Document Type : Research Paper

Authors

1 Ph.D. Candidate, Department of Linguistics, Marvdasht Branch, Islamic Azad University, Marvdasht, Iran.

2 Assistant Professor, Department of Linguistics, Marvdasht Branch, Islamic Azad University, Marvdasht, Iran.

Abstract

A Linguistic typology is a field of linguistics that studies the systematic similarities and differences between the different languages ​​of the world and compares the morphological and syntactic structures between different languages ​​without considering their background. The present study, in the framework of Dryer article (1992), examined the order of words in the Kholosi language. The method of data collection was through recording the answers of informants to the questionnaire that was prepared in this regard and interviewing them. The results showed that Kholosi in comparison with the Eurasia languages, by having 14 verb-final criteria and 14 verb-medial criteria have a balance between the criteria and in comparison with the languages of the world, by having 15 verb-final criteria and 17 verb-medial criteria, like Persian language, shows a tendency towards the  verb-medial group. Considering the values of the criteria in both groups of languages, we find that Kholosi has undergone fewer changes in terms of word order compared to Persian language.

Keywords

. مقدمه

روستاهای «خُلوص» و «گُتاو» درکوه­های زاگرس در جنوب‌غربی ایران واقع شده­اند و فاصلۀ آنها از سواحل خلیج فارس در حدود 100 کیلومتر است. خُلُوص و گُتاو در قسمت غربی استان هرمزگان در بخش ­«کوهخرد» از شهرستان بستک واقع شده­اند. نزدیکتر­ین ­شهر بزرگ به آنها شهر بندرعباس است که در 250 کیلومتری آنها واقع شده ­است. در سال 2011 مرکز آمار ایران، جمعیت خُلوص را 1147 نفر تخمین زده ­است. بسیاری از خانواده­های گویشور زبان خُلُصی، خارج از این روستا ساکن هستند (در جناح، بندرعباس، بندرلنگه، بستک و قطر). بنابراین، گمان می­رود به طور کلی حدود 1800 گویشور زبان خُلُصی وجود داشته باشند. در هر دو روستای خُلوص و گُتاو به زبان «خُلوصی» یا «خُلُصی» صحبت می­کنند. در واقع، تفاوت­های آوایی[1] و واژگانی[2] ناچیزی بین گویشوران این روستاها وجود دارد و هر دو گونه[3]‌های یک زبان واحد هستند، امّا ساکنین این روستاها ترجیح می‌دهند به زبان خود با توجه به نام روستایشان ارجاع دهند، یعنی زبان خُلوصی و زبان گُتاوی. در پژوهش حاضر، به هردو زبان با نام زبانِ خُلُصی اشاره­ می­شود.

     معمولاً گویشوران خُلُصی چندزبانه هستند و به زبان­های فارسی معیار،گویش بندری و زبان لارستانی (زبان روستاهای اطرافشان) صحبت می­کنند. عده­ای نیز به دلیل پیشۀ بازرگانی بین­المللی، به زبان عربی صحبت می­کنند. میان گویشوران خلُصی درخصوص نیاکان و اجدادشان توافق­نظر وجود ندارد. عده‌ای اصل خود را منتسب به هندوستان می­دانند و معتقدند که در حدود 200 تا 300 سال قبل یک کشتی هندی در دریا واژگون شده ­است و تنها تعداد اندکی از آنها نجات یافته­اند. آنها در امتداد بستک ساکن شده و از آن­ زمان در آنجا زندگی می­کنند (البته عده­ای گذشته­های دورتری را عنوان می­کنند). واقعیت این است که خُلُصی­ها دقیقاً نمی­دانند، چگونه و چه زمانی به ایران مهاجرت­کرده­اند و حتی والدین آنها نیز در این زمینه اطلاعی ندارند. البته برخی اعتقاد دارند که نیاکان آنها ایرانیان اصیلی بودند که از سال­های بسیار دور در این منطقه سکنی گزیده­اند. عده­ای نیز معتقدند در قرون گذشته بازرگانان هندیِ فعال در ایران، در این منطقه ساکن شده­اند. تعیین خاستگاه اصلی این جامعة زبانی بسیار مشکل به­نظر می­رسد. علاوه بر این، در حالی که عده­ای خُلُصی را جزو زبان­های ایرانی می‌دانند، عده­ای آن را جزو زبان­های هندوآریایی[4] تلقی می‌کنند.

     مطالعات زیادی بر روی زبان‌های جهان از منظر رده‌شناختی[5] انجام شده ‌است. بر اساس منابع موجود، مطالعات رده‌شناختی نسبتاً خوبی روی پیکرة زبان فارسی و دیگر زبان‌های کشور ایران انجام شده ‌است. این مطالعات از این جهت که به آشنایی و ترویج استفاده از این زبان‌ها و گویش‌ها منتهی می‌شوند، حائز اهمیت هستند. اصولاً زبان­ها به لحاظ ترتیب سازه­ها یا واژه­ها با یکدیگر متفاوت هستند. هنگامی که به ترتیب خاص واژه­ها در زبانی اشاره می­شود، در واقع ترتیب سازه­های فاعل و مفعول آن مد نظر هستند. با وجود این، به ­طور کلی منظور از ترتیب واژه، چینش سازه­ها در سطوح بند یا گروه (مانند گروه اسمی) است. این پژوهش سعی دارد تا به دو پرسش اساسی زیر پاسخ دهد: 1ـ ترتیب سازه­های اصلی زبان خُلُصی به چه صورت است؟ 2ـ ترتیب واژه­ها در زبان خُلُصی چگونه با گرایش­ها و همگانی[6]‌های بینازبانی درایر[7] (1992) منطبق است؟

  1. مبانی نظری

به اعتقاد کرافت[8] (2003)، می‌توان سه تعریف عمده برای اصطلاح رده‌شناسی قابل تصور بود:

1ـ در اولین تعریف، رده­شناسی را می­توان معادل با تکسون[9] قلمداد کرد که به معنای طبقه‌بندی رده‌شناختی[10] است، یعنی رده­بندی مقولات یا پدیده­های جهان بر اساس نوع و یا انواع ساختاری آنها. این گونه رده­شناسی را رده­شناسی مبتنی بر زیست­شناسی می­دانند که در قرن نوزدهم به زبان‌شناسی وارد گردید. بر این اساس، رده­شناسی یا رده­بندی زبان­ها براساس دیدگاهی کل­گرا[11] و با عمومیت ­بخشیدن صورت­های ساختی به کل زبان حاصل می­آید. در این تعریف، یک زبان متعلق به نوع خاصی است و رده­شناسی زبان به معنای تعریف انواع زبان­ها و طبقه‌بندی آنها به انواع مختلف است. برای مثال، زبان ژاپنی یک زبان پیوندی[12] است.

2ـ دومین تعریف رده­شناسی عبارت است از بررسی الگوهایی که به­ طور نظاممند در زبان­ها رخ می­دهند. برای مثال، در زبان­های فارسی و انگلیسی روش مجهول­سازی[13] به­ صورت تحلیلی[14] است، یعنی هر دو از فعل کمکی استفاده می­کنند. در این گونه رده­شناسی، الگوهای قابل‌تعمیم همگانی­هایی زبانی هستند که به صورت همگانی­های تلویحی[15] بیان می‌شوند. این نوع همگانی­ها تنها با مطالعة یک زبان حاصل نمی­شوند. رده­شناسی به صورت مذکور از سوی گرینبرگ[16] (1963) معرفی گردید و همگانی‌های تلویحی بر اساس ترتیب سازه­ها و صورت­های ساخت­واژی[17] حاصل آمدند.

