تعدادی اشتقاقی و تعداد بیشتری تصریفی هستند. گروهی از متخصصان حوزة صرف از جمله کاستُفسکی13و مارچاند14(به نقل از اشتکاور15، 2000: 76) معتقدند در صرف اشتقاقی هم تکواژ صفر وجود دارد (فرایند اشتقاق صفر)، اما گروهی دیگر از جمله بوی معتقدند بین تکواژ صفر اشتقاقی و تکواژ صفر تصریفی تفاوتی وجود دارد: وجود تکواژ صفر اشتقاقی در صورتی ممکن است که حداقل یک تکواژ غیرصفر برای مقولة صرفی مورد نظر وجود داشته باشد (معیار نظیر آشکار16؛ به بخش 4 مراجعه کنید)، درحالی‌که در صرف تصریفی چنین محدودیتی وجود ندارد. در زبان انگلیسی می‌توان برای اسم مفرد قائل به تکواژ صفر شد و این در حالی است که هیچ همتای آشکاری برای آن وجود ندارد (اشتکاور، 2000: 76؛ مِلا-آتاناسوپولو17، 2009: 274؛ بوی، 2004: 363)، اما گروهی دیگر از زبان‌شناسان معتقدند که تکواژ صفر به دلایلی نمی‌تواند اشتقاقی باشد. این دلایل عبارت‌اند از:

1ـ تکواژ صفر با اضافه شدن به هر پایه‌ای، جلوی وندافزایی‌های بعدی را می‌گیرد (بالتیرو، 2007الف: 35).

2ـ در صورتی که قائل به وجود تکواژ صفر اشتقاقی باشیم، تعدد مقوله‌های دستوری تکواژ صفر قابل‌‌توجیه نخواهد بود (همان: 38-40).

3ـ حضور تکواژ صفر اجباری است؛ از طرف دیگر، فقط تکواژهای تصریفی اجباری هستند و می‌توانند فشار لازم را بر نظام صرفی زبان وارد کنند (ملچوک، 2002: 255).

4ـ تکواژ صفر به جهت تکواژ بودن، باید تمایزدهنده و معنادار باشد. وندهای اشتقاقی اجباری نیستند و عدم حضور یک نشانه در یک جایگاه غیراجباری، تمایزدهنده و معنادار نیست. این در حالی است که تکواژهای تصریفی اجباری هستند و در نتیجه، عدم حضورشان در یک جایگاه اجباری، تمایزدهنده و معنادار است (همان).

مروری بر دلایل ذکرشده نشان می‌دهد که هیچ‌ یک توجیهی موجه برای تصریفی بودن تکواژ صفر ارائه نمی‌دهند.

4. شرط وجود تکواژ صفر

در بسیاری از منابع، هیچ محدودیتی برای کاربرد نشانة زبانی صفر توسط زبان‌شناسان معرفی نمی‌شود؛ در واقع، نشانة زبانی صفر تبدیل به یک راه‌حل موقت می‌شود که تحلیل‌های نظریه‌بنیاد را از بن‌بست نجات می‌دهد و ابزاری می‌شود در اختیار زبان‌شناس و نه در اختیار زبان، اما گروهی از موافقان تکواژ صفر اصول و شرایطی را برای محدود کردن مصادیق این تکواژ معرفی کرده‌اند. این شرط‌ها عبارت‌اند از:

1ـ تکواژ صفر فقط در زبان‌هایی وجود دارد که در آنها وند وجود داشته باشد (هاسلو18، 2011: 42).