3ـ سومین تعریف رده­شناسی عبارت است از تلقی رده­شناسی به عنوان چارچوب یا رویکردی در کنار رویکردهای ساخت­گرایی[18] یا زایشی[19] یا مانند آن. به بیان دیگر،
رده­شناسی چار­چوبی نظری[20] در نظر گرفته می‌شود و پژوهش در آن چارچوب خاص انجام می­گیرد. در واقع، رده­شناسی در زبان­شناسی رویکردی است که می­تواند چارچوبی برای پژوهش­ها باشد، گاهی به این رویکرد «رویکرد ِگرینبرگی[21]» نیز می­گویند. این دیدگاه بسیار مشابه به رویکرد نقشگرایی است، زیرا بیشتر به نقش می­پردازد تا صورت و از نیمۀ دوم قرن بیستم آغاز شده است (Croft, 2003).

رویکرد دوم، یعنی همگانی­های تلویحی را گرینبرگ معرفی کرد، امّا لحاظ کردن رده‌شناسی به­ عنوان یک چارچوب، اولین بار در سال 1970 از سوی تامپسون و کینکید[22] و سپس از سوی هایمن[23] (1980)، گیون[24] (1984)، تاملین[25] (1986) و کامری[26] (1989) (به نقل از Croft, 2003) صورت گرفت. این سه تعریف ارائه‌شده در مورد رده­شناسی با سه مرحله از هر تحلیل تجربی ـ علمی[27] مرتبط هستند:

1ـ طبقه­بندی رده­شناختی نشانۀ مشاهدة پدیدة تجربی و طبقه­بندی آن ­است؛

2ـ تعمیم­های رده­شناختی یا همگانی­های زبانی، صورت ­دادن تعمیم­هایی پیرامون آن مشاهدات هستند؛

3ـ تبیین تعمیم­ها و علّت رخداد تعمیم­ها که در این تعریف، رده­شناسی تجربی ـ علمی است (Croft, 2003).

گرینبرگ (1963; 1966) به بررسی 30 زبان مختلف پرداخت و 45 جهانی را معرفی کرد که به ­نام وی شهرت دارند. 28 مورد از این جهانی­ها با ترتیب سازه­های اصلی جمله ارتباط دارند. به باور وی، میان ترتیب سازه­ها و سایر ویژگی­های دستوری زبان­ها، نوعی همبستگی رده­شناختی وجود دارد. معرفی جهانی­های نامحدود یا مطلق نیز از دستاوردهای وی است. طبقه­بندی گرینبرگ از ترتیب سازه­های بند بر اساس یک پارامتر شش ارزشی بوده­ است:

SOV, VSO, SVO, VOS, OVS, OSV

 

از میان این ترتیب­ها، گرینبرگ تنها VSO, SOV و VS را تحلیل کرده، گرچه وی از وجود زبان­های OVS و  VOSهم مطلع بود. تحقیقات بعدی که از سوی افرادی مانند لمان[28] (1973) و ونمان[29] (1974)، صورت گرفتند، وجود زبان­های OVS وVOS  را تأیید نمودند. آنها مدعی شدند که زبان­های OSV نیز وجود دارند. این طبقه­بندی شش­گانه می‌تواند به دو پارامتر دو­گانة SV/VS و OV/VO منجر شود که مزیت­های زیادی دارد (Dryer, 1997).

بعدها، رده­شناسان دیگری مانند هاوکینز[30] ( 1990; 1994) و درایر (1992) نیز به بررسی و مطالعة ترتیب و چینش سازه­ها و جهانی­های مرتبط با آنها پرداختند. درایر (1989) با معرفی روشی تمامی مشکلات مرتبط با نمونه­گیری جهت بررسی­های  زبانی را مرتفع کرد. وی گروه­های خویشاوندی زبانی[31] را به طبقه‌هایی (جنس­[32]هایی) دسته­بندی کرد و به جای انتخاب یک نمونه از هر جنس زبان، آنها را در هم آمیخت و همة جنس­ها را در همة زبان­ها درنظر گرفت. وی همچنین شش قارة زبان­شناختی (به لحاظ اندازه) متصور شد که این قاره‌ها از این قرارند: آفریقا، آسیا، اروپا، جنوب‌شرقی آسیا و اقیانوسیه، استرالیا و خلیج­گینه، آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی. در مقالة درایر تنها 23 همبستگی معرفی شده­اند که 5 مورد آنها مبتنی بر مؤلفه­هایی هستند که در زبان فارسی و دیگر زبان­های ایرانی مصداق ندارند. از این رو، در کتاب دبیرمقدم (1392) و همچنین، در پژوهش حاضر این 5 مؤلفه درنظرگرفته نشده‌اند. شش همبستگی دیگر، یعنی مؤلفه­های شماره‌های 19 تا 24 در مقالة درایر (1992) حضور ندارند، امّا در پایگاه داده­های متأخر درایر موجود هستند (دبیرمقدم، 1392: 117).   

 

  1. پیشینۀ پژوهش

مطالعات و پژوهش­های بسیاری در خصوص رده­شناسی ترتیب واژه در زبان­های ایرانی انجام شده ­­است که از جملة آنها می­توان به ثمره (1369)، مرعشی[33] (1970)، فرامر[34] (1981)، کریمی[35] (1989) و درزی[36] (1996) اشاره کرد. تمامی این مطالعات پیرامون رده­شناسی زبان فارسی انجام شده­اند. همچنین، واحدی لنگرودی (1382)، صفایی­اصل (1394)، رضایی و خیرخواه (1394)، رضاپور (1394)، رضاپور و عبداللهی (1397)، دبیرمقدم و عبداللهی (1398) و محمدی و همکاران (1400) نیز با در نظر گرفتن 24 مؤلفة ترتیب واژة درایر (1992)، به ترتیب گویش­ها و زبان­های گیلکی لنگرودی، آذربایجانی، لری بویراحمد، سمنانی، سنگسری، بابلی و لری ممسنی را مورد مطالعه قرار داده­اند.

      جامع‌ترین اثر در زمینة رده‌شناسی زبان‌های ایرانی را دبیرمقدم (1392) نگاشته ‌است. در این پژوهش مشخص شده است که زبان‌های فارسی، بلوچی، دوانی، لارستانی، وفسی، کردی، اورامی، لکی، دلواری و نایینی از نظر مؤلفه‌های رده‌شناختیِ ترتیب واژه، همبستگی بیشتری با ردة زبان‌های فعل ـ مفعول قوی (فعل‌میانی) از خود نشان‌ می‌دهند. از سوی دیگر، گونه‌های زبانی تالشی، شهمیرزادی و تاتی گرایش بیشتری به سمت زبان‌های ردة فعل‌پایانی ‌‌قوی دارند. تاکنون زبان خُلُصی، به ویژه نحو آن، از دیدگاه زبان­شناختی مورد بررسی و مطالعه قرار نگرفته است و این اولین تحقیق زبان­شناسانه است که تلاش دارد نحو این زبان را از منظر رده­شناسی ترتیب واژه­ها بررسی کند.

  1. روش پژوهش

روش انجام پژوهش حاضر به صورت توصیفی ـ تحلیلی است و جامعة آماری آن سه گویشور زن و سه گویشور مرد زبان خُلُصی در روستاهای «گُتاو» و «خُلُص» بودند. شیوة گردآوری داده­ها به صورت پرسش­نامه و مصاحبه بود. پرسش­نامة مذکور حاوی 57 سؤال بود که بر اساس مؤلفه­های درایر (1992) و با الگوگیری از دبیرمقدم (1392) طراحی گردید. پس از گردآوری داده­های زبانی موردنظر، پاسخ­های گویشوران به پرسش­های پرسش­نامه ضبط و چندین بار به ­صورت غیر­حضوری بررسی شدند؛ زیرا به دلیل وضع محدودیت­های کرونایی و قرمز بودن وضعیت مناطق مذکور، تنها امکان مصاحبه با گویشوران از طریق شبکه­های اجتماعی وجود داشت. سپس، صداهای ضبط‌شده آوانویسی شدند و تقطیع­های صرفی، نحوی و واجی مدنظر صورت­ گرفتند. در آخر، توصیف و تحلیل داده­های این زبان و تعیین وضعیت ردة زبان خُلُصی با توجه به مؤلفه­های ترتیب واژه در مقایسه با زبان­های اروپا ـ آسیا از یک­سو، و زبان­های جهان از سوی دیگر، و مقایسة وضعیت رده­شناختی زبان مذکور با زبان فارسی به عنوان زبان معیار صورت گرفت.

  1. یافته‌ها

این بخش خود شامل دو زیربخش می­شود. در بخش اوّل، با ارائة مثال­هایی از زبان خُلُصی به بررسی مؤلفه­های 24 گانة درایر در این زبان می­پردازیم و در بخش دوم، وضعیت
رده­شناختی این زبان را در مقایسه با دو گروه زبان­های آسیا ـ اروپا و گروه زبان­های جهان بررسی می‌کنیم.

5ـ1. بررسی مؤلفه‌های ترتیب واژه در زبان خُلُصی

در این بخش و در قالب 24 زیربخش به بررسی مؤلفه‌های درایر در زبان خُلُصی می‌پردازیم.

ـ مؤلفة 1: نوع حرف اضافه

در زبان خُلُصی همة حروف اضافه، پس­اضافه هستند و به دنبال اسم ظاهر می­شوند. در واقع، این پس­اضافه­ها حالت­نماها[37]ی مختلفی هستند که در این زبان متداول هستند. در زبان خُلصی پس­اضافة/-ke/  نشانة مفعول­صریح [38] و مفعول غیر­صریح[39] است. تعدادی از پس­اضافه­های این زبان عبارت­اند از:  te«به» (وسیله/ مکان)، tô[40]w «از»، sônda «با» و mæte «رویِ». پس‌اضافه‌ها در مثال­های ذیل، نمونه­هایی از کاربرد حروف اضافه در این زبان هستند:

          -ke 

 

ketab   

kɔzɔr-ᴐ         

1) hɔ                 

مفعول صریح ـ را       

کتاب 

 مذکر ـ مرد             

آن (اشاره به دور)

 

   æli

         -ke                                                     

d   -æy

 

علی      

حالت­نمای مفعول غیرصریح

واژه­بست 3 ش­م[41] ـدادن

«آن مرد کتاب را به علی داد.»

 

k-   æi 

vaz

te

kilil

     ke

dær

2)  mȏy

واژ­ه­بست 1ش­م.[42] کرد

باز

حالت­نمای ابزاری[43] (با)

کلید

مفعول صریح ـ را

در 

من (فاعلی)

«من در را با کلید باز کردم.»

 

 3) ho- ven

ketab

mæryæm-

tôw

genæ  -væn  

او (جمع/فاعلی)

مفعول صریح (را) کتاب

مریم

حالت نمای ازی[44]

واژه­بست 3ش­ج[45] ـ گرفت

«آنها کتاب را از مریم گرفتند.»

 

 

ta

montæqe

te

ʃiraz-

-tôw

bændær

4) ho-ven

شدند

منتقل

حالت­نمای مکانی (به)

شیراز

حالت­نمای ازی

بندر

او (جمع/فاعلی)

«آنها از بندرعباس به شیراز منتقل شدند.»

 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                              

-mô

dokon

5) ho

حالت­نمای مکانی[46] (توی/در)

مغازه

او (اشاره دور/فاعلی)

m  -æy

keræ-   

kæm

sôndake

واژه­بست 1 ش م ـ اخباری

کن

کار

حالت­نمای برایی[47]    

«او در مغازه برای ما کار می­کند.»

ـ مؤلفة 2: توالی هستة اسمی و بند موصولی

m-    æy

gæp-či 

              sônda

vᴐn

 jᴐ

6) kᴐzᴐr-ɔ

3  ش م ـ اخباری   

گفت ـ حرف   

حالت­نمای همراهی (با)

شما 

که 

مذکرـ مردی

«مردی که با شما صحبت می­کند.»

 

-yuu

k-   æ

jær

kal

 7) čurki

بود

اسم مفعول ـ کرد    

دعوا

دیروز

که ـ موصولی­ساز

دختر

«دختری که دیروز دعوا کرده بود.»

 

در مثال­های (6) و (7)،  بند موصولی پس از هستة اسمی قرار گرفته است. به بیان دقیق‌تر، بند موصولی پس از گروه اسمیِ دارای نشانة موصولی­ساز آمده­ است.

ـ مؤلفة 3: توالی مضاف و مضاف‌الیه

-jᴐ

æ:mæd               

8) hæt      

       حالت­نمای ملکی(مذکر)         

                            احمد

دست   

 

«دستِ احمد»

 

 

-jɔ.

hɔ-ven-

9) ketab

حالت­نمای ملکی (مذکر)

او (جمع ـ مذکر)

   کتاب

«کتاب ِآنها»

 

 

 

10) sera

mɔn

oy

- ji

خانه       

مادر

واژه بست 1 ش م ملکی

حالت نمای ملکی(مؤنث)

«خونة مادرم»

 

      پیش‌تر، در مثال­های (6) و (7) مشاهده کردیم که در ساختِ موصولی، هستة اسمی با نشانة موصولی­ساز /-jɔ/ نشانه­گذاری می­شود. همچنین، در نمونه­های (8) و (9) که ساختِ مضاف و مضاف­الیه را نشان می­دهند، مشاهده کردیم که مضاف­الیه نیز با حالت­نمای ملکی مذکر /-jɔ/ برای نمایش مالکیتِ اسامی مذکر ظاهر شده است. از این ­رو، باید گفت که در دو ساخت مذکور از یک نشانة یکسان، جهت نمایش دو کارکرد متفاوت بهره گرفته شده است. در این زبان، مضاف تعیین‌کنندة جنسِ مضاف­الیه است. یعنی اگر مضاف مذکر باشد (حتی اگر مضاف­الیه مؤنث باشد)، از حالت­نمایِ مذکر /-jɔ/ و اگر مضاف مؤنث باشد، از حالت­نمایِ مؤنث /-ji/ استفاده می­شود. به ­عبارت دیگر، جنسیت مضاف‌الیه، نقشِ تعیین‌کننده­ای در کاربرد حالت­نمایِ ملکیِ مذکر یا مؤنث ندارد. در این زبان، اشیاء بی­جان نیز دارای جنس دستوری هستند، یعنی مذکر یا مؤنث هستند. اسم­های کتاب، دست، بچه و برادر مذکر هستند، در حالی­که اسم­های دختر، خانه (سرا) و موتور مؤنث تلقی می­شوند.