2ـ گروهی از زبان‌شناسان از جمله بلاک19 و ترَگِر20(1942) و مارچاند (1969) (به نقل از بالتیرو، 2007الف: 36-37) معتقدند تکواژ صفر باید متناظر یک تکواژ آشکار باشد. ساندِرز21(1988؛ به نقل از بالتیرو، 2007ب: 27) همین شرط را با عنوان «معیار نظیر آشکار» به‌عنوان معیار اصلی برای شناسایی روابط اشتقاق صفر مطرح می‌کند. طبق این معیار، وجود تکواژ صفر تنها در صورتی موجه می‌شود که یک صورت آشکار غیرصفر دقیقاً همان معنا یا عملکرد آن تکواژ صفر را داشته باشد. این اتفاقی است که در جفت‌های «clean(v) clean(adj)/» و «legal(adj)/ legalize(v)» می‌افتد، به این ترتیب که هم پسوند آشکار و هم پسوند صفر، معنا و نقشی واحد دارند. نایدا22(به نقل از آرونوف23و فودمن24، 2011: 17) نیز در اصل 4 خود به شرط مشابهی برای وجود تکواژ صفر اشاره کرده است. طبق این اصل، این امکان وجود دارد که یکی از تکواژگونه‌های یک تکواژ، تکواژ صفر باشد25. مثلاً کلمة «fish» در صورت جمع، یک تکواژ جمع صفر دارد، چراکه این تکواژ، تکواژگونۀ تکواژ جمع [z] است که نشانة آشکار جمع در زبان انگلیسی است، اما در زبان ژاپنی که «sakana» هم به معنای «fish(sg)» و هم به معنای«fish(pl)» است، نمی‌توان قائل به وجود تکواژ جمع صفر بود، چراکه در این زبان، –ØPL هیچ جا در تقابل با تکواژگونۀ غیرصفر قرار نمی‌گیرد. به همین ترتیب، نمی‌توان قائل به وجود تکواژ صفر در صورت مفرد «cat» شد، چراکه در زبان انگلیسی، هیچ نشانة مفرد آشکاری وجود ندارد؛ این در حالی است که در زبان وِیلزی، هم در شمار مفرد و هم در شمار جمع، پسوندهای غیرصفر هم وجود دارند (آرونوف و فودمن، 2011: 17؛ بالتیرو، 2007ب: 27؛ پلاگ26، 2003: 150؛ بالتیرو، 2007الف: 37-36).

3ـ به اعتقاد هاس27 (به نقل از سیگل، 2008)، دو شرط برای موجودیت یک واحد زبانی ـ صفر یا غیرصفر ـ وجود دارد:

الف‌‌ـ یک واحد زبانی باید صورتی خاص داشته باشد که در محیط‌های مختلف قابل‌‌شناسایی باشد. 

 ب‌ـ‌ باید دارای ارزش ممیز باشد؛ یعنی در برخی محیط‌ها با واحدهای زبانی دیگر در تقابل باشد (دو واحد در تقابل‌اند اگر جایگزینیِ یکی به جای دیگری در محیطی واحد، منجر به انتقال پیام‌های متفاوت شود).

تکواژ صفر تنها بر اساس شرط دوم قابل‌‌شناسایی است و به همین دلیل، هاس تکواژ صفر را یک واحد زبانی دست دوم می‌داند. به اعتقاد هاس، معیار جانشینی معیاری است لازم برای شناسایی نشانة صفر، اما کافی نیست. مثلاً اسم مفعول «cut» با توجه به معیار جانشینی و در مقایسه با «cutting» دارای تکواژ صفر است اما این معیار، حضور تکواژ صفر را در «went» توجیه نمی‌کند (سیگِل، 2008: 5). طبق شرط دومِ هاس، می‌توان در اسامی مفرد، قائل به یک پسوند مفرد صفر شد که با پسوند جمع در تقابل قرار می‌گیرد (cat+Ø/ cat+s). در مطالعات بعدی، هاس (1957؛ به نقل از سیگل، 2008) شرط دومش را مشکل‌آفرین و عامل افزایش تکواژهای صفر ناانگیخته تشخیص داد و به همین دلیل اصل 4 نایدا را با عنوان جدیدِ «قاعدۀ تناوب گونه‌ها»28مطرح کرد: یکی از گونه‌های یک تکواژ می‌تواند صفر باشد، اما تنها گونة یک تکواژ نمی‌تواند صفر باشد. نظر هاس در مورد تکواژ صفر در تقابل با نظر گرینبرگ29است. گرینبرگ در همگانی شماره 35 می‌گوید هیچ زبانی وجود ندارد که در آن مشخصة جمع، هیچ تکواژگونة غیرصفری نداشته باشد، اما زبان‌هایی وجود دارند که در آنها مشخصة مفرد تنها توسط نشانة صفر بیان می‌شود. طبق معیارهای هاس، در این موارد با نبودِ نشانه مواجهیم، نه با نشانة صفر (سیگِل، 2008: 7-5).