ـ مؤلفة 4: توالی صفت و مبنای مقایسه

rɔ.       

væz-ɔ      

tôw

11) mɔhæmmæd

مذکر ـ تر

مذکر  ـ بزرگ       

حالت­نمای ازی ـ از

محمّد

«بزرگتر از محمّد»

 

ri

væd-i

tôw

mæsumæ

12) fatᴐmæ

مؤنث ـ تر

بزرگ (مؤنث)

حالت­نمای ازی ـ از

معصومه

فاطمه

«فاطمه از معصومه بزرگتر است.»

 

 

 

13) hᴐ-ven              tôw                nᴐk-ᴐ              rᴐ

مذکر ـ تر              کوچک (مذکر)           حالت­نمای ازی  ـ از    او (جمع/فاعلی ـ مذکر)                      

«کوچکتر از آنها»

14) mᴐhæmmæd           tôw                væz-ᴐ               rᴐ

مذکر ـ تر         بزرگ (مذکر)          حالت­نمای ازی ـ از                      محمّد               

«از محمّد بزرگتر»

    در زبان خُلُصی، مبنای مقایسه همواره قبل از صفت قرار دارد و با پس­اضافة /-tôw/  ظاهر می­شود. نشانة صفت تفضیلی به دو شکلِ /-ri/ یا /-rɔ/  ظاهر می­شود که با توجه به جنسیت اسم یا اسم‌های مقایسه­شده، از این دو پی­بست استفاده می­گردد. نکتة قابل توجه آن­ که در این زبان، برای مقایسة چند چیز یا چند نفر با یکدیگر (صفت عالی)، از همین پس­اضافة /-tôw/ استفاده می­شود.

ـ مؤلفة 5: توالی فعل و گروه حرف­اضافه­ای

æ     -če

sônda

15) hᴐn

2 ش م ـ آی ـ اخباری

حالت­نمای همراهی (با)

ما (غیر فاعلی)

«با ما می‌آیی.»

 

-a

set

mæte

p ͪi

16) hᴐ-ven

واژه­بست 3 ش ج

خوابیدن

روی

زمین

او (جمع/فاعلی/مذکّر)

«آنها روی زمین خوابیدند.»

              

-æi.

k

vaz

te

kilil

ke

dær

17) mȏy

واژه­بست 1ش­م

کرد

باز

حالت­نمای ابزاری ـ با

کلید

مفعول صریح ـ را

در

من(فاعلی)  

«من در را با کلید باز کردم.»

 

    در زبان خُلُصی، گروه حروف­اضافه­ای قبل از فعل ظاهر می­شود. جمله­های (1) تا (5) شواهد بیشتری از حضورِگروهِ حرف اضافه­ای، قبل از فعل به­دست می­دهند.

ـ مؤلفة 6: توالی فعل و قید حالت

-an.

v

kæ-

xez

18) hᴐvᴐl

واژه­بست 3 ش ج

واج میانجی

کردن

خزیدن

آهسته

«آهسته دویدند.»

          

19) hᴐvᴐlᴐ

vet

     -a

به آرامی

نشستن

واژه­بست 3 ش­ج ـ

«به آرامی نشستند.­»

 

20) zud

vey

       -a

سریع        

رفتن

واژه­بست 3 ش­ج ـ

    «سریع رفتند.»

 

    در این زبان، قیدِ حالت همواره قبل از فعل قرار می­گیرد و مطابقت میان قیدِ حالت با فاعل و فعل از نظر جنس دستوری وجود ندارد.

ـ مؤلفة 7: توالی فعل اسنادی و گزاره 

sund -i    

ji

Ali

21) gænæ

نشانة اضافة مؤنث ـ قشنگ  

حالت­نمای ملکی (مؤنث)

علی

لباس    

«لباس ِعلی قشنگ است.»

 

hu

saket

22) sara                               

                    

بود

ساکت

سارا

«سارا ساکت بود.»

 

                                    

23) hæt

-ᴐ

mᴐ

jᴐ

rænti

tᴐ

دست       

مذکر ـ

من (غیرفاعلی)

حالت­نمای ملکی (مذکر)

رنگی

شد (مذکر)

«دستِ من رنگی شد.»

 

 

 

24) hᴐ

kᴐzᴐr-ᴐ

mællem

- e

آن       

مذکر ـ مرد

معلّم

است ـ

«آن مرد معلّم است.»

                 

    در این زبان، گزاره قبل از فعل اسنادی می­آید. فعلِ «شد» از نظر جنس دستوری با نهاد جمله مطابقه دارد و برای مذکر از [tɔ] و برای مؤنث از [ti] استفاده می­شود.

ـ مؤلفة 8: توالی فعل «خواستن» و فعل بند پیرو

æt

-u

-os

kɔnjond

25) mæryæm

امروز

مؤنث

3 ش م

خواه

           مریم

-yæ

-æy

ven

te

mærse  

التزامی

واژه­بست 3 ش­م

رفتن

حالت­نمای مکانی (مقصد) به

 مدرسه

«مریم می­خواست امروز به مدرسه برود.»

 

   

æn

m-

kᴐnje-

26) hᴐ-ven

واژه­بست 3ش­ج

  اخباری

خواه

او (جمع/فاعلی)

-yæ

eni

pæ:r-

dærs         

التزامی 

واژه­بست 3 ش ج

خوان

              درس

«آنها می­خواهند درس بخوانند.»

 

he

-æy

m

kᴐnje-

27)  mȏy

این

واژه­بست 1ش­م

اخباری

خواه

من (فاعلی)   

-yæ

-i

pæ:r

ke

ketab

التزامی

 

واژه­بست 1­ش­م

خوان

مفعول صریح ـ را  

کتاب

«من می­خواهم این کتاب را بخوانم.»

 

فعلِ «خواستن» پیش از فعلِ بند پیرو قرار می‌گیرد. در خصوصِ مثال­های فوق، نکته­های زیر در­خور توجه هستند: الف) فعل «خواستن» مطابقه نشان می­دهد و ب) فعلِ «خواستن» در زبان خُلُصی با ستاک فعلی[kɔnj]  و پی­بست­های فعلی ساخته می­شود.

ـ مؤلفة 9: توالی موصوف و صفت

– i

sund

28) sææn

نشانة اضافة مؤنث

قشنگ

بشقاب  (مؤنث) 

«بشقابِ قشنگ»

 

-a

sᴐnd

au

29) zæyf

نشانة جمع

زیبا

نشانة جمع  

      زن    

«زنانِ زیبا»

           

 

30) pɛtɛ:r

nɔk

-u

پسر              

کوچک

نشانة اضافه/مذکرـ

«پسر ِکوچک»

                      

                                                            

       i

sund

31) væziri

      نشانة اضافة مؤنث

قشنگ

صبح

«صبحِ قشنگ»

     در این زبان، صفت پس از موصوف ظاهر می­شود و صفت با موصوفِ خود از نظر جنس و شمار مطابقت می­کند. در ترکیب وصفی، نشانة اضافه به انتهای ترکیب و به صفت می‌چسبد. نشانة /-ᴐ/ برای موصوف ِمذکر و نشانة / /-i برای مؤنث به­کار می‌رود. البته اگر موصوف جمع باشد، این نشانه­های اضافه حذف می­شوند و نشانة جمع /-a/  در انتهای صفت واقع می‌شود. به عبارت دیگر، هم موصوف و هم صفت به ­صورت جمع ظاهر می‌شوند. در مثال‌های بالا، از آنجا که «گل» مذکر و مفرد محسوب می‌شود، نشانة/-ᴐ/  برای آن به‌کار می‌رود. واژة «بشقاب» در این زبان اسم مؤنث و مفرد به ­حساب می­آید. بنابراین، در انتهایِ ترکیب، از نشانة اضافة /-i/  استفاده شده ­است.   

ـ مؤلفة 10: توالی صفت اشاره و اسم

zæyfa

32) he    

                                                                                  زن

                            این

«این زن»

 

 

 

33) hᴐ

kᴐzᴐr-ᴐ

 

آن        

مذکر ـ مرد      

«آن مرد»

 

    صفت اشاره همواره پیش از اسم قرار می‌­گیرد. در این زبان، برای اشاره به شخص یا شی‌ء، یک ضمیر جهتِ اشاره به دور و یک ضمیر جهتِ اشاره به نزدیک وجود دارد. ضمیر he/ / برای اشاره به نزدیک و ضمیر /hɔ/ برای اشاره به دور پیش از اسم می‌آیند. البته، این دو ضمیر برای اشاره به مکان به­کار نمی‌روند.

ـ مؤلفة 11: توالی قید مقدار و صفت

kotᴐ

34) bere

کوتاه

                  خیلی

«بسیار کوتاه»

 

xæʃ

bere

35) bere

خوشمزه

خیلی

                     خیلی

«خیلی زیاد خوشمزه»

    قید مقدار پیش از صفت می­آید.

ـ مؤلفة 12: توالی فعل اصلی و فعل کمکی زمان ـ نمود

در زبان خُلُصی برای بیان زمان آینده از فعل کمکی استفاده نمی­شود، بلکه صورت­های زمانِ ­حال برای بیان این مفهوم به­کار می­روند. به بیان دیگر، این صورت­ها، صورت­های مضارع هستند. جمله­های (36) و (37) در تأیید این مطلب که جهت بیان زمان آینده، از صورت مضارع استفاده می­شود، شواهد بیشتری به ­دست می­دهند.

-i

væn   

36)  mȏy

واژه­بست 1ش م

نشین

      من (فاعلی)     

«من خواهم نشست/می­نشینم.»

 

 

-en

viz

37) hɔ-zen

    واژه­بست 3 ش ج

نشین

او (جمع ـ فاعلی ــ مؤنث)

«آنها خواهند نشست/می­نشینند.»

    همچنان­ که در این صیغگان تصریح شده، پی­بست­های نمود ناقص فعل به جزء فعلی متصل می­شوند. در این زبان نمود ناقص استمراری، در زمانِ حال به دو شیوه بیان می­شود. در شیوة نخست، پیوند پسوندها با ستاک حال فعل، بیانگر نمودِ ناقص استمراری است و جمله­های (36) و (37) مؤید این ادعا هستند. در شیوة دوم، فعلِ کمکی /mæ/ به­اضافة پسوندهای مطابقة فاعلی «در حالِ ..... بودن» استفاده می­شود که همواره بعد از فعل ظاهر می­شود. البته، در این زمان (حال استمراری)، اگر ابتدای جمله فاقدِ فاعلی دستوری باشد، قبل از ستاکِ فعلی از ضمایر فاعلی استفاده می­گردد که حضور­شان اجباری است. در نمونه­های (38) و (39) ملاحظه می­­کنیم که برای بیان نمودِ ناقص در زمان حال، از فعل کمکی استفاده می­شود و در مثال شمارة (38)، حضور ضمیر فاعلی «من» در جایگاه فاعل محذوف، اجباری است.

y

mæ-

nevise

38)  mȏy

واژه­بست 1 ش م

اخباری

نویس

                من (فاعلی)

«دارم می نویسم.»

 

y

mæ-

engele

39) de

واژه­بست 1 ش م

اخباری

طلوع

خورشید

«خورشید دارد طلوع می­کند.»

 

    در زبان خُلُصی برای بیان نمود ناقص استمراری در زمان گذشته، نمود ناقص فعل در قالب یک ساخت تصریفی، بیانگر مفهوم استمرار می­شود. به عبارتی، نمود ناقصِ فعل به تنهایی، مفهوم استمرار را منتقل می­کند. یعنی زمان گذشتۀ استمراری برای بیان گذشتۀ مستمر استفاده می گردد. لازم به ­ذکر است که پسوندهای مطابقة فاعلی در افعالِ زمانِ گذشتة بیانگر نمود استمراری، با پسوندهای مطابقة فاعلی در افعالِ زمانِ حالِ بیانگر نمود استمراری متفاوت هستند. همچنین، فعل به ­لحاظ جنسیت نیز در زمانِ گذشتة سوم شخص و اول شخصِ مفرد با فاعل مطابقه دارد. پسوندهای مطابقۀ جنسیت، برای جنسِ مذکر /du/ و برای جنسِ مؤنث /di/  هستند.

du

pæ:r-

dærs

æli

40) kal

واژه­بست 3 ش م/مذکر

خوان

          درس

علی

   دیروز

«دیروز علی داشت درس می­خواند.»

 

yu

-i

pæ:rd

dærs

mæryæm

41) kal

واژه­بست 3 ش م

مؤنث

خوان

درس

مریم

دیروز

«دیروز مریم داشت درس می­خواند.»

 

 

  42) ættu

xorak

xo

-ndi

-yu

تو (فاعلی)        

غذا

خور

مؤنث 

واژه­بست 2 ش م

«تو داشتی غذا می­خوردی.»

 

esæysæw.

kærd-

xærid

tôw

bazar

43) ȏse

واژه­بست 1ش ج

       کرد

خرید

حالت­نمای ازی (از)

بازار

ما (فاعلی)

«ما داشتیم از بازار خرید می­­کردیم.»