4ـ به اعتقاد پنانن30(به نقل از اشتکاور، 2000: 77)، نباید اجازه دهیم فرایند تبدیل یا اشتقاق صفر به دفعات روی یک پایه عمل کند (اشتکاور، 2000: 77).

5ـ تنها در صورتی وجود نشانة زبانی صفر در عبارت یا کلمه‌ای پذیرفته است که سه شرط معناداری31، انحصاری بودن32و تقابل‌دهندگی33، هم‌زمان برآورده شوند (اصل معرفی نشانة صفر)34. نشانة صفر باید بار اطلاعاتی مفیدی داشته باشد و معنای مورد نظر توسط نشانة غیرصفر دیگری منتقل نشود. طبق شرط تقابل‌دهندگی، نشانة صفر باید با حداقل یک نشانة غیرصفر، تقابل معنایی ایجاد کند. به این ترتیب، طبق اصول ZSI، نمی‌توان قائل به وجود تکواژ صفر در پایان کلمة انگلیسی «sprang» بود، چراکه «–ØPAST » نه انحصاری است (چون یک تغییر واکه‌ای هم داریم) و نه تقابل‌دهنده است (چون امکان درج هیچ پسوند آشکاری در این جایگاه وجود ندارد).

بر اساس اصول ZSI، یک نشانة صفر ضرورتاً نباید یک همتای غیرصفر کاملاً هم‌معنا داشته باشد. یک نشانة صفر می‌تواند تنها تکواژگونة تکواژش باشد؛ آنچه ضروری است، این است که نشانة صفر یک تقابل جانشینی با نشانه‌های آشکار داشته باشد. در کلمة «book»، مفرد بودن با پسوند صفر «–ØSG »بیان می‌شود که در محور جانشینی با پسوند جمع «–s» در تقابل است، اما در زبان انگلیسی، کلمة «sheep» در جملة «The sheep were gazing»، علی‌رغم جمع بودن، دارای پسوند صفر جمع «-ØPL » نیست، چراکه «ØPL» در تقابل با یک پسوند غیرصفر نیست (ملچوک، 2002: 242-250).

5. آیا تکواژ صفر اساساً وجود دارد؟

از ابتدای تاریخ پیدایش تکواژ صفر تاکنون، این تکواژ موافقان و مخالفان بسیاری داشته است و البته هر دو گروه برای اثبات نظرات خود به دلایل موجه و ناموجهی متوسل شده‌اند. در این بخش، به بررسی تعدادی از مهم‌ترین دلایل این دو گروه خواهیم پرداخت.

5-1. تأیید تکواژ صفر

پذیرفتن یا نپذیرفتن تکواژ صفر قطعاً بستگی به چگونگی تعریف ما از نشانة زبانی و نیز چگونگی تعریف ما از تکواژ دارد. در صورتی که برای یک نشانه وجود صورت آوایی را از الزامات ندانیم و نشانة زبانی را با تعریف سوسوری‌اش، واحدی مجرد در نظر بگیریم و در صورتی که تکواژ را طبق تعاریف موجود در اکثر کتاب‌های مرجع در حوزة صرف، کوچک‌ترین واحد زبانی‌ای بدانیم که معنی و/یا نقش دستوری دارد، آن‌گاه، نداشتن صورت آوایی را مانعی بر سر راه تأیید وجود تکواژ صفر نخواهیم دید. زبان‌شناسان بسیاری، به‌ویژه ساختگرایان، با استفاده از تکواژ صفر موافق هستند و هرجا که جایگاهی با یک مادة واژگانی آشکار پر نشده باشد، قائل به وجود تکواژ صفر می‌شوند. دلایلی که موافقان برای اثبات وجود تکواژ صفر برشمرده‌اند، عبارت‌اند از:

1ـ در ریاضیات صفر یک عدد است و در زبان یک پدیده35. تکواژ صفر را می‌توان یک قرارداد دانست و در زبان و مطالعات زبانی، قراردادها کم نیستند (آستین36، 1961؛ به نقل از بالتیرو، 2007الف: 38).

2ـ تکواژ صفر یک ابزار تکنیکی مفید است که می‌توان به کمک آن، تغییرات و تحلیل‌های دستوری و معنایی پایة یک فرایند و برون‌داد آن را آسان‌تر تحلیل کرد (شینفلد37، 2005: 31 و هوگنادوتیر38، 2010: 9)

3ـ قائل شدن به تکواژ صفر، میزان حشو را در واژگان کاهش می‌دهد و مثلاً نیازی نخواهد بود که صورت زمان حال برای هر فعلی در واژگان مشخص شود (اِیُن و ویتنبرگ، 1990: 188 و 189).

4ـ تنها شرط موجودیت یک واحد زبانی این است که مشخصه‌ها و الگوهایی را به نظام زبانی و عناصر آن اضافه کند و داشتن تظاهر آوایی جزو شرایط موجودیت یک واحد زبانی نیست؛ به همین دلیل، یک واحد زبانیِ فاقد صورت آوایی حتی می‌تواند هستة یک ساخت واقع شود (اُلسِن39، 1990؛ به نقل از بالتیرو، 2007الف: 52).

5ـ دلایل تاریخی، وجود تکواژ/تکواژگونۀ صفر را تأیید می‌کنند. در طول تاریخ زبان، برخی واحدهای صرفیِ آشکار به دلیل برخی فرایندهای واجی حذف شده‌اند، اما بار نقشی آنها کماکان وجود دارد؛ در حقیقت، تکواژ آشکار با صفر جایگزین می‌شود (بالتیرو، 2007ب: 26 و کاستفسکی، 2005: 102).

 6ـ گروهی از زبان‌شناسان معتقدند که ساخت‌های زبانی را باید تنها در چارچوب رویکرد واحد و آرایش تحلیل کرد؛ به همین دلیل، در فرایند تبدیلِ کلمه‌ای با یک مقولة دستوری به کلمه‌ای هم‌آوا با مقولة دستوری دیگر، باید حتماً تکواژی را به‌عنوان مسبب این تبدیل شناسایی کرد؛ مثلاً تنها راه توضیح چگونگی تبدیل «walkN» به «walkV» آن است که وجود یک واژ40صفر را فرض بگیریم (پلاگ، 2003: 22، 27 و 28).

7ـ قائل شدن به وجود تکواژ صفر برای آن دسته از ارزش‌های دستوری که به جهت معنایی بی‌نشان هستند، به جهت تصویری انگیخته است (کُخ41، 1995؛ به نقل از ایوانز42، 2008: 287).

8ـ اعتقاد به وجود تکواژ صفر در جهت اقتصاد زبانی است، چراکه تکواژ صفر واحد زبانی‌ای است که کمترین میزان عبارت زبانی را دارد و در عین حال، در ساختمان اعضای پربسامد صیغگان‌ها به کار می‌رود (همان).

9ـ تکواژ صفر، مانند سایر وندها، باعث مسدودشدگی می‌شود؛ مثلاً در زبان انگلیسی، اگرچه از اسم «cash»، فعل «cash» وجود دارد، اما از اسم «atom»، فعل «atom» وجود ندارد، چراکه قبلاً فعل «atomize» در واژگان وجود داشته است (هوگنادوتیر، 2010: 10)؛ بنابراین، تکواژ صفر برای گویشور واقعیت