        در زبان خُلُصی افعال در زمان گذشته با فاعل در سه صیغة مفرد (اول، دوم و سوم شخص مفرد) به لحاظ جنسیت مطابقه دارند، اما در نمودهای ناقص استمراری، مانند زمان گذشتة استمراری و گذشتة مستمر برای دوم شخص مفرد، استثنائاتی مشاهده می­شود. در این زمان‌ها، برای دوم شخص مفرد، تمایز جنسیت مشاهده نمی­گردد و در انتهای فعل، نشانۀ جنسیت مؤنث /-div/  به صورت ِخنثی برای نشان دادن هر دو جنس کاربرد دارد. از آن ­جا که صورت‌های ماضی­ نقلی و ماضی بعید زبانِ مورد وصف از طریقِ افزوده شدنِ وند ـ و نه فعلِ کمکی ـ حاصل می­شود، در مورد آن ساخت­ها ذیلِ مؤلفة (18) بحث خواهیم کرد. با توجه به شواهد ارائه­شده از زبان خُلُصی، می­توان نتیجه ­گرفت که در این زبان فعلِ کمکیِ نشانة نمود استمراری پس از فعل اصلی جای دارد.

ـ مؤلفة 13: توالی ادات استفهام و جمله

در زبان خُلُصی ادات استفهام برای پرسش­های آری ـ خیر همواره محذوف است و تنها آهنگ خیزان جمله است که سؤالی بودن جمله را نمایش می­دهد.

e      

ᴐti

kᴐzɔr-ᴐ

44) hᴐ

     است

آنجا

              مذکر ـ مرد

آن

«آیا آن مرد آنجاست؟»

 

45) hᴐ- ven

xᴐrak

xa

-van

آنها (فاعلی ـ جمع ـ مذکر)

خوراک

خورد  

واژه­بست3 ش ج مذکر          

«آیا آنها (مذکر) غذا خورده­اند؟»

 

    

ـ مؤلفة 14: توالی پیرونمای بندی قیدی/ حرف ربط قیدی و بند

46) væxti        bændær               te                 umi-        yæ

التزامی          رسید   حالت­نمای مکانی (مقصد) به          بندر                 وقتی                   

 xærid        kær-       i.

                               واژه­بست 1 ش م         کردن                خرید                        

«وقتی آنها به بندر برسند، خرید می­کنم.»

47) væxti      mædresæ           te              væn                   -i                       -yæ  

        التزامی      واژه­بست 1 ش م                       روم           حالت­نمای مکانی/         مدرسه                 وقتی  

  dærs-ay                   ke                      pæ:r-       i.

واژه­بست 1ش م       ـ خوان               مفعول صریح ـ را              نشانة جمع ـ درس                   

«وقتی مدرسه بروم، درس­هایم را می­خوانم.»

     در این زبان متمم­نمای بند قیدی همواره قبل از بند واقع است.

ـ مؤلفة 15: توالی حرف تعریف و اسم

čurki

-i         

48) hek  

دختر

            نکره (مؤنث)

یک       

«دختری»

 

čurko

      -o 

49) hek  

پسر  

      نکره (مذکر)   

یک     

«پسری»

                                        

50) hek     

       -i

dender

یک        

نکره (مؤنث) ـ

پرنده

 «پرنده­ای»

    

                      

51) hek           - o                      ketab                   pærenjo             

                                خواندنی                             کتاب                     نکره (مذکر)            یک                   

«یک کتابِ خواندنی»

       در زبان خُلُصی برای بیان مفهوم نکره، حرف تعریف مستقل به ­کار نمی­رود، بلکه عدد [hek] «یک» قبل از اسم‌ها این نقش را برعهده دارد. برای اسم‌های نکرۀ مذکر از [heko] و برای اشاره به اسم‌های نکرۀ مؤنث از [heki] استفاده می­شود. مثال­های فوق صورت دیگری نیز دارند که این شق را در نمونه­های (52) و (53) آورده­ایم. در این نمونه­ها، حرف تعریف «یک» از زبان فارسی وارد این زبان شده ­است و به ­صورت [yæk] تلفظ می­شود:

52) yæk            namɔy              hon             tôw            aɔ.

      رسید      حالت­نمای ازی          او (غیر فاعلی)                    نامه                     یک         

«نامه­ای از او رسید.»

53) yæk       ketab      pæ:r        -oy

  واژه­بست 1 ش م       خوان           کتاب             یک        

«کتابی خواندم.»

        در این زبان از صفت اشارة [hæme] «همان» برای بیان مفهوم معرفه استفاده می­شود که پیش از اسم جای دارد.

54) hæme      kɔzoro                                                                                                                             

مذکر ـ مرد              همان                         

«همان مرد؛ مرده»

ـ مؤلفة 16: توالی فعل و فاعل

hu

saket 

55) sara         

بود

ساکت

                       سارا

«سارا ساکت بود.»

 

 

 

ke

heven

bayæd

56) mȏy

 

مفعول صریح (را)

ضمیر اشاره (نزدیک ـ جمع ـ غیر فاعلی)

باید

من ( فاعلی)

-yæ.

y

i-

kær-

ʃajo

التزامی

 واج میانجی

واژه­بست 1ش­م

 کن

تمیز

 

«من باید این­ها را تمیز کنم.»

             

 

    فاعل همواره قبل از فعل ظاهر می­شود. مثال­های متعدد شاهدی بر این ادعا­ هستند.

ـ مؤلفة 17: توالی عدد و اسم

ketab

- i

57) bæhr

کتاب

           (مؤنّث)

                       دو

«دو کتاب»

 

gᴐlas

- a

58) bæhr

لیوان

     (مذکر)

                         دو

«دو لیوان»

 

59) čoll            

-a               

čorko

چهار        

(مذکر) ـ  

پسر

«چهار پسر»

                            

                                

hæt

-a

60) čer

دست

     (مذکر) ـ         

                   شش

«شش دست»

                                                                                     

    در زبان خُلُصی عدد با اسم بعد از خود، به لحاظ جنس مطابقه دارد. عدد «یک» با پی‌بست‌های [-i] و [-o]، به­ ترتیب جهت نمایش جنس‌های مؤنث و مذکر به­کار می­رود. با وجود این، در عددهای دیگر برای جنس مؤنث از پی­بست  [-i]و برای جنس مذکر از پی‌بست  [-a]استفاده می­شود. در این زبان اعداد همواره پیش از اسم قرار می‌گیرند. در نمونه‌های بالا، واژۀ «کتاب» مؤنث و واژه­های «لیوان» و «دست» مذکر هستند.

ـ مؤلفة 18: توالی وند زمان ـ نمود و ستاک فعل

 در این زبان، در بعضی از موارد ستاک گذشتۀ افعال از افزوده­ شدنِ پسوندِ گذشته­ساز به ستاکِ حال آنها (با حذف واکه و همخوان آخر) ساخته می­شود و در چنین مواردی، رابطة میان ستاک حال و ستاک گذشته قاعده­مند است. با وجود این، در بیشتر مواقع ستاک ِگذشته با تغییر واکة ستاک حال به ­دست می­آید. ستاک گذشته به یکی از واکه­های /e/، /i/ و /o/  و یا یکی از پسوند­های /-d/، /-z/ و /-t/ ختم می­شود.

    برای افعال متعدی، از افزودن ستاک حال با واژه­­بست­های مطابقة فاعلی، افعال زمان گذشتۀ ساده به­دست می­آیند. مثال زیر مؤید این ادعاست:

-æy

nevis

ke

mæʃq-  

61) ho

واژه­بست 3 ش م ـ

نویس

مفعول صریح ـ را   

    مشق­ها

او (فاعلی ـ مفرد)

«او مشق­هایش را نوشته است.»

 

     افعال گذشتة لازم، با تغییر واکة ستاک حال و افزوده شدنِ واژه­بست­های مطابقة فاعلی حاصل می­شوند. نمونۀ شمارة (62) این نکته را نشان می­دهد:

- y.

 

ve

62) ættu      

واژه­بست 2 ش م

رفت

          تو

«تو رفتی.»

 

    پیش­تر، ذیل مؤلفة (12) گفته شد که در ماضی استمراری، تنها تصریف گذشتة نمود ناقص فعل مفهوم استمرار را می­رساند. نمونة شمارة  (63) مؤید این نکته است:

Æyyæw

rænd-

sônda

tup

63)  hov-en

واژه­بست 3 ش ج

     بازی                  

        حالت­نمای همراهی (با)

توپ

آنها (جمع ـ فاعلی)

«آنها داشتند با توپ بازی می­کردند.»

 

    اکنون به بررسی ماضی ­نقلی و ماضی ­بعید در زبان خُلُصی می­پردازیم. در این زبان  زمان‌های ماضی ­ساده، ماضی ­نقلی و ماضی ­بعید یک ­صورت دارند. در مثال­های (64) و (65) شاهد کاربرد زمان‌های ماضی ­نقلی و ماضی ­بعید در جمله­های این زبان هستیم:

Æy

rædd- 

xorak

64) xæjæy  

واژه­بست 3 ش م

پخت

                         غذا

        خدیجه

«خدیجه غذا پخته است.»

 

-i  

sett

korad

65) ho

   واژه­بست 3 ش م مؤنث

خوابید

دیشب 

او (فاعلی ـ مفرد)

«او (مؤنث) دیشب خوابیده بود.»

                           

    اکنون می­توانیم جمع­بندی خود را از وضعیت این مؤلفه ارائه کنیم: موارد بحث‌شده در این مؤلفه نشان دادند که خُلُصی تنها از پسوندهای زمان ـ نمود بهره می­گیرد و هیچ پیشوندی قبل از ستاک به­کار نمی­رود.

ـ مؤلفة 19: توالی اسم و تکواژ آزاد ملکی

در این زبان از حالت­نمایِ ملکی -ji برای مؤنث و از حالت­نمایِ ملکی -jo  برای مذکر استفاده می­گردد که جای آنها پس از اسم است. اگر اسم (مملوک) با صفتی همراه شود، آن­گاه تکواژِ آزاد ِملکی به عنوان واژه­بست بعد از صفت (بعد از نشانة اضافه) ظاهر می­شود.

Ji

mᴐ-

66) ketab

 حالت­نمای ملکی (مؤنث)              

من (غیرفاعلی)

کتاب

«کتابم»

 

æm

i

čæng-     

67) ræfik         

واژه­بست 1ش ج ملکی           

نشانة اضافه (مؤنث)

        خوب

    رفیق

«دوستِ خوبمان»

 

ـ مؤلفة20: توالی فعل اصلی و فعل(های) کمکی در مفهوم «توانستن»

فعلِ کمکی در مفهوم «توانستن» قبل از فعلِ اصلی قرار می‌گیرد:

yæ.

æy-

pæ:r-    

æy

68) sæg-

التزامی

واژه­بست1ش م      

 خوان

واژه­بست 1ش م

        توان

«می­توانم بخوانم.»

ـ مؤلفة 21: توالی متمم‌نما و جملة متمم

 متمم‌نما در آغاز جملة متمم می­آید.

jo

-y

sæy

kozoro

69) ho

به

واژه بست 3ش م

کرد

سعی

مرد

       او (فاعلی)

 

-yæ

yæy-

di

jævab

salente

 

التزامی

    واژه­بست 3ش­م

دادن

جواب

سؤالات

«آن مرد سعی کرد که به سؤالات جواب بدهد.»

 

ـ مؤلفة 22: حرکت پرسشواژه

Æn

m-

keræ-

zendegi

kete

-a

70) kᴐzᴐr

واژه­بست 3 ش ج

اخباری

کن

زندگی

کجا

نشانة جمع  

مرد

«مردان کجا زندگی می­کنند؟»

                                     

    پرسشواژه در جای اصلی خود باقی می­ماند و به ابتدای جمله حرکت نمی­کند.

ـ مؤلفة 23: توالی مفعول و فعل

مفعول صریح گروه اسمی پیش از فعل ظاهر می­شود (مثال­های (1)، (2)، (3)، (5)، (17) و (27))، اما هر­گاه مفعول به­ صورت بند باشد، جای مفعول صریح بعد از فعل است. جملة شمارة (69) نمونة این رخداد است. از این­ رو، دو خانه در ستون 23 در جدول‌های (1) و (2) علامت‌گذاری شده­اند.

ـ مؤلفة 24: توالی وند منفی‌ساز و ستاک فعل

    وند منفی‌ساز همواره به صورت پیشوند در فعل بازنمایی می­یابد:

æy

v          

-xa

71) næ

واژه بست 3 ش م     

                   واج میانجی   

خوردن

       وند منفی‌ساز       

«نخورد.»

 

5ـ2. توصیف وضعیت رده‌شناختی بر اساس مؤلفه‌های ترتیب واژه

توصیف وضعیت رده­شناختی زبان خُلُصی بر­اساس مؤلفه­های ترتیب واژه­ها، در جدول­های (1) و (2)، به ­ترتیب در مقایسه با زبان­های اروپا ـ­آسیا و زبان­های جهان آورده شده­اند. جدول (1) نشان می­دهد که زبان خُلُصی دارای 14 مؤلفه از مؤلفه­های زبان­های فعل­پایانی قوی و 14 مؤلفه از مؤلفه­های زبان‌های فعل­میانی قوی است. تقریباً این نسبت در جدول (2) نیز مشهود است. جدول (2) نشان می­دهد که خلُصی در مقایسه با زبان­های جهان دارای 15 مؤلفه از مؤلفه­های فعل­پایانی قوی و 17 مؤلفه از مؤلفه­های فعل­میانی قوی است.

 

جدول (1). زبان خُلُصی در مقایسه با زبان‌های اروپا ـ آسیا

فعل­میانی قوی

فعل­میانی ضعیف

فعل­پایانی ضعیف

فعل­پایانی قوی

مؤلفه        رده

*

 

 

*

1

*

 

 

*

2

*

 

 

 

3

 

*

*

*

4

 

*

 

*

5

 

*

 

*

6

 

*

 

*

7

*

 

*

 

8

*

 

 

*

9

*

 

 

*

10

*

 

 

*

11

 

*

 

*

12

 

 

 

 

13

*

 

*

 

14

*

 

*

 

15

*

 

 

*

16

*

 

 

*

17

*

 

 

*

18

*

 

*

 

19

*

 

*

 

20

*

 

*

 

21

 

*

 

*

22

*

 

 

*

23

*

 

*

 

24

17

6

8

15

جمع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول (2). زبان خُلُصی در مقایسه با زبان‌های جهان

فعل­میانی قوی

فعل­میانی ضعیف

فعل­پایانی ضعیف

فعل­پایانی قوی

مولفه         رده

*

 

 

*

1

*

 

 

*

2

*

 

*

 

3

 

*

 

*

4

 

*

 

*

5

 

*

 

*

6

 

*

 

*

7

*

 

*

 

8

*

 

 

*

9

*

 

 

*

10

*

 

 

*

11

 

*

 

*

12

_

-

-

-

13

 

 

*

 

14

*

 

*

 

15

*

 

 

*

16

*

 

 

*

17

*

 

 

*

18

*

 

*

 

19

*

 

*

 

20

*

 

*

 

21

*

*

 

*

22

*

 

 

*

23

*

 

*

 

24

17

6

8

15

جمع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  1. نتیجه­گیری

 داده­های جدول­های مذکور نشان می­دهند که خُلُصی در مقایسه با زبان­های اروپا ـ آسیا با برخورداری از 14 مؤلفة فعل­پایانی قوی و 14 مؤلفة فعل­میانی قوی، توازنِ میانِ مؤلفه­ها را برقرار کرده است. در مقایسه با زبان­های جهان نیز ـ با داشتنِ 15 مؤلفة فعل­پایانی قوی و 17 مؤلفة فعل­میانی قوی ـ همانند زبان فارسی گرایش به سوی ردة فعل­میانی را نشان می­دهد. با توجه به تعداد مؤلفه­ها در هر دو گروه از زبان­ها، درمی­یابیم که خُلُصی در مقایسه با زبان فارسی و به لحاظ ترتیب­واژه دستخوش تحولات کمتری شده ­است. در واقع، زبان فارسی بر اساس مطالعات رده‌شناختی­ دبیرمقدم (1392) در گروه زبان­های آسیا ـ اروپا برخوردار از 12 مؤلفة فعل­پایانی قوی و 17 مؤلفة فعل­میانی قوی است. این در حالی است که میزان این مؤلفه­ها در گروه زبان­های جهان به­ترتیب 15 و 19 است و در زبان خُلُصی این مقادیر کمتر است.

تعارض منافع

تعارض منافع ندارم.

 

[1]. phonetic

[2]. lexical

[3]. variety

[4]. Indo-Aryan

[5]. typological

[6]. universal

[7]. Dryer, M.

[8]. Croft, W.

[9]. taxon

  1. 7. typological classification

[11] .holistic

[12]. agglutinative

[13]. passivization

[14]. analytic

[15] . implicational

[16]. Greenberg, J. H.

[17]. morphological

[18]. structuralism

[19] .generative

[20]. (functional) typological approach

[21]. Greenberg’s typology

[22]. Thompson, L. C., & Kinkade, M. D.

[23] . Haiman, J.

[24] . Givon, T.

[25] .Tomlin, R.

[26] . Comrie, B.

[27] . Empirical - Scientific analysis

[28] . Lehmann W. P.

[29]. Vennemann, T.

[30]. Hawkins, J. A.

[31]. related Languages

[32] . gender

[33]. Marashi, M.

[34]. Frommer, P. R.

[35]. Karimi, S.

[36]. Darzi, A.

[37]. case marking

[38]. accusative

[39]. dative

  1. 4. این آوا واج­گونة واکة /a/ است که در بسیاری از واژه­های زبان خلصی تلفظ می­شود.

[41]. سوم شخص مفرد

[42]. اول شخص مفرد

[43]. instrumental

[44]. ablative

[45]. سوم شخص جمع

[46]. locative

[47]. dative

Comrie, B. (1989). Language Universals and Linguistic typology: Syntax and Morphology.
Croft, W. (2003). Typology and Universals (2nd ed.). Cambridge: Cambridge University Press.
Dabir Moghaddam, M. (2013). Typology of Iranian Languages. Tehran: Samt. [In Persian]
DabirMoghaddam, M., & Abdollahi, M. (2020). Word order typology in                  Baboli dialect. Language Science, 10(6), 207-241. [In Persian]         
Darzi, A. (1996). Word order, NP movement and opacity conditions in Persian [Doctoral dissertation, University of Illinois and         Urbana champion].
 Dryer, M. (1989). Discourse-governed word order and word order typology. Linguistics, 4, 69-90.
Dryer, M. (1992). The Greenbergian word order correlations. Language, 68, 81-138.
Dryer, M. (1997). On the six-way word order typology. Studies in Language, 21, 69-103.
Frommer, P. R. (1981). Post-verbal phenomena in colloquial Persian syntax [Unpublished doctoral dissertation, University of Southern California].
Givon, T. (1984). Syntax: A Functional-Typological Introduction (Vol. 1 & 2). Amsterdam: John Benjamins.
Greenberg, J. H. (1963). Some universals of Grammar with particular reference to the order of meaningful elements. In J. H. Greenberg (Ed.), Universals of Language, (Vol. 2) (pp. 73-113). Cambridge: MIT Press.
 Greenberg, J. H. (1966). Universals of Human Language: Syntax (Vol. 4). Stanford California: Stanford University Press.
Haiman, J. (1980). The iconicity of grammar: Isomorphism and motivation. Language, 515-540.
Hawkins, J. A. (1990). A parsing theory of word order universal. Linguistic Inquiry, 21, 223-261.
Hawkins, J. A. (1994). A Performance Theory of Order and Constituency. Cambridge: Cambridge University press.
Karimi, S. (1989).  Aspects of Persian syntax, specifity and the theory of grammar [Unpublished doctoral dissertation, University of Washington].
Lehmann, W. P. (1973). A structural principle of language and its implications. Language, 49, 42-66.
Marashi, M. (1970). The Persian verb: A partial description for pedagogical purposes [Doctoral dissertation, University of Texas: Austin].
Mohammadi, M., Zare, A., & Sharafzadeh, M. H. (2021). An analysis of the constituent order in Mamassani Lori from a typological point of view. Persian Language and Iranian Dialects, 2(5), 211-230. [In Persian]
Rezapoor, E. (2016). Word order in Semnani: A typological perspective.       Language Related Research, 26, 95-115. [In Persian]                          
Rezapoor, E., & Abdollahi, T. (2019). Word order in Sangesari language: A language typology perspective. Language & Linguistics, 27, 115-145. [In Persian]
Rezayee, V., & Kheirkhah, M. (2016).  The typology of word order in Lori of BuirAhmadi. Literature and Regional Languages, 4(5), 4-58. [In Persian]
Safayee Asl, E. (2016). Typological word order in Azerbaijani. Comparative Linguistic Research, 9(5), 163-186. [In Persian]             
Samareh, Y. (1990). An analysis of language classification: The classification characteristics of Persian language. Linguistics, 1(7), 61-80. [In Persian]
Thompson, L. C., & Kinkade, M. D. (1970). Languages. In W. Suttles & W. Sturtevant  (Eds.), Handbook of North American Indians, (Vol. VII). (pp. 30-51). The Northwest Coast.                                                                 
Tomlin, R. (1986). Basic Constituent Orders: Functional Principles. London: Croom Helm.
Vahedi Langroudi, M. M. (2002). The main word order in simple sentences and correlation pairs in the Gilaki dialect of langroud. Foreign Languages Research, 13, 151-175. [In Persian]
Vennemann, T. (1974). Analogy in Generative Grammar: The origin of word order. Proceedings of the Eleventh International Congress of Linguistics (Vol. 2). Bologna: Società editrice il Mulino. 79-83.